eitaa logo
داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
13.2هزار دنبال‌کننده
22.9هزار عکس
16.1هزار ویدیو
111 فایل
داستان های آموزنده مدیریت ؛ https://eitaa.com/joinchat/1541734514C7ce64f264e تعرفه تبلیغات☝
مشاهده در ایتا
دانلود
يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ ✨وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ ﴿۸﴾ ✨مى‏ خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند ✨و حال آنكه خدا گر چه كافران را ناخوش افتد‌ ✨نور خود را كامل خواهد گردانيد (۸) 📚سوره مبارکه الصف✍آیه ۸ @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
‍ ✨﷽✨ 🌷تاجری بود کارش خرید و فروش پنبه بود و کار و بارش سکه. بازرگانان دیگر به او حسودی میکردند؛ یک روز یکی از بازرگانها نقشه ای کشید و شبانه به انبار پنبه ی تاجر دستبرد زد. شب تا صبح پنبه ها را از انبار بیرون کشید و در زیرزمین خانه ی خودش انبار کرد. ✨صبح که شد تاجر پنبه خبردار شد که ای دل غافل تمام پنبه هایش به غارت رفته است. به نزد قاضی شهر رفت و گفت : خانه خراب شدم . قاضی دستور داد که مامورانش به بازار بروند و پرس و جو کنند و دزد را پیدا کنند. اما نه دزد را پیدا کردند و نه پنبه ها را .  ✨قاضی گفت:به کسی مشکوک نشدید؟ ماموران گفتند: چرا بعضی ها درست جواب ما را نمی دادند ما به آنها مشکوک شدیم. قاضی گفت: بروید آنها را بیاورید. ماموران رفتند و تعدادی از افراد را آوردند. ✨قاضی تاجر پنبه را صدا کرد و گفت به کدام یک از این ها شک داری؟ تاجر پنبه گفت به هیچ کدام. قاضی فکری کرد و گفت: ولی من دزد را شناختم. دزد بیچاره آن قدر دست پاچه بوده و عجله داشته که وقت نکرده جلو آیینه برود و پنبه ها را از سر و ریش خودش پاک کند. ✨ناگهان یکی از همان تاجرهای دستگیر شده دستش را به صورتش برد تا پنبه را پاک کند .  ✨قاضی گفت: دزد همین است و به تاجر گفت: همین حالا مامورانم را می فرستم تا خانه ات را بازرسی کنند. یکساعت بعد ماموران خبر دادند که پنبه ها در زیر زمین تاجر انبار شده است و او هم به جرم خود اعتراف کرد. ✨از آن به بعد وقتی می خواهند بگویند که آدم خطا کار خودش را لو می دهد می گویند: . 💟← بہ مابپیوندید💟 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
🍃برای بهبود زخم معده،رفع تپش قلب،رفع کم خونی،تقویت اعصاب، هرروز صبح ناشتا وشب موقع خواب1قاشق عسل🍯 طبیعی را در1استکان آب جوشیده ولرم حل کرده ومیل کنید @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
✨﷽✨ ✨ 🍃اگر در زندگی نگاهت به داشته‌ هایت باشد بیشتر خواهی داشت 🦋اما اگر مدام به نداشته‌هایت فڪر ڪنے هیچ وقت هیچ چیز برایت کافی نخواهد بود 🍃خدایا شکرت واسه داشته ها و نداشته هام @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
🔻جریح ⛪️در بنی اسرائیل عابدی بود که او را (جریح) می‌گفتند در صومعه خود عبادت خدا می‌کرد. روزی مادرش به نزد او آمد در وقتی که نماز می‌خواند، او جواب مادر را نگفت. بار دوم مادر آمد و او جواب نگفت. بار سوم مادر آمد و او را خواند جواب نشنید. 🧕مادر گفت از خدای می‌خواهم ترا یاری نکند! روز دیگر زن زناکاری نزد صومعه او آمد و در آنجا وضع حمل نمود و گفت: این بچه را از جریح به هم رسانیده‌ام. مردم گفتند: آن کسی که مردم را به زنا ملامت می‌کرد خود زنا کرد. پادشاه امر کرد وی را به دار آویزند. 🧕مادر جریح آمد و سیلی بر روی خود می‌زد. جریح گفت: ساکت باش از نفرین تو به این بلا مبتلا شده‌ام. مردم گفتند: ای جریح از کجا بدانیم که راست می گوئی؟ گفت: طفل را بیاورید، چون آوردند دعا کرد و از طفل پرسید پدر تو کیست؟ آن طفل به قدرت الهی به سخن آمد و گفت: از فلان قبیله، فلان چوپان پدرم است. جریح بعد از این قضیه از مرگ نجات پیدا کرد و سوگند خورد که هیچگاه از مادر خود جدا نشود و او را خدمت کند. http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727 👆
🔻کودک مجروح کودکى از جمله آزادگان رفت برون با دو سه همزادگان پايش ازان پويه درآمد ز دست مهر دل و مهره پشتش شکست شد نفس آن دو سه همسال او تنگ تر از حادثه حال او آنکه ورا دوسترين بود گفت در بن چاهيش ببايد نهفت تا نشود راز چو روز آشکار تا نشويم از پدرش شرمسار عاقبت انديش ترين کودکى دشمن او بود در ايشان يکى گفت همانا که در اين همرهان صورت اين حال نماند نهان چونکه مرا زين همه دشمن نهند تهمت اين واقعه بر من نهند زى پدرش رفت وخبردار کرد تا پدرش چاره آن کار کرد هرکه درو جوهر دانائيست بر همه چيزيش توانائيست بند فلک را که تواند گشاد؟ آنکه بر او پاى تواند نهاد چون ز کم و بيش فلک درگذشت کار نظامى ز فلک برگذشت http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727 👆
🔻فقیر و غنی کاروانی از کوفه به قصد مکّه برای موسم حج حرکت کردند. یک نفر پیاده و سر برهنه همراه ما (سعدی) از کوفه بیرون آمد. او پولی نداشت و آسوده‌خاطر همچنان ره می‌پیمود. توانگری شترسوار به او گفت: ای تهی‌دست کجا می‌روی؟ برگرد که در راه بر اثر ناداری به‌سختی می‌میری. او سخن شترسوار پولدار را نشنید و همچنان به راه خود ادامه داد تا اینکه به نخله‌ی محمود، یکی از منزلگاه‌های نزدیک حجاز رسیدیم. در آنجا توانگر شترسوار درگذشت. فقیر پابرهنه در کنار جنازه‌ی او آمد و گفت: ما به‌سختی نمردیم و تو بر شتر نیرومند، سواره بمُردی! حکایتهای http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727 👆
🔻پند لقمان لقمان حكیم به پسرش گفت:امروز روزه بگیر و غذا نخور و هرچه بر زبانت جاری شد را بنویس. با فرا رسیدن شب، تمام آن چیزی را كه نوشتی، برایم بخوان. آنگاه روزه‏ات را باز کن و غذایت را بخور. پسر در شبانگاه، هر آنچه که نوشته بود را خواند. دیروقت شد برای همین نتوانست غذایش را بخورد. آن پسر در روز دوم هم نتوانست هیچ غذایی بخورد. او در روز سوم نیز، گفته هایش را نوشت و پس از خواندن نوشته هایش، آفتاب روز چهارم طلوع كرد دحالیکه او هیچ غذایی نخورده بود. آن پسر در روز چهارم، هیچ حرفی نزد. پدرش در زمان شب، از او خواست تا كاغذهایش را بیاورد و نوشته‏ هایش را بخواند. پسر در جواب پدر گفت:امروز هیچ حرفی نزده‏ ام که آن ها را بخوانم. لقمان گفت:پس بیا و از این نان كه داخل سفره است بخور و بدان آنان كه كم گفته‏ اند، در روز قیامت، چنان حال خوشی دارند كه اكنون تو داری. http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727 👆
💎 سیاه پوشیده بود، به جنگل آمد... من هم استوار بودم و تنومند! من را انتخاب کرد... دستی به تنه و شاخه هایم کشید تبرش را درآورد و زد و زد..... محکم و محکمتر.... من هم به خودم میبالیدم دیگر نمی خواستم درخت باشم، آینده ی خوبی در انتظارم بود میتوانستم یک قایق باشم شاید هم چیز بهتری..... درد ضربه هایش بیشتر می شد و من هم به امید آینده ی بهتر تحمل می کردم، اما.... ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد، شاید او تنومندتر بود... شاید هم نه! اما هر چه بود به نظر مرد تبر به دست، آن درخت بهتر بود، چوب بهتری داشت و من جلوه ای برایش نداشتم! مرا رها کرد با زخم هایم و او را برد.... من دیگر نه درخت بودم، نه تخته سیاه مدرسه، نه عصایی برای پیرمرد و نه قایق و ... خشک شدم.... این عادت انسانهاست، قبل از اینکه مطمئن شوند انتخاب می کنند... خواسته یا ناخواسته ضربه هایشان را می زنند، اما شرایط بهتری که سر راهشان آمد او را به حال خودش رها می کنند... بی توجه به راه نیمه رفته! ↙️↙️↙️ http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727 👆
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥💎 خواهرانم حجاب شما از ؛ خون من رنگین تراست . خواهرم حجابت را حفظ کن ، تن پوش و لباست را حفظ کن خواهرم نگذار پوشش را از تو بگیرند نگذار به اسم آزادی زن با تو مثل شی رفتار کنند ، این فریاد از اعماق قلبم است . 🥀 •••••••••••√√√ 💎 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
10.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚩باز هم زائرتان نیستم از دور سلام السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ ✨💫 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
خدایا...دراین شب جمعه 🤲شفای بیماران 🤲آمرزش گناهان 🤲رفع گرفتاری گرفتاران 🤲خانه دارشدن بی خانه ها 🤲وعاقبت بخیری جوان ها را ازدرگاه لطفت تمناداریم ◾️▪️آمین یارب العالمین▪◼️ @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh