هدایت شده از - خطخطیهای قلب .
سی و شش درصد چشمان تو جنسش عسل است !
مابقی قهوه و فنجان شراب و غزل است .
دل من سخت گرفته با خودت کمی غزل بیاور امشب
شب بسی خشم ز ما دارد ،برایم اندکی مرهم بیاور امشب
_عماد_
هدایت شده از آیِھ ؛
دل من یک صدف خالیِ بیگوهر بود،
علی انداخت شبی دُرّ نجف در صدفم..
دیگر از دنیا فقط من لحظه ای دیدار میخواهم
من اینم ! سخت تاریکم و اندک جرعه ای از ماه میخواهم
_عماد_
صحبت نماد چون شد هنر قلم به دستی
مثلی زده و گفته که هما فقط تو هستی
نکند منطق هستی باور ،که فقط هما تو هستی
بپذیرد این گذاره منطق خلق تو هستی
نشده قطره باران به یقین هستهی هستی
مگر ابری که بگیرد ز تو آن شراب مستی
نشده دانه ،درختی پر ثمر، به دست دستی
مگر او دست بگیرد ز تو ای نور دو هستی
من شنیدم به شبی در نجفت قبله ی مستی
که دلیل خلقت ما فقط ای علی تو هستی
و ز آن باز فرار تر علت عدم تو هستی
که اگر شی ببنید به دمی این شه هستی
به یقین رها شود او ز طریق خود و هستی
به عدم پس او شتابد که دلیل او تو هستی
_عماد_
نپرس از حال من خوب و بدم پیداست
که پیش یار خوبم من و غیر از آن طنین آه من برجاست
_عماد_
شنیده ای که عاشقان مریض پر تلاطم اند؟
شکر که عاشق نشدم فقط کمی تب دارم !
_امزک_