#تقدیر_عشق
#پارت_سی_شیش
❤️
رها: خیلی خولی دختر!
_ خب چیکار کنم؟ فقط چند سانت کم آوردم دیگه!
رها: دیوونه ای؟ همین سه چهار سانتی که تو کم گذاشتی، باعث میشه لباس تنگ باشه...
مینا: دلش هوای آقا سامان رو کرده، قرار شده ببینتش برای همین حواسش پرته! ولش کن!
یه چشم غره بهش رفتم و گفتم: عه مینا!
مینا و رها خندیدن، سارا رو نگاه کردم، دیدم تو فکر داشت به صفحه ی گوشیش نگاه می کرد، سارا و آقا شاهین توی عقدم (او بزرگش نکن) یعنی صیقه محرمیت یا عقد موقتم، همدیگه رو دوباره دیدن و انگار آقا شاهین اومده و ازش درخواست رابطه کرده و تو این یک ماه دوبار برگشت خونشون و آقا شاهین هم رفت خواستگاریش،، ولی انگار یه هفته گذشته ولی هنوز وقت نشده همدیگه رو ببینن و صحبت کنن... جالبیش اینجاست که من و سارا و مینا و رها همه همشهری ایم... از سامان که پرسیدم، انگار مهدی و رامین از بچگی همشهری هاش بودن و شاهین از یه شهر دیگه اومده و دبیرستان باهاش آشنا شدن... پس برای همین سارا خوشحال بود که آقا شاهین همشهری شه،، رفتم سمت سارا، دستمو گذاشتم رو شونش و گفتم: سارا مطمئنی حالت خوبه؟
سارا: آره.. ممنون پرسیدی.. ولی شاهین رو یه هفته اس ندیدم و دو روزه ازش خبر ندارم و پیام نداده،، الان پیام دادم و منتظر جوابشم...
آروم لبخند زدم، اونم با لبخند جواب داد که یه دفعه صدای پیامک گوشیش بلند شد، یه نگاه بهش کرد و خوشحال بهم نگاه کرد، گفتم: حلال زاد ست نه؟
سارا: آره!
با خوشحالی شروع کرد به پیام دادن، رومو برگردونم سمت رها، گفتم: ول کن.. من لاغرم،، اندازم میشه!
رها: ببینیم و تعریف کنیم!
بعد از تکمل شدن لباسم ت، نم کردمش و یه نگاه تو آینه کردم.. خیلی خوشگل شده بود.. ولی تنگ بود..
رها: دیدی تنگه؟
از تو آینه نگاهش کردم و گفتم: آره.. ولی اونقدرام تنگ نیست..(مثل سگ داشتم چرت میگفتم)
رها: داری می میری ولی بازم سعی می کنی غرورت نشکنه! خب بچه جان بگو به غلط کردن افتادم دیگه!
_ چرا ب به غلط کردن بیفتم؟ چیزی نیست.. فوقش هدیه میدم به یک
نفر!
رها: بفرما.. اینم از دوست خول ما..!
و دستشو به سمت من کرد و روشو به سمت مینا... مینا: خب دختر این همه براش زحمت کشیدی.. رفتی پارچه خریدی و نزدیک یه هفتس داری روش کار می کنی و حالا میخوای لباس به این خوشگلی رو بدی به یکی دیگه!؟
سارا: ولش کنین خب بالاخره اشتباه کرد! دیگه هم نمیشه کاریش کرد..
_بابا آخه خیلی دوسش دارم و نمیخوام بدم کسی! ولی خب یکم تنگه...
سارا: اگه بشکافیش درست میشه، بیار بشکافمش و تیکه دوزی کنم، بعد براش بند بدوزم،..
همون کارا رو کردیم و دوباره پوشیدم..
_ مرسی سارا.. خیلی خوب شد.. چجوری اینجوری کردی؟
سارا: من زیاد از این اشتباها می کردم و یه روز استادم بهم یاد داد که اگه دوباره این اشتباه رو کردم، اینجوریشون کنم..
_خدا خیر بده استادتو!
@taghdire_eshgh
خب.... 👇
چالش: اگه یه نویسنده بودی، آخر داستان غم انگیزتو چطور تموم میکردی.....؟(که زوج به هم نرسن)
(شکست نفسی نکنید) مطمئناً، همتون داستان هاتون یکی از یکی بهتره، 💝🥰(هرجور می خواین 👈 چه سبک ایرانی، چه خارجی،..)«هرجور خواستید هم تموم کنید👈یکیشون بمیره ، یا خانواده هاشون موافق نباشن یا...»
موفق باشید💪
منتظرم👇👇👇👇
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_inml5b5&btn=تنفس.با.رمان
سه نفری که داستانشون بی نقص تر بود،جایزه دارن...(نه جــایـــزه ها! جایزه) 😂😁بیشتر از هفت نفر اول بقیه تو کانال فرستاده نمیشه، پس زود بزن رو لینک و بفرست تا جزو اون هفت تا باشی😍🥲❤️🔥
خاص انتخاب کن ، خاص بپوش!😌💖
دوخت انواع :
• کت
• شلوار
• مانتو
• شومیز
• تیشرت
• فرم مدرسه
• و...
با بیش از ۱۵ سال سابقه کاری👀
🆔 @maed_8007
📍 آدرس: بادرود ، خیابان امام خمینی (ره) ، خیابان کشاورز ، روبروی بانک سینا ، طبقه زیرین سوپرمارکت آرمین.
سَـما بانـــ✨ــــــو ؛ طرح و مدل از شما ، دوخت حرفه ای از ما!
🔗https://eitaa.com/tailoringbano
اینـــــجا قـــراره با یه عالمه چیــزای خوشـگل دلـــــتو ببرن! 👀
یه جای کوچــیک برای پیـــدا کـــردن چـــــیزای خــــــــاص و دوستداشتـنی 😍👌🏻
▫️ بافـــــتنیهای متـــــنوع
▫️ بدلیـجات دستسـاز
▫️ امکان سفارش با طـرح و رنگ دلخواه
▫️ کیفـــیت بالا | قــــیمت مناسب
از عروسک و کیف و گل بافتنی گرفته تا گردنبند و دستبند و آویزِساعت و...
🆔 @Zeynab_2010_R
📬 ارسال به سراسر ایران
برو تو گروهشون ، کاراشونو ببین👇🏻🤎
🔗 https://eitaa.com/joinchat/2991982176C118d5ae6ba