باد پیچید در ترانه برگ
برگ لرزید از بهانه باد
هرکجا برگ خشک بود افتاد
باغ نالید و گفت: باد، مباد!
در شگفتم، گناه باد چه بود؟
برگ خشکیده بود، باد ربود
باد هرگز نبود دشمن برگ
مردن برگ دست باد نبود
زندگی ذره ذره میکاهد
خشک و پژمرده میکند چون برگ
مرگ ناگاه میبرد چون باد
زندگی کرده دشمنی یا مرگ؟
برگ خشکم به شاخسار وجود
تا کی آن باد سرد سر برسد
تو هم ای دوست، ذره ذره مکش!
تا نخواهم که زودتر برسد!
#مشیری
بچهها واقعا ناراحت میشم وقتی میخوام با یکسری آدما وایسم بازی بعد اونا میگن نه ما میخوایم دو نفره/چهار نفره/شیش نفره بازی کنیم
بعد وای یه چیز دیگهای که خیلی رومخمه اینه که طرف هیچی حرکت نکنه همینطور وایسه سرجاش