شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
آوای تو میخواندم از لایتناهی
آوای تو می آردم از شوق به پرواز
شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
امواج نوای تو به من میرسد از دور
دریایی و من تشنه مهر تو چو ماهی
وین شعله که با هر نفسم میجهد از جان
خوش میدهد از گرمی این شوق گواهی
دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
من سرخوشم از لذت این چشم به راهی
ای عشق تو را دارم و دارای جهانم
همواره تویی هرچه تو گویی و تو خواهی
#مشیری
دیدن بازی ژاپن باعث شد حس کنم دارم هایکیو میبینم. منظورم اینه که دفاعها؟ سوکیشیما. سرویس پرشی؟ کاگیاما. و رسما موقع هر اسپک حمله همگام میرفتن.
این حس رو هنوز تجربه نکردم. کنده شدن پاها از زمین، معلق شدن توی هوا، "بال زدن".