پرسید احوالم کسی گفتم که من خوبم ولی
گر پیش او باشم فقط، جز آن منم و بی کسی
_فراری_
دلم میخواد تا عید غدیر که ده روز مونده هر شب یه چیز کوچولوی جالب راجع به حضرت امیر براتون بگم (:
بین خطوط (:
نگاه کردن به به سنگ دُر نجف به مثابه نگاه کردن به چهره علی ابن ابیطالبه
اونجا که میگفت :
حیدر چو به سنگی نظری داشته باشد
گهر از سنگ بسازد که خدا نیز بنازد!
ترکی بر جگرم هست ولیک لختی تو بخند
و خانمان روشن کن
بنشین به شادی کهنه رقیب به هلالی به
لبت خون دل ما روشن من
_فراری_
خستگیِّ سینهی ما را خیالت مرهم است
ای به هجران خسته ما را، خسته را مرهم فرست
_جناب خاقانی_