اتاقکسیگار؛
من سوار همین اتوبوس میشدم، همین آهنگ(wildflower) رو گوش میدادم و به صفحه چتمون خیره میشدم و اگه اوضا
تختم شکسته بود و مجبور بودم با تشک وسط اتاق بخوابم. ما نقش برج دیدبانی رو داشتیم پس هروقت جایی رو میزدن، زنگ میزدیم به این و اون و مخابره میکردیم. درد از مغزم تا نوک انگشتام پیشروی میکرد و برای اینکه بتونم نفس بکشم باید گلنار رو با سهتار میزدم. سوار بر مروارید سیاه همراه کاپیتان جک از دستت فرار میکردم. ریاضی رو میبلعیدم و مثل آدم غذا نمیخوردم. شبها تا یک و دو بیدار بودم چون میتونستم گوشیم رو خاموش کنم و با آرامش کتاب بخونم.
پارسال، خرداد. یکم بعد از آشنا شدنم با سورنا. رفتن خونه مامانبزرگ با حالت چرکین. آبله مرغون. چیدن بال پروانههام. افتتاح استودیوی فیلم ترکی به جای مرور کردن برای درسهای خرداد، صبحها فقط به این امید بیدار میشدم که شمارهت رو ببینم که داره بهم زنگ میزنه. میگفتی بخاطر من زود از خواب بلند میشی. بعدم میخندیدی و میگفتی صدات شبیه غازه، و منم میخندیدم و میگفتم قشنگترین صدای دنیا رو داری.
ناخدا جلال، داراب، دشت پروانهها، لاشه لطیف، ترک، ماریان، پوچی، چشمها، بیستارز؛ تابستون پارسال.
هدایت شده از cıty ᥆f stαrs
Royal & the Serpenticbw_royal_the_serpent_-_overwhelmed.mp3
زمان:
حجم:
6.6M
اتاقکسیگار؛
یادم رفته بود زندگی کردن چطوریه، دوستام کین، چند سالمه، کجا زندگی میکنم، چطوری کتاب میخوندم، چطوری ف
احساس میکنم وجود دارم و زندهم.
زندگیتون رو محدود به فقط یک نفر نکنید، هرچقدر هم دوستش داشته باشید اینکار فقط باعث میشه زندگیتون یه قفس باشه.
معمولا با دوستام سلام و احوالپرسی نمیکنم. درسته که میخوایم با این تعارفات نشون بدیم که به فرد مقابل اهمیت میدیم ولی اینکه این کار فقط به رسم ادب شده برام ناخوشاینده. تلاش میکنم فقط وقتی احوالپرسی کنم که برام مهم باشه طرف مقابل چه حالی داره.