eitaa logo
تابلو🖌 یادداشت‌های یک نویسنده دون‌پایه
368 دنبال‌کننده
375 عکس
35 ویدیو
2 فایل
🟢خودم را جا کرده‌ام میان نویسنده‌های مدرسه "مبنا" 🟢برای ارتباط با من: @Shirin_Hezarjaribi
مشاهده در ایتا
دانلود
شما: حامد کاشانی، یک‌شنبه‌ای که گذشت و یک‌شنبه بعدی، حرم امام رضا منبر ذکرفضائل امیرالمومنین داره. این لینک هفته قبل: خیلی دلبره حرفاش *دیگه ببخشید اگر کتاب نیست شیرین: منبر حامد کاشانی، چند تا کتابه❤️
شما: حالا اتفاقا حامد کاشانی حرفاش درباره امیرالمؤمنین ۳ جلده
شما: کتاب پس از بیست سال کتاب علی از زبان علی
شما: سلام خانم هزارجریبی انسانِ آسمان از امام موسی صدر هم خیلی کتاب عجیبیه. سلاملکم☺️
شما: سلام عزیزم من الغارات رو خوندم و خیلی گریه کردم برا مظلومیت امیر مومن‌ها! سلام 😍
شما: سلام و ادب کتاب جاذبه و دافعه امام علی (ع) خیلی قدیم خوندمش😍 یادش به‌خیر. سالهای دانشجویی😅
تصویر دستنوشته حاجی عزیز و دوست‌داشتنی ما❤️
هو هیچگاه زندگی‌ام، از کنار تقارن‌ها ساده نگذشته‌ام. به نظرم در جهان شبکه ارتباطی ماورایی‌ای هست و هدفش حرف‌زدن با انسان‌هاست. مثلا اینکه، شهادت حاج قاسم و میلاد امیرالمؤمنین در یک روز است، حرف‌هایی دارد. برای من دارد. اینکه زمین چطور دور خورشید چرخیده و ماه چطور دور زمین گشته و هر چند سال یک بار ممکن است ۱۳ رجب و ۱۳ دی همزمان باشند را می‌پذیرم، اما ته تهش باور دارم که رخدادها زبان دارند. سال سختی داشته‌ایم. سالی که اسرائیل آمد و در آسمانمان چرخید و بمب انداخت و ازمان زن و بچه کشت. بعد جنگ افتادیم در دومینوی بی‌تدبیری‌ها. دستپاچگی‌ها در تصمیم‌گیری، گیر کردیم در سربالایی قیمت‌ها. سال سختی بوده. سال گرمای بی‌سابقه، سال پاییز خشک. توی همچه سالی، چرا باید میلاد امیرالمؤمنین در دلش شهادت هم داشته باشد؟ نه اینکه؛ آی آدمهای این زمانه! اگر می‌خواهید مرد باشید، مثل قاسم سلیمانی زندگی کنید؟ مثل او بزنید به دل خطرها، وقتی تمام قدرت‌های دنیا پشت عده‌ زیادی کله‌خر ایستاده‌اند و شارژشان می‌کنند، شما پایداری کنید و جلوی ظلم بایستید. روزهای گذشته به معنای واژه مرد، زیاد فکر کرده‌ام. چون شبکه ارتباطی جهان پشتی، طوری تنظیم کرده بود که هی از خودم بپرسم: "به اینم می‌گن مرد؟" مثلا مردی که مربی فوتبال بود و پشت شاگردهایش درآمد. شاگردها پنج کلاس داشتند. از چهار و نیم کله می‌کشیدند توی سالن. و بعد کم کم سنگ برداشته بودند و پرت می‌کردند به در آهنی. در اولین صداها دخترها ترسیدند. مرد مربی فوتبال، در جواب اعتراض مربی‌مان گفت: "وقتی زنا و دخترا جایی هستن باید درو ببندن که کسی مزاحمشون نشه." چهارشانه بود، سبزه با ته ریشی سیاه. استایل کامل یک مرد شرقی، اما ته مردانگی‌اش این بود که "خوب درو ببندین." مردانگی در دلش حماسه و لطافت را همزمان دارد. دل اطرافیان به بودن مردهای مرد قرص است. نه فقط آنها که سبیل در می‌آورند، آنها که هوادار ضعیف‌ترها هستند. آنها که هر روز مردبودن را در حوادث کوچک و بزرگ تمرین می‌کنند.
بهشون گفتم از اعتکاف بنویسن عاشقشونم یعنی
آه. انزوای خوشگلم، دختر زیبای شهر، کجایی که دستم به دامنت نمی‌رسد؟ 😅
تشکر زهرا از دست‌اندرکاران اعتکاف بمیرم براش؟😍