eitaa logo
روشنای تبیین
22.7هزار دنبال‌کننده
14.2هزار عکس
13.5هزار ویدیو
656 فایل
امام‌خامنه‌ای‌شهید: جهادتبیین‌یک‌واجب‌فوری‌وقطعی‌ست. موسسه‌جهادی‌رسانه‌ای‌روشنای‌تبیین،مردمی‌‌است‌ومتعلق‌به‌‌نهادیاگروه‌سیاسی‌خاصی‌نیست. 🆔 نشانی: @tabyien 💌مدیر: @jehadetabyien 💌ادمین ارتباط بامخاطبین: @tabyienadminn 🌐سایت: https://roshana360.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
ترامپ از ترس انتقام ایران وصیتش را اعلام کرد 🔹رئیس‌جمهور آمریکا: من دستوراتی صادر کرده‌ام که اگر ایران در ترور من موفق شد، آن‌ها را با شدتی بی‌سابقه بمباران کنند. پ‌ن: اولا حالا تو بمیر 😁 دوما اونام یکی عین خودتن دیگه باز به بعدی وصیت می‌کنن🙈 @tabyien
🚨 بنابر اعلام منابع خبری، روسیه و چین بحث درباره برنامه هسته‌ای ایران در شورای امنیت را رد کردند. 🚨 نماینده آمریکا در شورای امنیت: ما با هرگونه مخالفت برای بحث درباره پرونده هسته‌ای ایران توسط روسیه و چین مخالفیم. 🚨 نماینده فرانسه در شورای امنیت: ایران از ورود بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به تاسیسات هسته‌ای خود جلوگیری کرده است 🚨 نماینده فرانسه در سازمان ملل: ایران باید به طور کامل غنی‌سازی را کنار بگذارد و به آژانس اجازه بازدید از تاسیسات هسته‌ای را بدهد @tabyien
War report59 mohammadi 194405 part3.mp3
زمان: حجم: 8.9M
گزارش به‌روزرسانی وضعیت جنگ - شماره 59 - بخش سوم (وضعیت میدان/ ارزیابی راهبردی پاسخ ایران به امریکا در 72 ساعت گذشته) ✍مهدی محمدی - 19 تیر 1405 @tabyien
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما زدیم عالی‌ترین رهبر ایران را شهید کردیم، هزینه‌اش فقط چهل روز جنگ بود... دشمن به چه چیزی فکر می‌کند؟ 😔 @tabyien
15.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥دکتر محمد صالح صدقیان تحلیلگر ایرانی: عده‌ای از امام صادق علیه السلام، پرسیدند؛ حکم کشتن مگس چیه؟ امام فرمود : _اهل کجایید؟ گفتند : _اهل عراق امام فرمود: _شما پسر دختر پیامبر را کشتید،حالا... 😭 پ‌ن: این آقای دکتر رو بایداز طلا گرفت🥇 @tabyien
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
روشنای تبیین
🎥دکتر محمد صالح صدقیان تحلیلگر ایرانی: عده‌ای از امام صادق علیه السلام، پرسیدند؛ حکم کشتن مگس چیه؟
کشور‌ک‌های بحرین و کویت دیروز بصورت مشترک عملیاتی بر علیه ایران انجام دادن و سه حمله به شیراز انجام شد...😡😡😡 قطعا با حمایت و پشتوانه آمریکا بوده...
باسم رب الشهداء سپیده‌دمی که تاریخ، نفس‌نفس زد؛ در سوگ امام شهید سحرگاهِ امروز جمعه‌ ۱۹ تیر ۱۴۰۵ که هنوز اذانِ صبح از گلدسته‌های حرمِ رضوی به آسمان نرسیده بود و خراسان که نه، ایران در سکوتِ غبارآلودِ اشک، نفس ‌می‌کشید، آن‌گاه که هنوز ستارگان، اشکِ شب را از مژگانِ افق نمی‌زدودند و نسیمِ خنکِ خراسان، زمزمه‌ی «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا علی‌بن موسی الرِضَا» را در صحنِ حرم می‌پراکند، بزرگ‌ترین کوهِ استوار این روزگار، در آغوشِ خاکِ رضوی در توس، عطر جاودانگی گرفت. نه، نه یک مرد، که عصری را با چشمانِ خمار و بسته‌ی او وداع گفتیم. نه، نه یک پیکر، که قرنی را با او به خاک سپردیم، که قبله‌ای تازه را سپردیم به زمین. او، آن چراغِ همیشه‌روشنِ شب‌هایِ تارِ این مرز و بوم، آن نخلِ استوارِ ایستاده در طوفان‌های تاریخ، آن مردی که کلامش، زمزمه‌ی ملائک بود و سکوتش، آیه‌ی صبر و شکوه. او رفت، اما نه چون مسافری که مقصدش غروب است، که چون خورشیدی که برای طلوعی دوباره، در افقِ فرداها غایب می‌شود. او رفت، اما نه از این خاک، که در این خاک، ریشه‌ دوانید تا ابد. او رفت و خاک، سیمایِ مبارکش را برای همیشه پوشاند. این‌جا، در سایه‌ی گنبدِ طلاییِ ثامن‌الحجج، میانِ بارانِ اشک و آه، پیکرِ مطهرش به دستانِ خاک سپرده شد. خاک را گشودند تا او را بگیرد. او را به خاک سپردند، اما او، خود، خاک را در مشتِ ما نهاد. او در خاک خفت، اما خاک را به ما سپرد. سپرد تا بدانیم که هر قطره از این سرزمین، یادگارِ اوست، هر نفس از این هوا، امانتِ او. او رفت تا بماند، در هر سنگِ حرم، در هر قدمِ زائر، در هر اشکی که بر مزارِ او جاری است. اینک این ما و امانت‌های او؛ این خاک، این وطن، این انقلاب، این نظام، این خونِ پاکِ شهیدان. و ما، هنوز دستانمان از بدرقه‌ی پیکرش خالی نشده، سنگینیِ امانتی را بر شانه حس کردیم که از دوشِ او برداشته شد و بر دوشِ ما نهاده شد. او، همه‌ی عمر، قامتِ این خاک راست نگاه داشت. او، در هر طوفان، چون کوه، ایستاد تا این انقلاب، از جا نَکَند. او، با هر کلامش، جرعه‌ای زلال بر کامِ این نظام ریخت، تا تشنه‌ی راه نماند. او، در شب‌هایِ تاریکِ فتنه، چراغی بود که سایه‌ها را از چهره‌ی این مملكت می‌زدود. و اکنون، او زیرِ خاکِ توس در کنارِ مولایمان علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه آلاف التحیة و الثنا، در بهشتی معطر از عطرِ توس، آرام گرفته و ما بر خاکی ایستاده‌ایم که او به ما امانت داد و حب الوطن را در نگاه این دنیا معنا بخشید. اما خاکِ این کهن‌سرزمین، در دستانِ ماست. خاکِ ایران، خاکِ انقلاب، خاکِ نظام، همه امانت‌هایی‌اند که او، یک‌یک، به ما سپرد و رفت. لَقَدْ دَفَنَّا طَوْدَ عِزٍّ فِي الثَّرَى وَأَوْدَعَ الطَّوْدُ الثَّرَى فِينَا الْوَفَى و ما می‌مانیم و این امانت، و او می‌رود، اما در هر طلوع، در هر باران، در هر دعایِ زیرِ گنبد، با ماست، تا ابد. ای دلِ امروزِ من، گریه کن. اگر بغض، راهِ نفس را بسته، اما بدان که این گریه، نه برای رفتن که برای سنگینیِ ماندن است. ای دلِ سوخته، این رفتن، پایانِ عشق نیست، که تولدی دیگر است در نگاهِ فرداها. او رفت تا ما بمانیم و این ماندن، سخت‌تر از رفتن است. او رفت تا ما، یادگارِ عهدش باشیم، تا ما، همان‌گونه که او ایستاد، بایستیم، تا ما، اگر روزی طوفان برخاست، چون او کوه باشیم. و چه زیبا رفت، در آغوشِ خاکِ رضوی، در جوارِ مولایِ مهربانِ ایران در خراسان، در میانِ اشک‌هایی که همه، عهدی دوباره با او بستند. عهدی که بر تارکِ آن نوشته شده است: «ما، امانتدارانِ این خاکیم، تا ابد، چنان‌که او امانتدارِ ما بود.» ای دلِ سوخته، ای چشمِ تر، آن کوهِ صبر و کعبه‌ی دل‌ها را، در آغوشِ خاکِ توس نهادند، در سحرگاهی که ملائک بارِ امانت از دوشِ زمین برداشتند و با خویش بردند. او رفت، اما نه چون رفتنی‌ها، که چون خورشیدی که غروبش، طلوعی دیگر در افقِ فرداهاست. این روزها در این حرم قدسی، نجوایِ عشق و خون، در هم‌آمیخت با دعایِ زیرِ گنبد و آهی که از حنجره‌ی تاریخ برخاست، گفت: «او رفت، اما راهش، تا ابد، در رگِ این خاک، جاری‌ست.» آرام، ای دل، که این رفتن، نه پایان، که آغازِ ماندن است، در زمزمه‌ی باران، در نغمه‌ی باد، در نگاهِ فرداهایی که او، چراغِ سحرگاهانشان بود. او رفت، اما با ماست، در هر نفس، در هر باران، در هر طلوعِ صبح‌گاهانِ جمعه، در هر نغمه‌ی «یا مهدی» که از دلِ این خاک برمی‌خیزد. و ما می‌مانیم، با امانت‌هایش، با وطنی که او عاشقانه دوست داشت، با انقلابی که او جانانه نگه داشت، با نظامی که او خالصانه پاس‌داشت، با امامی که خلف صالح اوست، با راهی که با سیدمجتبی خواهیم پیمود تا ظهور موفور السرور آن نور، و با خدایی که او را، به آغوشِ رحمت و ابدیت، برد. ((سرباز دل‌شکسته‌ات)) ✍دکتر محمدعلی برزنونی 🕰صبح آدینه ١٩ تیر ١۴٠۵
تو مهم بود بمانی که نماندی رفتی... 😭
😭پدر شهید زهرا محمدی‌گلپایگانی دربارهٔ دخترش نوشته: در مورد این بچه چیزهای زیادی می‌توانم به شما بگویم که فعلاً فرصت بیان آن نیست؛ ولی همین‌قدر بدانید که این کودک در این عمر کوتاهش، کار بزرگی در این دنیا کرد و آن اینکه می‌توانم بگویم در یک سال گذشته شاید بزرگترین مایه دلخوشی و شادابی و خوشحالی رهبر شهید و عظیم‌الشأن انقلاب بود، به طوری که ایشان یک بار و یا بیشتر فرمود: «این بچه را خدا برای من فرستاده است.» تقریباً روز و شبی از عمر زهرا بدون مرحوم آقا نگذشت و هر روز به آن مرد الهی، روحیه و نشاط و دلخوشی می‌بخشید و این چیز کمی نیست. از این بابت خداوند متعال را شاکرم. ان‌شاءالله در خلد برین هم مثل این دنیا، انیس و مونس جد مطهّرش باشد... محمدجواد محمدی ۲۹ فروردین ۱۴۰۵