اتاقکسیگار؛
من دلم برای پستهای نکو سنسه تنگ شده:((((
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اتاقکسیگار؛
چقدر وقت بود توی خلسه بعد از کتاب فرو نرفته بودم؟ تجربه معرکهای بود، به شما هم پیشنهادش میکنم.
یادم رفته بود خلسه چقدر باعث خوابآلودگی و هذیون میشه.
هدایت شده از آیـرِن✧
گندم و جو، وقتی که سبزن تقریباً بلا استفادهن. وقتی که پیر، خشك و آسیبپذیر هستن، بقیه هم بیشتر دوستشون دارن چون میتونن به راحتی بهشون آسیب بزنن و ازشون استفاده کنن.
هدایت شده از ترمه
اینجا بود که فهمیدم: ماجرا فقط کتابها نیستند.
زندگی ما هم همین است. دنیا پر شده از ویترینهایی که آدمها را مثل کتاب میچینند: خوشگلترها روی طاقچه، بدترکیبها در انبار. فرقی نمیکند عقل باشد یا اخلاق یا عشق، تا وقتی جلد براق نیست، کسی به محتوایش سر نمیزند. عجیب اینکه بدترین محتوای دنیا را اگر در جلدی براق ببندی، مشتری ردیف میشود. و بهترین معرفت را اگر در جامهای ساده بپیچی، سهمش میشود خاک انبار. ماجرا کمی خندهدار نیست؟ انگار جهان، نمایشگاهی شده که همه در آن دکور میفروشند، نه دانایی.
بهار میرسد اما، ز گل نشانش نیست
نسیم، رقص گل آویز گل فشانش نیست
دلم به گریه خونین ابر میسوزد
که باغ، خنده به گلبرگ ارغوانش نیست
چمن بهشت کلاغان و بلبلان خاموش!
بهار نیست به باغی که باغبانش نیست
چه دل گرفته هوایی، چه پافشرده شبی
که یک ستاره لرزان در آسمانش نیست!
کبوتری که در این آسمان بال گشاید
دگر امید رسیدن به آشیانش نیست
ستاره نیز به تنهاییش گمان نبرد
کسی که همنفسش هست و همزبانش نیست!
جهان به جان من آن گونه سردمهری کرد،
که در بهار و خزان، کار با جهانش نیست
ز یک ترانه به خود رنگ جاودان نزند
دلی که چون دل من رنج جاودانش نیست.
#مشیری