eitaa logo
- تـأنی𔓘
131 دنبال‌کننده
148 عکس
14 ویدیو
3 فایل
/دفترچه خاطراتِ درختِ ۲۰ ساله - گنجه‌ی گوشه‌ِ اتاقِ طبقه‌ی بالای خونه‌ی مادربزرگ، خاطراتی که قراره خاک بخورن. ‌ /خونه تیمیِ کوچه صفر پنج - تو به گوشم افسانه بگو،‌ ‌بگو که زنده‌ایم(: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_sht6sfx&btn=ماه‌پیشونی
مشاهده در ایتا
دانلود
کلا امسال رو گذاشتن رو ×2
"تنها یک چیز را برایت آرزو می‌کنم؛ آن هم این است که از میان همه‌ی اتفاقاتی که برایت گذشت، نسخه‌ی سرد و گرم چشیده‌ات را با خود به سال‌های بعد زندگی‌ات هم ببری."
که امامِ رئوف‌مان فرمودند: “مَنْ زَارَنِي عَلَى بُعْدِ دَارِي أَتَيْتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي ثَلَاثَةِ مَوَاطِنَ حَتَّى أُخَلِّصَهُ مِنْ أَهْوَالِهَا: عِنْدَ مَوَازِينِ الْأَعْمَالِ، وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ، وَ عِنْدَ الْجَنَّةِ.”:)) "هر کس مرا با وجود دوری راه زیارت کند، روز قیامت در سه جا نزد او خواهم آمد تا او را از ترس‌ و دشواری‌های آن رهایی بخشم؛ - هنگام سنجش اعمال - هنگام عبور از پل صراط - هنگام رسیدن به بهشت
🪐 | تأنی (داستان روزهای واقعی) شاید اگر از خیلی از آدم‌ها معنای رفیق را بپرسی، بگویند کسی که در سختی‌ها کنارت باشد. اما سختی، یعنی چه روزهایی؟ چه ساعت‌هایی؟ چه دقیقه‌ها و چه لحظه‌هایی؟ به گمانم همه‌ی لحظه‌ها و دقیقه‌ها و ساعت‌ها و روزهای سالِ کنکور، سخت باشد. همه‌ی روزهایی که حتی خنده‌هایمان برای چند دقیقه‌ای گریختن از فشارهای عصبی‌ست. - من دیگه کم آوردم تأنی. من دیگه نمی‌تونم. روی پله‌های پاگرد طبقه‌ی سوم - همان جای همیشگی، نشسته‌ایم. - سالاد ماکارونی‌ت رو بخور و رها کن. بسه دیگه. دوربین گوشی را باز می‌کند و شروع می‌کند به فیلم گرفتن. رها می‌کنم و مسخره‌بازی‌ها باز به دادمان می‌رسند. هربار همین‌طور است. هربار وقتی کم می‌آورم، بین دریای غصه‌ها دست و پا می‌زنم، همه‌چیز را برای بار هزار و چندم خراب می‌کنم و هر بار که قلبم تصمیم می‌گیرد بازی در بیاورد و از زندگی سیرم کند، روی پله‌های پاگرد طبقه‌ی سوم می‌نشینیم. بعضی وقت‌ها من اشک می‌ریزم و او کسی‌ست که تکیه‌گاهم می‌شود. بعضی وقت‌ها من صورت رنگ‌پریده و خسته‌اش را در آغوش می‌گیرم و تلاش می‌کنم برایش پناه باشم. گاهی اوقات او میانِ بریدن‌ها، آهنگ‌های بیخودِ خنده‌دارمان را به هم می‌بافد و نمی‌گذارد مویی که زندگی به آن بند است، پاره شود و گاهی اوقات من. نمی‌دانم من به قدر و اندازه‌ی او، نجات‌دهنده بودم یا نه. اما تأنی با چشم‌های عمیق قاب شده بین مژه‌های بلندش و آغوشِ گرم و دوست‌داشتنی‌اش، همیشه نجات دهنده بوده. - این مدرسه خاطراتمون رو یادش نمیره. - پاگرد طبقه‌ی سوم بیشتر از همه‌جا. - ارادتمند و دوست‌دارت، علیا :)
- تـأنی𔓘
علیا خانم رو به ثبت کردن خاطرات می‌شناسم:) و ازت ممنونم علیا خانمِ سبز‌قلم که باعث شدی دوباره با خوندنِ خاطرات لبخند بیاد رو صورتم🤍
اینجا نگه‌ش می‌دارم
کاش پاییز زودتر بیاد.
میگوید دلتنگی، درد لاعلاج بشریت است. در فراق یک‌جور جان به جانت می‌کند، در وصال یک‌جور دیگر. ولی وای از فراق‌های بعد از وصال..