اتاقکسیگار؛
دوتا چمدونِ توی قطار رزرو کردم برای اصفهان، قاچاقی برویم؟
چرا قاچاقی؟ وسط راه از چمدونا میایم بیرون و قطار رو میدزد-
اتاقکسیگار؛
چرا قاچاقی؟ وسط راه از چمدونا میایم بیرون و قطار رو میدزد-
صبر کن تو یک نابغه
ای خشم به جان تاخته توفان شرر شو
ای بغض گل انداخته فریاد خطر شو
ای روی برافروخته، خود پرچم ره باش!
ای مشت برافراخته افراخته تر شو.
ای حافظ جان وطن از خانه برون آی
از خانه برون چیست که از خویش به در شو.
گر شعله فرو ریزد بشتاب و میندیش
ور تیغ فرو بارد ای سینه سپر شو!
خاک پدران است که دست دگران است!
هان ای پسرم خانه نگهدار پدر شو
دیوار مصیبت کده حوصله بشکن
شرم آیدم از این همه صبر تو، ظفر شو!
تا خود جگر روبهکان را بدرانی
چون شیر درین بیشه سراپای جگر شو
مسپار وطن را به قضا و قدر ای دوست
خود بر سر این تن به قضا داده قدر شو!
فریاد به فریاد بیفزای، که وقت است
در یک نفس تازه اثرهاست، اثر شو!
ایرانی آزاده جهان چشم به راه است
ایران کهن در خطر افتاده، خبر شو!
مشتی خس و خارند به یک شعله بسوزان
بر ظلمت این شام سیه فام سحر شو!
۱۳۵۹
#مشیری
اتاقکسیگار؛
دوباره و دوباره و دوباره و دوباره. برمیگردم اینجا. به خودم قول دادم تسلیم نشم، اما حس شکست خوردهها رو دارم. چرا مهم اینه که بهترین تلاشتو بکنی؟ مهم اینه که بهترین تلاشت نتیجه بده. نمیده. نداده. وقتی صد میدی، انتظار داری صد بگیری. پس چرا من الان اینجام؟