بچها، شاهدخت امی بهم گفت پایان داستانم اونقدر ناراحت کننده ست که اگه کاراکترا رو میکشتم شادتر تموم میشد، و من الان خیلی خیلی خوشحال
بعضی وقتا میترسم که نکنه زیادی زندگیم رو دارم با عجله پیش میبرم. وقتی به داستانی به بزرگی عروس دریایی فکر میکنم، مدام و مدام مرورش میکنم تا جایی که دستام از شدت نیاز به نوشتن بلرزن. و بعد مطمئنم عجله میکنم و اونقدری بیفکر مینویسم که همشو خراب کنم. اونقدر سریع فیلم ببینم و کتاب بخونم که جزئیاتشو یادم نمونه چون همیشه از اینکه وقت کم بیارم میترسم.
هدایت شده از سوزان چشمانتظار عزرائیل.
بهنظرم بهترین selfcare روزی هشت لیوان آب خوردن و روتین پوستی و مدیتیشن نیست، اینا هم مهمان اما بهترین selfcare اونیه که تو میشینی تکلیف روابطت رو مشخص میکنی، روابط آسیبرسان رو شناسایی میکنی و شروع به صحبتکردن میکنی، درمورد احساسات و اکتهای مختلف رابطه حرف میزنی، مرزهات رو درست میچینی و کمی جابهجا میکنی، تا حدممکن حذف نمیکنی اما اگر امیدی به بهبود رابطه نبود هم از این کار ترسی نداری. آره بهنظرم ته مراقبت از خود اینجاست.