اشرف مخلوقات باید اینو یاد بگیره که
در لحظه زندگی کنه،
ولی به هیچ لحظهای دل نبنده.
امّا اَمان از اشرف مخلوقات.
میدونی بهارنارنج
توی این یکسال که تأنی بوده،
۴۰ نفر همراهش بودن و هستن؛
و تا الان هم همون ۴۰ نفرِ همیشگی، دورهم جمعان.
و من با این وجود، با همین ۴۰ نفر، توی این یکسال، احساس صمیمیت دارم و آره
بهارنارنجای تأنیان.
هدایت شده از [مِـتـانُـویا]
_من دوام آوردهام.
باز هم دوام میآورم.
ولی دلم میخواست معنی زندگیام، چیزی بیشتر از دوام آوردن باشد.
هروقت که خواستی دوباره "برگردی"،
از اول دوباره اتفاقات رو با خودت مرور کن.
به احساساتی که به بازی گرفته شد،
به قاشق قاشق غصهای که خوردی،
به تمام حرصهایی که آخرش زد به معده،
کیلو کیلو اهمیتهای یک طرفهت،
و خَروار خَروار تعلقهایی که اشرف مخلوقات رو پودر کرد.
مرور کن؛ مرور.