اینم از تقدیمی ها:)
امیدوارم خوش تون بیاد✨
البته خیلی بد شدن به بزرگی خودتون ببخشید😞✨
هدایت شده از آیومو در کلبه آپادیپا✰~
سلااااممم✨
بنده آیومو ام و قراره بهتون تقدیمی بدم:)
برای گرفتن تقدیمی، این پیامو توی چنل تون #فور میکنید و لینک چنل/دیلی تون رو برام میذارید توو این ناشناس پایین و یه عدد از 1 تا 37 انتخاب میکنید و منم بهتون یه شعر از دفتر شعر«سرمه ای» آقای حامد عسکری تقدیم میکنم🌱
پ. ن: تقدیمی ها اینجا قرار میگیره🌊
ناشناس:
https://abzarek.ir/service-p/msg/1894347
یک سینه حرف است ولی نقطه چین بس است
خانم! دل و دماغ ندارم همین بس است
یک بار زخم خوردم و یک عمر سوختم
کو شوکران که زندگی این چنین بس است
عشق آمده است... عقل! برو جای دیگری
یک پادشاه، حاکم یک سرزمین بس است
ظرف بلور! روی لبت خنده ای بپاش
نذری ندیده را دو خط دارچین بس است
مورم سیاوشانه به آتش مکش مرا
یک ذره آفتاب و کمی ذره بین بس است
ما را به تازیانه نوازش نکن عزیز
که سوز زخم کهنه ی افسار و زین بس است
اصلا از این به بعد شما باش و شانه هایت
ما را برای گریه سرِ آستین بس است
تقدیم به آگی
از طرف آیومو
بی آنکه فکر رفتن و پژمردنم کنند
شمعم که ناگزیر شبی روشنم کنن
کو دست های داغ زلیخا که باز هم
فکری به حال پنبه ی پیراهنم کنند
دیوار سالخورده ی زندانم و دریغ
قسمت نشد که پنجره ها را تنم کنند
من اسب دشت های فراهم که روزگار
تقدیر کرده اسب سر خرمنم کنند
آیینه بودم و همه ی گلرخان شهر
یک بار هم نشد هوس دیدنم کنند
تقدیم به بانو گلیا
از طرف آیومو
رهایم کرده دنیا مثل یوسف در ته چاهی
شنیده بودم و دیدم که چاهی خانه ی ماهی
مرا می کشت این تنهایی تاریک زجر آور
سراغ من نمی آمد اگر شعری هر از گاهی
قشون«میرزا کوچک» نبودی و نمی فهمی
چرا در جنگل موهای تو خوب است گمراهی!
کنار چای و آتش بارها یاد تو افتادم
چه دلتنگی شیرینی... چه خوشبختی کوتاهی
میان قحطی باروت تیرم به خطا رفته
برو دست از سرم بردار... از جانم چه می خواهی
شبی دیدم به جای دست های مهربان تو
گوزنی پیر لیسیده ست زخمم را سحرگاهی
مرا از حال و روزت بی خبر مگذار شیرینم
برایت می نویسم چند صفحه کاغذ کاهی
فراموشت نخواهم کرد یادم کن تو هم گاهی
شبی در خلوت جنگل به حمد و قُل و هواللّهی...
تقدیم به رویانا
از طرف آیومو