اتاقکسیگار؛
میخوام اینقدر گوشت بدم که دژاووت شکسته بشه. حالا میبینی مورس، حالا میبینی.
ته دلم هنوزم میترسم از بهار، ولی خیلی راحتتر از چیزی که فکرشو میکردم کنار اومدم باهاش.
مامانم میگه ممکنه بخاطر این همه بارشهای این چندوقت زاینده رود رو باز کنن. و کاش بکنن واقعا. خیلی وقته زنده رود عزیزم رو زنده ندیدم.