نشسته زنگ جدایی به صفحه دل من
شکسته شاخه امید و خانه خاموش است،
تنیده تار سیه، عنکبوت نومیدی
فشرده پنجه و با روح من هم آغوش است،
میان خانه ویرانه جوانی من،
به هر طرف نگرم جای پای حرمان است
زبان گشوده شکاف شکنجه های فراق:
در آرزوی کسی سوختن نه آسان است!
به عشق روی تو دامن کشیدم از همه خلق
دریغ و درد که دامن کشان گذر کردی
به اشک و آه دلی ناتوان نبخشودی
مرا به دام غم افکندی و سفر کردی
شرار عشق توام آنچنان گرفت به جان
که ینمه راه بیابان شوق واماندم،
کشید سیل حوادث به کام خویش مرا
تو بی خبر که من از کاروان جدا مانده ام
جهان به چشم من از عشق تو، همیشه بهار
به باغ خاطر شادم خزان نمیامد!
نگاه گرم و نوازشگر تو چون امروز
چنین به جانب من سرگردان نمیامد،
کنار چشمه نوش تو تشنه جان دادن
به جان دوست که افسانه غم انگیزیست
بهار عمر و بهار جوانی من بود،
همان زمان که تو گفتی به من:«چه پاییزیست!»
هنوز برگ تری از بهار عشق و شباب
به جای مانده که چشم و چراغ این چمن است،
در این خرابه در آغوش این سکوت حزین
هنوز یاد تو سرمایه حیات من است.
#مشیری
هدایت شده از رآدیو سکوت ؛
کلاغِ قصهٔ من خیلی وقته گم شده خانمِ قاضی ،
«بچه که بودم گفتم چرا کلاغ همیشه آخر قصه گم میشه مامان؟ مامان میگفت تقدیرِ کلاغ گم شدنه. مگه گم شدن هم تقدیر داره خانم؟ نکنه تقدیر من هم گم شدنه؟ سرگردونی، بلاتکلیفی. آخرِ قصه همه به نقطهٔ پایان میرسن، اما کلاغِ من تازه به نقطه ویرگول میرسه، هنوز سر گردونه خانم قاضی! شما بگین، الان کی خونه رو نشونش میده؟ اصلا_اصلا اگه مفقود الاثر بشه، کسی هم میفهمه؟ شما هیچوقت گم نشدین تو این دنیای خاکستری که دردِ دائمیِ دلی که برای شما تنگ و خونهای که پیدا نمیشه رو بفهمین.»
هدایت شده از رآدیو سکوت ؛
زمان:
حجم:
522.1K
برای شما و قلمِ فرهیختهتون، عروسدریایی (اتاقک سیگار) عزیزم.