با من قدم بزن با هر دردی که همراهته
محکم به اندازه لبخند
که فریاد آروم زیر خاکستر
با من قدم بزن امشب با هرچی که توی دستاته
با هر کفشی که توی پاته
با من قدم بزن من هوای تو رو نفس میکشم
دست بیار به سمتم از کل دنیا دست میکشم
دلیل بیداری تو شبای منن روزای تو
حرفه ای تر از قاب بسته روی لبای منن گوشای تو
با من قدم بزن رفتن تقدیر پاهاته
سکون مرگ انسان بودنه حرکت دلیل آغازه
یا آینه رو بشکن یا فکرا رو ازش بکن با احساس و قدم
امشب با من قدم بزن امشب باش
با من بیا به حرمت صدا و خوندن
از خون و بودن غرور موندن
از جون تو راه هایی که پر از غربت بود
عابر شدن که جرات بود بالا رفتن رویا بود
زمین نخوردن قدرت بود زمین نخوردیم
با من بیا به حرمت نگاه هنرمندی که رنجی نداشت رنجیدنش
وسات ندیدی جنگیندش رو ندیدی ترسیدنش رو
ندیدی شاید یه روزی فهمیدمش
باهام بیا تا نخشکه اونچه کاشتیم هنوز نمرده
کسی دیگه نپرسه
میتونم بپرسم به حرمت اون هنرمند که از ترس نمرده؟
شاید اصلا نبرده ولی برچسب نخورده
بیا حتی اکه دوره اگه سرت رو تنت مغروره
شب قدم بزن از جونت اگه شب قدم زدن ممنوعه
تو راهی که آروم نمیشد هیچی بهتر از قانون نمیشد
بیا به حرمت له کردن قانونی که به قانون نمیخورد
با من قدم بزن محدودیت دیدته
نه کشور نه دینته نه کل سرزمینته
وقتی چشات خوب ببینه
کسی نمیتونه چوب بچینه
تو چرخه چرخ بزن
با من بیا به حرمت سنگایی که هست دور پامون
دیدنی که از تو چشامون
به حرمت دشمنامون
آزاد بودنو حس کنیم
یه قطره بسه از کل بارون
به حرمت تفاوت ما با هم دوره هامون
#سورنا
روی آجرای کوچیک دیوار قلبم
یه تابلوئه که روش نوشته
خطر ریختن
میخواد بترسم
روی آجرای کوچیک دیوار قلبم
یه تابلوئه که روش نوشته
از پایه کجه
ممکنه همیشه سایه نده
نوشته: سر به سرش نذاری که بناش کله خره
از همون اول میدیم که در به در بود
و هنوزم در به دره
خودش به تنهایی ملات ساخته تنهایی همه چیو خراب ساخته
جلو باد میشه جام میلرزه
جلو جام میشه باده میرقصه
روی آجرای کوچیک دیوار قلبم
نوشته ریختن یه حس سادست
جای خوبی نیست واسه تکیه دادن
بهتر از پاکی بی احساسه عشق یه فا*شه بعد از بک*رت
تاریکی از نور بهتره وقتی خورشید قاتل محض ستارست
خیلی وقتا همین بوده واقعیت همینه که بدی خوبه
از فردای کسی حرف نزن تا خبر نداری از دیروزش
روی دیوارای آجر قلبم نوشته امشب بدجوری بیخیال قبلا و بیخیال بعدا
مهم اینه که هنوزم میخونم و هستم
روی دیوارای آجرای قلبم نوشته از دنیا اینه سهمم
حرکت دست و لبم
چندتا کلمه واسه من شدنم
تا گم شدن تو چشمای خودم
اشک بغضم
حسای گمم
مغرور تا روزی که وایسم جلو ورقه شکست
با امضای خودم
#سورنا
منو بشناس
من سرشار از غم و احساس
من تاریکم پر از اشکال
با گوش پر از فحش و اخطار
از دنیای آدما اخراجم
منو به ذهنت بسپار
من زودتر از این حرفا رفتنیم
پس نمیتونم دنیا رو سخت نگیرم
شکل یه شبکه برفکیم
شکل یه کاغذ خط خطیم
یه تصویر عجیب ضربدریم
که پاییزم و بهاره پس زمینم
حقمو محاله پس نگیرم
محاله هر شب نشینم
پای کلمه ها خودکار رو دست نگیرم
من خیلی خیلی زود رفتنیم پس همینم
قشنگ شده واسم بعضی کارا
شمردن تعداد ته سیگارا
نوشتن از همه دردای دلم روی کاغذا حتی رو در و دیوارا
الکی نمیخوام روزامو شب کنم
الکی واسه پول شهرت تب کنم
وقتی مینویسم یه آدم دیگم
میخوام هرچی که میدونم رو رپ کنمش
خسته از دنیا ایست بازرساش
تلاش واسه نمره بیست داوراش
این صدا واسه بی صدا تراش
واسه فریاد بستمش شیش کلاش
منو خوب به حافظت بسپار
منو حسم کن منو بشناس
اگه دوست داری بهتر حفظم کنی
ثانیه های شبو بشمار
منو بشناس بدون استخاره
حرفای تلخ من قصه سازه
سرشار از غم اعتراضه
منو حفظم کن مثل شعر حافظ
منو بشناس بینمون اختلافه
دنیای من پر از اقتداره
دنیای من همون اتفاقه
که توش پر کینه و انتقامه
واسه اون که توی زندگی پیره
واسه اون شبای تار و تیره
واسه اون که توی زندان گیره
جیبش خالیه و مسیرو میره بی حس
واسه اون زن بیوه وقتی چشما میشن بهش خیره
واسه اون که میگفتن شیره اما حالا شده نعشه شیره
واسه کارگر بدون جیره بستن پینه رو دست ضعیفش
واسه مادر و قلب مریضش
واسه زندگی غرق هزینه
از دست رفتن یه عزیزش این قصه یه درد عجیبه
دردی که به همه سلولای بدن امثال شماها غریبه
واسه کسی میخواد شر رو کمش کنه
کسی که میخواد هیپ هیپ رو جمعش کنه
اونی که با راست گفتن ماها مشکل داره
واسه خاطر اینکه چپش پره
واسه اداره ها و همه پستای کشکی
واسه بانکا و دزدای شرعی
واسه کار بلدای کار شل کن
واسه راه بلدای راه گم کن
واسه گنده منصبای گردن کلفت
همون آدمای مفت خور
واسه تویی که میدونی یهو پر شدن چیه
لای جمعیت گم شدن چیه
تویی که میدونی یهو خل شدن چیه
درگیر الکل شدن چیه
کوش کن توی مخت بسپار
هر کلمه منو بکشاف
من هستم تا این داستانا هستن
منو حس کن منو بشناس من غمگینم
از دردا و غصه ها سنگینم
بشین به حرفام فکر کن
هر کلمه منو حس کن
#سورنا
مش کریم من اومدم
از همین الان شروع کن
دلم پره واسم بگو مثل دفعه قبل
که که کلی حرف زدی برام، بگو از قدیم ترا
یه منم یه تو هیچکی نیست اصلا اینورا
برام از زندگی بگو از حرف هایی بگو
که میشه دل بدی بهشون
از بوی خاک خیس زیر نور ماه که هیچی
جاشونو نمیگیره واسه سورنا رفیق
از لالایی بگو صدای بابایی بگو
از باقالی فروش خسته با گاری بگو
از بازیای رویایی آتاری بگو
از قره قروتای شور بازاری بگو
از دایی ها که کوچیکا رو کول میکنن
از اون شیشه هایی که با توپ خرد میشدن
از جوجه رنگی، دوچرخه زنگی
دست کثیف بعد رد خط زنجیر
از سمباد با اون شلوار بگی
از لوک خوش شانس و اون حرف های رپی
از اون گوریل که با آدما توی رگی بود
از اون پلنگی که نمیکشت و صورتی بود
پیرمرد چیشده چرا تو داغونی
پیرمرد داد بزن چرا انقدر آرومی
بوته های باغچه همه خشک شدن چیشده
بگو هنوز زنده ای و منتظر بارونی
نگفتی چشام قراره نم بگیره
نگفتی دلم قراره غم بگیره
قراره لباس تنم، خونم پاشیده شه روش
نگفتی، آرزوها قراره شا*یده شه روش
بعد درس خرداد شادی کردی قلبمو با تیرماه
نگفتی میخوان بزنن قلبمو با تیر ما
کلی خودمونو توی شخصیت ها جا زدیم
گفتی تو چوگان دروغگو حکم گله رو داریم
نگفتی، نگفتی ای کاش میگفتی
اما ما نفهمیدیم تو داشتی انگار میگفتی
نگاهت اروم بود ته چشمات حرفی بود
ما نفهمیدیم تو داشتی انگار میگفتی
سوال میکردم گفتی کتک میخوای حتما
زمین خوردم کمک خواستم گفتی کمک میاد بعدا
تفنگ بازی کردم تو هیچی بهم نگفتی
نگفتی قراره روزی تفنگ بیاد سمتم
بهم جرئت دادی تو دادی بال به من از قصد
گفتی مخت توی سرت و کار بزن حتما
حرف زدن یادم دادی خاک پاتم مش کریم
نگفتی قراره روزی لال بشم از ترس
پاشو چرا خوابی بزن قدم توی ایوون
مش کریم من دیدم کلی جسد توی میدون
گفتی یه دنیا سلول توی بدن هر آدمه
اما من دیدم یه دنیا بدن توی سلول
حس میکنم تنهام دیگه با ما رد پات نیست
مش کریم بلندشو حالا وقت خواب نیست
#سورنا