جز خنده های دختر دردانه ام بهار
من سال هاست باغ و بهاری ندیدم!
وز بوته های خشک لب پشت بام ها،
جز زهر خند تلخ،
کاری ندیده ام،
بر لوح غم گرفته این آسمان پیر
جز ابر تیره، نقش و نگاری ندیده ام!
در این غبارخانه دودآفرین، دریغ،
من رنگ لاله و چمن از یاد برده ام
وز آنچه شاعران به بهاران سروده اند
پیوسته یاد کرده و افسوس خورده ام.
در شهر زشت ما،
اینجا که فکر کوته و دیواره بلند
افکنده سایه بر سر و بر سرنوشت ما!
من سال ها سال،
در حسرت شنیدن یک نغمه نشاط،
در آرزوی دیدن یک شاخسار سبز،
یک چشمه، یک درخت،
یک باغ پر شکوفه، یک آسمان صاف،
در دود و خاک و آجر و آهن دویده ام!
تنها نه من، که دختر شیرین زبان من،
از من حکایت گل و صحرا شنیده است!
پرواز شاد چلچله ها را ندیده است
خود، گرچه چون پرستو پرواز کرده است؛
اما از این اتاق به ایوان پریده است!
شب ها که سر به دامن حافظ روم به خواب،
در خواب های رنگین، در باغ آفتاب
شیراز میشکوفد، زیباتر از بهشت
شیراز میدرخشد، روشن تر از شراب
من با خیال خویش،
با خواب های رنگین،
با خنده های دختر دردانه ام بهار
با آنچه شاعران به بهاران سروده اند،
در باغ خشک خاطر خود شاد و سرخوشم
اما "بهار" من،
این بسته بال کوچک، این بی بهار و باغ،
با بال های خسته در ایوان تنگ خویش؛
تنها چه میکند؟
میبینمش که: غمگین در ژرف این حصار،
در حسرت شنیدن یک نغمه نشاط،
در آرزوی دیدن یک شاخسار سبز،
یک چشمه، یک درخت،
یک باغ پرشکوفه، یک آسمان صاف،
حیران نشسته است!
در ابرهای دور
بر آرزوی کوچک خود چشم بسته است.
او را نگاه میکنم و رنج میکشم!
#مشیری
اینو میخوام کلی بگم.
من آدمی نیستم که رودرواسی داشته باشم. اگه ازت بدم میاد، شاید نگم که ازت بدم میاد. اما هیچوقت مکالمه رو شروع نمیکنم. هیچوقت با ذوق حرف نمیزنم. با رفتارم بهت نشون میدم که نمیخوام دوروبرم باشی. اگه ازم بپرسی ازم بدت میاد؟ میگم آره.
ممکنه ازت خوشم بیاد و بهت نگم، چون خجالت میکشم. اما هیچوقت از کسی الکی تعریف نمیکنم. اگه فکر کردم قشنگ مینویسی بهت میگم. اگه بهت گفتم واقعی گفتم. اگه فکر کردم خوشگلی، بهت میگم. اگه گفتم واقعی گفتم. اگه فکر نکنم که خوب مینویسی، یا خوشگلی، یا هرچیزی شبیهش، بهت نمیگم. از این متنفرم که از یکی تعریف کنم و اون بگه الکی میگی، رودرواسی داری یا چیزی شبیهش.
نمیدونم بچهها. جدیدا همون میزانی که حالم از خودم به هم میخوره عاشق خودمم. بشر موجود عجیبیه.
اتاقکسیگار؛
خودش؟ بله. قیمتش؟ سکتهم میده.
امروز آخرین بستنی سالار عمرم رو همراه با بغض و اشک خوردم بچهها. صدتومن بی زبون. هعی.
هدایت شده از ⚓⊱𝖡𝗅𝖺𝖼𝗄 𝗉𝖾𝖺𝗋𝗅⊹
وقتی سواد اینو نداری که «باهات» رو «باحات» ننویسی، اخه چرا میری فیلم زیرنویس میکنی😭😭😭😭😭