هدایت شده از Ρόζι του Απόλλωνα
ژلهماهی تسخیر م کرد، یه صفحه رو رندوم باز کردم بعد
هدایت شده از ⚓⊱𝖡𝗅𝖺𝖼𝗄 𝗉𝖾𝖺𝗋𝗅⊹
شاید اصلا خونه همین ناهار های روی سفره ست، دعواهای کوچیکه، مدادِ توی دستمه، بغل کردن رزاناست، قهقهه با ژلهماهیه، قهر کردنِ رونیکاست، حرف زدن با ریکاست، ویس دادن برای یوکیه، معلولبازی دراوردن برای مامانمه، نیمرو های خراب درست کردنه، تحلیل جنگ برای فئو و سروینه، ناز کردن گربه های پارکه، با کتاب گریه کردنه، سوژه ی فامیل بودنه، همین رویاهای کوچیک و بزرگه، شاید خونه دریا باشه، شاید فیلمای نصفه شبی باشه، شاید خونه توی خنده های با بقیه ست، شاید خونه فقط یه چیز نباشه.
هدایت شده از پناهگاه نویسنده ها؛
با ژلهماهی فیلم ترسناک ببینید،چون سه ساعت میشینه براتون تحلیل میکنه که اینا همش ساختگیه😭
هدایت شده از پناهگاه نویسنده ها؛
(تازه به جای اینکه نصفه شب بترسید قهقهه میزنید)
اتاقکسیگار؛
با ژلهماهی فیلم ترسناک ببینید،چون سه ساعت میشینه براتون تحلیل میکنه که اینا همش ساختگیه😭
آخه داشتی سکته میزدی، نباید یه کاری میکرد-؟
"من عاشق سنگریزههام، چون ما رو یاد این میندازن که ما هم مثل اینها خیلی ریز و زیادیم. شاید خدایان_چیز ببخشید خدا هم همینجوری که ما به این سنگریزهها نگاه میکنیم به ما نگاه میکنه."