|🌬 |
به تب دچار شدنم کفارهی این است که موی نم دارم را باد دید.
تقصیر پنجره بود.
بازش کردم تا در زدنهای نسیم بهاری را بیجواب نگذاشته باشم و جلوی در نماند
چه میدانستم وقتی چشمهایم گرم آمد نسیم قشون باد را خبر میکند و پنجره چهارتاق باز میشود و همه با هم هجوم میآورند؟
باز هم به معرفت پرده...
با توان نداشتهاش سعی کرد جلوی باد را بگیرد،
اما باد پرده را پس زد و داخل شد.
این شد که شب بعد تب و لرز تا صبح بیدار نگهم داشت.
دقیقهای گر میگرفتم و ساعتی میلرزیدم. چهار پتویی که روی خودم کشیده بودم افاقهای نکرد و باعث شد صبح روز بعد، از کلاس جا بمانم...
فکر نمیکردم بیدی باشم که به این بادها بلرزم
ولی هعی... 🫠🚶🏻♀
#یادداشت
-ایهام
.•🪴
نفهمیدی مرا هرگز ولی من از برت بودم
نبود از آنهمه قول و غزل غیر از تو مقصودم
چه ماند از آنهمه رغبت به جز دلتنگی و حسرت
چه شد از آنهمه دلدادگی غیر از ضرر سودم؟
#محدثه_نبی_حسینی
از یک غزل...
-أنت الحلم الذی لا ینطفئ مهما طال اللیل.
"تو رویایی هستی که هرگز خاموش نمیشود، هرچند شب طولانی باشد..! :) "
-نازکالملائکه🌙
هدایت شده از 🍀خطخطیهای دل🍀
دستم به میوههای نگاهش نمیرسد...
#پریسامصلح
@khatdl
•.
برای جای خالیت دوباره چای ریختم
نیامدی و سرد شد دوباره هر دو استکان...
#محدثه_نبی_حسینی
-ایهام☕️
•.
و زمین، سنگ کوچکی که در آن
ما به تبعید خویش محکومیم..!
#محدثه_نبی_حسینی
-ایهام🌏
「 ایــھامـ」
•. و زمین، سنگ کوچکی که در آن ما به تبعید خویش محکومیم..! #محدثه_نبی_حسینی -ایهام🌏
•.
بیست سال است در جهان شما
در اتاقی نشسته ام گریان
در اتاقی نشسته ام تنها
در اتاقی... اتاق نه! زندان
خانه زندان چند سلولیست
خانه محبوس چار دیوار است
صبح و شب ساکن است در یکجا
خانه مامور بند تکرار است
شهر من یک حصار بیدیوار
شهر من شهر وهم آزادی
شهر من شهر دود شهر شلوغ
گم شدهست آه سهم آزادی!
چیست کشور؟ حصار فرض شده
چیست کشور؟ حدود بر نقشه
چیست کشور؟ دروغ آدم ها
آن خطوط کجی که در نقشه...
قاره زندان چند بندی ماست
جنگ مسئول حکم اعدام است
بند بندم شکار اندوه است
این جهان طعمهگاهِ یک دام است
و زمین سنگ کوچکی که در آن
ما به تبعید خویش محکومیم
ما که هیچیم و هیچ میمانیم
ما که خواهی نخواه مکتومیم!
زندگی جای ماندن من نیست
کشور و قاره کهکشان و جهان
در حقیقت تمام این هستی
یک حصار است دور یک زندان..!
در هوای جهانتان شدهاست
خفگی حالت همیشگیام
غم و رنج است قوت غالب من
سالها، مردگیست زندگیم
جستجو میکنم قدم به قدم
کوچه کوچه کجاست راه فرار
راه رفتن، رها شدن از "خود"
آه دنیا! کجاست دارِ قرار؟
در دل خاک روزن نوریست
در دل خاک یک در روشن
ناخودآگاه میروم سمتش
با دلی که جلوتر است از من
یک دریچهست رو به سوی خدا
یک خلأ در جهنم دنیا
بیخود از خویش میروم تا او
- السلام علیک یا مولا🤍🌱
#محدثه_نبی_حسینی
۵ مهر۱۴٠۳
-ایهام
「 ایــھامـ」
•. بیست سال است در جهان شما در اتاقی نشسته ام گریان در اتاقی نشسته ام تنها در اتاقی... اتاق نه! زند
در دسته شعرهایی قرار میگیره که با قلبم نوشتم :)