eitaa logo
⌈ࡅߺ߳ܦ߭ܝ‌ࡅ࡙ߺܟߺࡏަߊ‌‌ܘ🇮🇷⌋
9.2هزار دنبال‌کننده
7.6هزار عکس
2.9هزار ویدیو
886 فایل
از جهان ماندہ فقط جان ڪہ مرا تَرڪ ڪند من چنانم ڪہ محال است ڪسے درڪ ڪند!.☕ ح‌ـرف‌هاے‌در‌گوش‌ـی↓☕ @Fh1082 ناشناسمـوטּ↓☕ https://daigo.ir/secret/51970196 تبلیغاتمـوטּ↓☕ @tabligh_haifa دراین کانال رمان هم گذاشته میشود فرق دارد با کانال فقط رمان! ×کپی×
مشاهده در ایتا
دانلود
- بِسْمِ‌‌اللٰہ‌ِالنُفُۅس‌ِالمُطْمَئِنَھْ′🖤 . .
•°♡ •° شِعر دَر دَست ندارَم وَلي از رویِ اَدَب اَلسَلام اِۍ همِه ۍِ دار و ندارِ زِینب (س)🖤🍃 " اَلسَّلامُ‌عَلَیْڪ‌َیا‌حُـسَـیْن‌بنِ‌عَـلۍٖ"
14.55M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هنوز رو صورتم جای سیلی اوله...💔 . . ❲➛↭@AI_graph🕯️⃟🖤❳🕊️
- بِسْمِ‌‌اللٰہ‌ِالنُفُۅس‌ِالمُطْمَئِنَھْ′🖤 . .
•°♡ •° شِعر دَر دَست ندارَم وَلي از رویِ اَدَب اَلسَلام اِۍ همِه ۍِ دار و ندارِ زِینب (س)🖤🍃 " اَلسَّلامُ‌عَلَیْڪ‌َیا‌حُـسَـیْن‌بنِ‌عَـلۍٖ"
💠 🔹 امام حسن عسکری (علیه السلام) بحث بیخود و لجبازی موجب از بین رفتن ارزش انسان می شود. 📚 بحار الانوار/ج 17/ص317 ✍🏼 هر انسانی حریمی دارد و حرمت از کعبه بیشتر است و انسانی که در مسیر خودسازی قدم بر می دارد، باید مواظب حرمت خود باشد و با لجبازی و جدل خود را نکند.
دانلود+زیارت+عاشورا+فرهمند+++متن.mp3
12.11M
🥀|روزسی‌‌و‌ششم🥀 🏝اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِالله وَ عَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُم 🖤اَلْسَّلٰام عَلَى ٱلْحُسَيْـن 🖤وَ عَلىٰ عَلِیِّ بْنِ ٱلْحُسَيْـن 🖤وَ عَلىٰ اَوْلادِ ٱلْحُسَيْـن 🖤وَ عَلىٰ أصْحاٰبِ ٱلْحُسَيْـن 🏴اَللّهُمَّ ارْزُقْنیٰ کَرْبِلٰاْ اَللّهُمَّ ارْزُقْنیٰ شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَومَ الْوُرُود 📆 شرو؏ چلہ : یکشنبہ¹⁷'⁴'¹⁴⁰³
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
┎╌╼⃘۪‌ꦽ⃟𖧷۪۪‌ᰰ᪇🌕✒️🖋️🌕᪇𖧷۪۪‌ᰰ⃟ꦽ⃟╾╾╌╌◕ ∞﷽∞ ┊ . . . . . . . . . . ┊ . 📜 تپش‌های قلبم آنقدر کند شده بود که شبیه نبض باشه که آهسته می‌کوبید ،که گفتم : _صابون نزدم ...هومن مال تو ....خوشبخت بشی . خواستم از کنارش رد بشوم که بازویم را محکم گرفت و نگهم داشت و گفت : _ هومن مرد ناشناخته‌ایه... بهتره گول حرفاشو نخوری وگرنه بدجوری می‌بازی . _ باختم ! مطمئن باش . با این جمله‌ی آخر بازویم را رها کرد و من با اعصابی خط خطی و دلی که انگار باز از نو شکسته بود ، برگشتم خانه . هومن داشت برگه‌ها را تصحیح می‌کرد که از همان طرز سلام گفتنم متوجه‌ی حالم شد. یکراست سمت اتاقمان رفتم و فقط مقنعه‌ام ‌را از سرم کشیدم و خودم را روی تخت انداختم . واقعا من باخته بودم ؟! یا آنقدر احمق شده بودم که حتی نمی‌خواستم باور کنم که باخته ام ! اگر باخت نبود چه بود ؟! با یه عقد غیررسمی که فقط نمایشی برای بقیه بود و یک موجود کوچولو که در بطن وجودم داشت نم نمک رشد می‌کرد و زندگی که نه با ازدواج و نه با مراسمی رسمی ، شروع شده بود و همسری که چمدانش را برای یک مسافرت 10 ساله بسته بود ، من باخته بودم ؟! تازه اشکانم روی صورتم آمد ... هیچ تضمینی نبود که هومن بعد از 10 سال هم عاشق بماند ، مرا یا حتی فرزندش را بخواهد... واقعا تضمینی بود ؟! خدایا من چرا متوجه‌ی این مسایل نبودم و حالا در اواسط راهی بودم که نه آغاز بود و نه پایان و چاره‌ای جز ادامه نداشت . ✍🏻بـہ‌قـلم: "بـانـو مـࢪضـیہ یـگـانہ" ! پـارت‌اول↯↯ ┊ . 📓➣https://eitaa.com/tafrihgaah/65895 ┊ . . . . . . . . . . . ┖╌╼⃘۪‌ꦽ⃟𖧷۪۪‌ᰰ᪇ 🌕✒️🖋️🌕 ᪇𖧷۪۪‌ᰰ⃟ꦽ⃟╾╾╌◕
┎╌╼⃘۪‌ꦽ⃟𖧷۪۪‌ᰰ᪇🌕✒️🖋️🌕᪇𖧷۪۪‌ᰰ⃟ꦽ⃟╾╾╌╌◕ ∞﷽∞ ┊ . . . . . . . . . . ┊ . 📜 در اتاق باز شد و هومن همان کنار در نگاهم کرد و پرسید : _ چی شده ؟ _ هیچی . _ آها...خوبه گفتی و گرنه نمی‌فهمیدم... بهت می‌گم چی شده ؟ نشستم روی تخت و با صدایی که هم می‌لرزید و هم می‌گریست گفتم : _ چرا می‌پرسی ؟! روزای آخر موندنته ... چه فرقی به حالت داره که چی شده باشه ... چی می‌تونه شده باشه ... تو به همه چی رسیدی ... یه زن عقدی ، یه صیغه ای ، شرکتی که زدی و آخرش هم ... عصبی وارد اتاق شد و در را پشت سرش بست : _ آهان ! الان یادت اومده که عوارض نگه داشتن اون بچه چیه ! _ نخیر یادم نیومده ...امروز نگین رو دیدم ... به من پوزخند زد ...حق داره ... زن عقدیته ، زن رسمی و قانونی ... من چی ؟! یه تفاله از یه عقدی که از بچگی خوندن. خواست چیزی بگوید که کف دستم رو سمتش بالا گرفتم : _ هیچی نگو هومن فقط قبول کن که در حق من نامردی کردی ... اینو قبول کن . _ نامردی ! الان یادت اومده ؟! باورم نمی‌شه که بعد حرفای این چند روزه‌ات تازه چشمای کورت باز شده ! ✍🏻بـہ‌قـلم: "بـانـو مـࢪضـیہ یـگـانہ" ! پـارت‌اول↯↯ ┊ . 📓➣https://eitaa.com/tafrihgaah/65895 ┊ . . . . . . . . . . . ┖╌╼⃘۪‌ꦽ⃟𖧷۪۪‌ᰰ᪇ 🌕✒️🖋️🌕 ᪇𖧷۪۪‌ᰰ⃟ꦽ⃟╾╾╌◕
•|᪇🌙᪇|•|᪇🌙᪇|•|᪇🌙᪇|• بچه‌هایی که دوست دارن زودتر رمان "نسیم" رو بخونند میتونند بیان کانال VIP 😍✨
_تو کانال وی‌ای‌پی‌
رمان تموم شده و از اول تا آخر بدون هیچ فاصله‌ای پشت سر هم گذاشته شده✨
_قیمت ۵۰ هزار تومن 💸✨

برای خرید به آیدی زیر پیام بدید👇
→@F_82_02