اتاقکسیگار؛
سینمایی تایتانیک: یه عاشقانه دریایی نسبتا طولانی. اگه از دریا خوشتون میاد پیشنهاد میشه. قطعا غرق شدن
کتاب سال بلوا، اثر عباس معروفی:
تصور کن گوشه یک کارگاه کوزهگری ایستادهای و همهجا بوی خاک میدهد. از آنجا جوانان را نگاه میکنی که مثل برگ گل پرپر میشوند. "دار" را میبینی که بر زندگی مردم سایه افکنده. پل را میبینی که انگار ساختنش قرار است تا ابد طول بکشد. عشق را میبینی، عشق بین دختر پادشاه و زرگر، عشق بین دختر سرهنگ و سفالگر. زنان را میبینی که خانهنشینشان کردهاند. شایعات جذام را میشنوی اما اثری از آن نمیبینی. سال بلوا به همین ترتیب میگذرد.
چقدر وقت بود توی خلسه بعد از کتاب فرو نرفته بودم؟ تجربه معرکهای بود، به شما هم پیشنهادش میکنم.