بزرگ شدن اینجوریه که دیگه مثل قبل نمیتونی بری زیر پتو و دو ساعت گریه کنی؛
مجبوری موقع ظرف شستن و تا کردنِ لباسا، گوله گوله اشک بریزی و بعد بری سراغ کارای دانشگاه؛
بعدشم شب از کافینت تا خونه رو گوله گوله اشک بریزی و تمومش کنی چون کلی کار دیگه سرت ریخته.
دلم میخواد بنویسم؛
از همه چی؛
از تجربهِ اولین روز دانشگاه، تا تمامِ جزئیاتی که هرروز به چشم میان.
اما به مقدار زیادی از کلمات نیاز دارم و در حال حاضر قلم تصمیم به یاری کردنِ من، نداره.
استرس اینجوریه که، نشستی عین بچهی خوب کاراتو انجام میدی و زندگیتو میکنی، یهو میگه عهه سلام کجا بودی دلم برات تنگ شده بود؟!
باور کن همین دو ساعت پیش همو دیدیم:"))))
"دل کَندن" رو یاد بگیرید؛
قبل از اینکه دنیا به روشِ خودش دل کَندن رو بهتون یاد بده.
https://eitaa.com/dumaano
یادتونه میگفتم وقتی میبینم دوستام ازدواج میکنن، پروانههای آبی تو وجودم به پرواز درمیاد؟
علیا خانم یکی از هموناست؛
از اون رفیقایی که وقتی فهمیدم داره ازدواج میکنه، تا چند روز فقط تو شوک بودم.
و الان، انقد برای دخترمون ذوق دارم که اصلااا قابل بیان نیست بچهها:)))💘
مبارکت باشه دختر قشنگم، علیا خانم✨
- تـأنی𔓘
https://eitaa.com/dumaano یادتونه میگفتم وقتی میبینم دوستام ازدواج میکنن، پروانههای آبی تو وجودم
پروانههای آبی کمه بچهها،
آبی و صورتیِ اکلیلی😭✨