اتاقکسیگار؛
انیمیشن خاطرات یک حلزون: دارای روایت قوی و شخصیت پردازی انسانی، من که دوست داشتم اما اونجایی که غما
انیمه فریرن:
این یکی دیگه جدی جدی تفریح خوبی بود، کاراکترایی که درکشون راحت بود، مونثهای قوی و بدون فن سرویس، ادویه عاشقانه بودن نه کم نه زیاد، گرافیک دوست داشتنی، خط داستانی خیلی هیجانانگیز و تعلیق کافی. البته واقعا تفریحیه، منظورم اینه که درونمایه آنچنان خاصی نداره. اگه دنبال چیز عمیق و مفهومیای هستید، این انیمه گزینه خوبی نیست. اما اگر از گذران زندگی خسته هستید، نیاز به استراحت دارید و میخواید از تماشای چیزی لذت ببرید بدون اینکه نیاز باشه خیلی بهش فکر کنید، این تجربه مناسب شماست.
کودک زیبای زرین موی صبح
شیر مینوشد ز پستان سحر
تا نگین ماه آرد به چنگ
میکشد از سینه گهواره سر
شعله رنگین کمان آفتاب در غبار ابرها افتاده است
کودک بازی پرست زندگی دل به این رویای رنگین داده است
باغ را غوغای گنجشکان مست نرم نرمک برمیانگیزد ز خواب
تاک، مست از باده باران شب، میسپارد تن به آفتاب
کودکان همسایه، خندان روی بام؛ دختران لاله، خندان روی دشت؛
جوجگان کبک خندان روی کوه؛ کودک من لختهای خون روی تشت!
باد، عطر غم پراکنده و گذشت، مرغ بوی خون شنید و پر گرفت
آسمان و کوه و باغ و دشت را، نعره نیلوفر در برگرفت
روح من از درد چون ابر بهار، عقدههای اشک حسرت باز کرد
روح او چون آرزوهای محال، روی بال ابرها پرواز کرد.
#مشیری