اژدهای زمان تشنه کام است
میخورد هر نفس خون ما را
ای خدا یک نفس یاری ام کن
تا خورم خون این اژدها را
چشم بر زندگی وا نکرده،
میکند مرگ زورآزمایی!
رنگ صبح جوانی ندیده،
شام پیری کند خودنمایی
سینه ها مدفن آرزوها
رنج و ناکامی از حد فزون شد،
ای بسا گل که نشکفته پژمرد
وی بسا می که ناخورده خون شد!
اژدهای زمان تشنه کام است
تشنه کامی که سیری ندارد،
کام این اژدها ترنگردد
گر فلک تا ابد خون ببارد!
تا که آیندگان را چه بخشد،
مانده رفتگان را به ما داد؛
تازه ها را پیاپی کهن کرد
کهنه ها را به باد فنا داد!
روزی آید که در پهنه دهر،
ذیحیاتی به غیر از خدا نیست!
اژدها همچنان تشنه کام است
زان که او تشنه جاودانیست!
#مشیری
هدایت شده از گل آفتابگردان🌻
یکی از آرزو های بزرگ زندگیم، همیشه این بوده، که بتوانم ایران را
در آغوش بگیرم و
در آغوش بگیرم و
در آغوش بگیرم
و به او گوش کنم، مطمئنم درد ها دارد وطنم . از او بپرسم که میتوانم کاری برای زخم هایش بکنم ؟ نه نه ،این چه سوالی است میپرسم ! چشمه خون او خیلی وقت است جاریست ،گریه او خیلی وقت است بند نیامده. پس چه کار کنم برایت ایرانم؟ خودت بگو ولی پیش از آن بگذار در آغوش بگیرمت.