eitaa logo
|تَـأَقْـلُم|
57 دنبال‌کننده
178 عکس
50 ویدیو
3 فایل
گوشه دنج ِمن... • می‌نویسم • رصد می‌کنم • متن، پیرایش می‌کنم • زندگی را تجربه می‌کنم • به دنبال ردپای مهر خدا می‌گردم
مشاهده در ایتا
دانلود
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همینکه شهید زاهدی توصیه میکنند: "روزی ۱۰۰۰ بار یدالله فوق ایدیهم بگویید پیروزی نزدیک است..." 😢 @taaghlom
روزگاری بود که بنده‌خدایی میگفت دوران موشک به پایان رسیده. بزرگ‌مردی بود که ایستاد و گفت باید به آخرین و بهترین نمونه‌های موشکی برسیم. شهید دادیم، از بهترین نیروهایمان و موشکی شد از بزرگترین دستاوردهای ملی. روزگاری بود که عده‌ای، هسته‌ای را بیهوده دانستند و گفتند از دیگران می‌گیریم، این بازی ارزش جنگیدن ندارد. بزرگ مردی بود که ایستاد و گفت ما به هسته‌ای نیاز داریم و باید خودمان به آن برسیم. شهید دادیم، از بهترین و خبره‌ترین دانشمندانمان و هسته‌ای شد از افتخاراتی که تهدید دیگران است. ما در جنگیم. حتی در تمام روزهای آرام این چهل و اندی سال، جنگ در جریان بود. جنگ آخرالزمان، همانقدر که برای ما جدی نیست، برای دنیای یهود، جدی است. و ما در این بازی جنگ، به آرامش زندگی روزمره‌مان عادت کرده بودیم. آنقدر عادت کرده بودیم که حتی ذخیره کردن آذوقه و مهمات برای روز مبادا را فراموش کرده بودیم. در تمام این سال‌ها، تنها یک بزرگ‌مرد بود که فکر روزهای مبادامان بود و پای جمع‌آوری آنچه به کارمان خواهد آمد، ایستاد. حال، دشمن، هوای انبار آذوقه‌مان را کرده. بارها سعی کرد از راه‌های مختلف وارد شود، بدزدد، کم کند، منصرفمان کند، ولی بزرگ‌مرد نگذاشت. مراقب بود. حالا که دشمن اینطور بی‌محابا وارد شده، اینطور وقیح به سراغ انبارهایمان رفته، بیش از همیشه باید قدر بزرگ‌مرد و تدبیرهایش را بدانیم. باید باور کنیم آنچه جمع کردیم، مهمترین چیزهایی بود که باید جمع میکردیم؛ حتی به قیمت شهید دادن... ما در جنگیم. جنگ آخرالزمان. باید ایستاد، قاطعانه و محکم... مویه و اشک بماند برای روزهای پیروزی... @taaghlom
دهه شصت بود؛ کشور درگیر رزم در مرزها و جنگ تحمیلی. زندگی در شهرها آرام و سخت و گاه ناآرام و سخت ادامه داشت. مردم این زندگی را داشتند یاد میگرفتند و مقاومت، تمرین روزانه‌شان شده بود. در این میان اما عده‌ای از جنس مردم، تلاش داشتند آرامش گاه به گاه شهرها را هم ناامن کنند و کردند. ترور کردند. بمب گذاشتند. خراب کردند. گروگان گرفتند. مردها، برخواستند؛ به مبارزه و جلوگیری و مقابله و تنبیه. در این میان، مردی که بعدها آیت‌الله اعدام نامش دادند، مصمم بود چشم فتنه داخلی را کور کند. مردم، نامردها را شناسایی و معرفی میکردند و مرد، نامردهای داخلی را محکوم میکرد و مجازات. شهرها، اندک اندک آرام گرفتند‌ و جنگ در میدان خودش ادامه یافت. امروز هم، در این دهه جدید، جنگ مقتدرانه‌مان با دشمن جهانی، با نامردهای داخلی، تلخ شده است. نامردهای وطن‌فروش.... پ.ن: روز سوم @taaghlom
زن را نماد وطن میخوانند. حال وطن را از حال زنانش باید دید... پ.ن: روز چهارم @taaghlom
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شغلت؟ تو پدافندم. یعنی سی و پنج، شش ساله فقط میشینی و نگاه میکنی؟ عوضش الان، تو نبرد بین و حق و باطل، تو بزرگترین رزم آخرالزمانی، دارم از سرزمین حق، با تمام قوا، شبانه روزی، بی‌خواب و استراحت، به عشق شهادت، دفاع میکنم. پ.ن: روز ششم @taaghlom
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«زندگی را با قوت ادامه دهید!» زندگی با قوت شاید همین باشد که صبح، از خواب دو سه ساعته بعد از نماز که بیدار میشوی، چای تازه را دم کنی برای صبحانه اهل خانه. زندگی با قوت شاید همین باشد که بعد از مدت‌ها، لباس‌های اتو نشده را از کمد بیرون بکشی و بنشینی به اتو کردن. زندگی با قوت شاید همین باشد که با همه فراری بودنت از تلفن و تماس، آن را برداری و حال آشنا و فامیل را بپرسی و کمی دلداری‌شان بدهی و رجز مقاومت برایشان بخوانی. زندگی با قوت شاید همین بوی کیک داغ دارچینی باشد که در خانه پخش شده. زندگی با قوت اصلا شاید همین قصه شبی باشد که از پیروزی حق بر باطل وقت خواب کودکت تعریف میکنی. جنگیدن برای ما، همین زندگی با قوتی است که ادامه میدهیم... پ.ن: روز هفتم @taaghlom
«زندگی را با قوت ادامه دهید!» زندگی با قوت یعنی نمازجمعه ای با جمعیتی انبوه از مردم، بی‌خیال صدای پهپاد و خطر شلیک، با رجزخوانی و فریاد‌های پر از خشم... زندگی با قوت یعنی همان رسم و رسوم همیشگی، صدای فشل نماز جمعه، صف‌هایی که وصل بودنشان به خدا سپرده شده، جهت قبله‌ای که در هر خیابان منتهی به دانشگاه به یک طرف است. :) اصلا ما با همین‌ها، همیشه در صحنه بودیم و خواهیم بود دیگر... پ.ن: روز هشتم @taaghlom
11.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖇 "صلح تحمیلی" آنچه باید تبیین شود. آنچه باید بدانیم. پ.ن: روز نهم @taaghlom
چند روزی بود خود را غرق در روایت‌هایی از زندگی آیت‌الله سید علی خامنه‌ای کرده بودم. ۱۳۱۸ شرح اسم خون دلی که لعل شد زندگی و زمانه آیت‌الله و... میخواندم و پیش میرفتم. میخواندم و یاد میگرفتم. میخواندم و یادداشت برمیداشتم. میخواندم و شگفت‌زده میشدم. میخواندم و زیرلب ماشاءالله میگفتم. بعد از چند روز خواندن، وقتی خواستم شگفتی‌ام از آنچه خواندم را نشان دهم، یک جمله گفتم: او، از همان آغاز در یک سطح و ماجرا و کلاس متفاوت بود. دنیایش محدود به مبارزه، به حوزه، به جلسه و سخنرانی، به گذراندن حبس، به شکست پهلوی و... اینها نبود. نگاهش آنقدر بلند و وسیع و همه‌جانبه و عمیق بود که هرچند با شکسته‌نفسی روایت میکند، اما قابل چشم‌پوشی نیست. افق او، جهان اسلام بود و تمدن اسلامی! این مرد، این ابرمرد، ناشناخته‌ترین سیاستمدار ‌تمام این سال‌های ماست. مردی که از همان سالهای جوانی مشق مبارزه کرده است. از همان سالها، برای مبارزه و اعتقادش هزینه داده است. از همان سالها، به دنبال بالا بردن آگاهی مردم بود و برایش برنامه داشت و تلاش میکرد. از همان سالها، توکل برایش معنای دیگری داشت. از همان سالها، میدانست که مامور به وظیفه است. از همان سالها، دنیای اسلام را رصد میکرد. از همان سالها... خدایا به سلامت دارش! 🤲 @taaghlom