5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خصوصیات جالب رهبر انقلاب به بیان مادر همسرشان سرکار خانم طیبه ماهروزاده
☑️ کانال صابرین نیوز👇
https://eitaa.com/joinchat/4034331211C5aef0cd257
۳-امام صادق علیه السّلام فرمود: سرور اعمال سه چیز است:
۱-انصاف دادنت به مردم تا آنجا که هرچه تو را خشنود سازد همانند او برای مردم بخواهی
۲-هم دردی و مواسات با برادرانت در مال و یاد خدا در هر حال
۳-و آن گفتن سبحان اللّه و الحمد للّه و اللّه اکبر چون فرمان خداوند به تو رسد عمل کنی و چون تو را از کاری نهی کند ترک نمایی.
ترجمه آیت اللهی ؛ ج ۳ , ص ۴۰۹
📕 عَنْ جَارُودٍ
أَبِی الْمُنْذِرِ [۱]، قَالَ:
سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ علیه السلام یَقُولُ: «سَیِّدُ [۲] الاْءَعْمَالِ ثَلاَثَةٌ: إِنْصَافُ [۳] النَّاسِ مِنْ نَفْسِکَ حَتّی لاَ تَرْضی بِشَیْءٍ [۴] إِلاَّ رَضِیتَ لَهُمْ [۵] مِثْلَهُ [۶]، وَمُوَاسَاتُکَ [۷] الاْءَخَ فِی الْمَالِ، وَذِکْرُ اللّهِ عَلی کُلِّ حَالٍ ؛ لَیْسَ [۸] سُبْحَانَ اللّهِ، وَالْحَمْدُ لِلّهِ، وَلاَ إِلهَ إِلاَّ اللّهُ، وَاللّهُ أَکْبَرُ [۹] فَقَطْ، وَلکِنْ إِذَا وَرَدَ عَلَیْکَ شَیْءٌ أَمَرَ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِهِ، أَخَذْتَ بِهِ، وَإِذَا [۱۰] وَرَدَ عَلَیْکَ شَیْءٌ نَهَی [۱۱] اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَنْهُ، تَرَکْتَهُ».
----------
📚 الکافی ج 3ص371
♻️ فرازهایی از سخنان ناب و بینظیر امام روح الله (ره)
🔹️آنهایی که خواب آمریکا را میبینند خدا بیدارشان کند.
📚 صحیفه امام، جلد ۱۹، صفحه ۲۳۰
🔹️كرارا گفته ام كه روحانینمای غيرمهذب از ساواكی خطرناكتر است...
📚 صحیفه امام، جلد ۱۷، صفحه ۹۰
🔹️سازش با ظالم، ظلم به مظلومین است/ آنهایی که به ما میگویند سازش کنید یا جاهل هستند یا مزدور.
📚 صحیفه امام، جلد ۱۸، صفحه ۵۰۰
🔹️شما هم عمال آمریکائید منتها ملتفت نیستید. یک عاملی داریم که مستقیماً از سفارت آمریکا دستور می گیرد، یک عاملی داریم که برای او کار کند و خودش نمیفهمد، خود آدم نمیفهمد که برای کی دارد کار میکند.
📚 صحیفه امام، جلد ۱۳، صفحه ۷۶
🔹️هر چه بیشتر ما خضوع بکنیم برای ظالم، ظالم بیشتر فشار میآورد. وقتی که مهیا بشویم برای جلوگیری از ظالم، ظالم عقب مینشیند. هر چه زیادتر فشار بیاورید، او عقبتر مینشیند. یک قدم شما که عقب بنشینید، او جلو میآید. یک قدم شما جلو بروید، او عقب میرود. این سنت_الهی است.
📚 صحیفه امام، جلد ۱۰، صفحه ۱۳۰
🔹️آنهايى كه در خانه هاى مجلل، راحت و بی درد آرميده اند و فارغ از همه رنجها و مصيبتهاى جان فرساى ستون محكم انقلاب و پابرهنههاى محروم، تنها ناظر حوادث بوده اند و حتى از دور هم دستى بر آتش نگرفته اند، نبايد به مسئوليتهاى كليدى تكيه كنند، كه اگر به آن جا راه پيدا كنند چه بسا انقلاب را يكشبه بفروشند، و حاصل همه زحمات ملت_ايران را بر باد دهند، چرا كه اينها هرگز عمق راه طى شده را نديده اند و فرق و سينه شكافته نظام و ملت را به دست از خدا بيخبران مشاهده نكرده اند و از همه زجرها و غربتهاى مبارزان و التهاب و بیقرارى مجاهدان كه براى مرگ و نابودى_ظلم بيگانگان دل به درياى بلا زدهاند، غافل و بیخبرند...
📚صحيفه امام، جلد ۲۰، صفحه ۳۳۴
🔹️میخواهی ذلیل باشی؟ برو_پیوند_کن_با_امریکا همه این حرفها تمام میشود، جنگ هیچ نمیشود؛ پیوند کن با شوروی، باز هم نمیشود! اما چی؟ این است که یک ملت عقب مانده و تا آخر توسری خورده ضعیف.
📚 صحيفه امام، جلد ۱۹، صفحه ۲۰۰
🔹️تا قطع تمام وابستگیها به تمام ابرقدرت های شرق و غرب، مبارزات آشتی ناپذیرانه ملت ما علیه مستکبران ادامه دارد...
📚 صحیفه امام، جلد ۱۱، صفحه ۲۶۵
🔹️دوام و قوام جمهورى_اسلامى ايران بر پايه سياست نه شرقى و نه غربى استوار است و عدول از اين سياست، خيانت به اسلام و مسلمين و باعث زوال عزت و اعتبار و استقلال كشور و ملت قهرمان ايران خواهد بود.
📚 صحیفه امام، جلد ۲۱، صفحه ۱۵۵
🔹️تا خیانت بزرگان نباشد، دولتهای خارج نمیتوانند تصرف بکنند. خیانت هست که اسباب این میشود که اینها راهشان را باز میکنند؛ این خیانت است که راه آنها را باز میکنند. اگر یک دولت غیرخائن باشد، راه باز نمیشود بر آنها که بیایند منافع ما را ببرند.
📚 صحیفه امام، جلد ۸، صفحه ۳۵۲
🔹️آن روزی که دولت ما توجه به کاخ پیدا کرد، آن روز است که باید ما فاتحه دولت و ملت را بخوانیم. آن روزی که رئیس جمهور ما خدای نخواسته از آن خوی کوخ نشینی بیرون برود و به کاخ نشینی توجه بکند. آن روز است که انحطاط برای خودو برای کسانی که با او تماس دارند پیدا می شود. ما در طول مشروطیت از این کاخ نشین ها خیلی صدمه خوردیم.
📚 صحیفه امام، جلد ۱۷، صفحه ۳۷۶
🔹️از شرّ رضاخان و محمدرضا خلاص شدیم، لکن از شرّ تربیت یافتگان غرب و شرق به این زودی ها نجات نخواهیم یافت.
📚 صحیفه امام، جلد ۱۵، صفحه ۴۴۶
🇮🇷 کانال حمید رسایی را به دوستانتان معرفی کنید:
🇮🇷 @rasaee
صفوان بن یحیی گوید: جعفر بن محمد بن اشعث بمن گفت: میدانی سبب وارد شدن ما در مذهب تشیع و شناسائی ما بآن چه بود، با آنکه نزد ما هیچ یادی از آن نبود و بآنچه مردم (شیعیان) داشتند ما معرفت نداشتیم؟ گفتم: داستانش چیست؟ گفت: ابو جعفر ابو الدوانیق (یعنی منصور دوانیقی دومین خلیفه عباسی و دانق یک دانگ درهم است که تقریبا یک پشیز میشود و این لقب را مردم از نظر خست و بخلش باو دادند، زیرا برای کندن نهر کوفه از مردم سری یک دانق گرفت) بپدرم ابو محمد بن اشعث گفت: ای محمد! مردی خردمند برایم بجو که بتواند از جانب من پرداخت کند. پدرم گفت: او را برایت یافتهام او فلان شخص پسر مهاجر است که دائی من است، گفت: نزد منش بیاور، من دائیم را نزد او بردم، ابو جعفر باو گفت: ای پسر مهاجر! این پول را بگیر و بمدینه بر، نزد عبد اللّٰه بن حسن بن حسن و جماعتی از خاندانش که جعفر بن محمد هم میان آنهاست، و بآنها بگو: من مردی غریب و از أهل خراسانم که گروهی از شیعیان شما در آنجایند و این پول را برای شما فرستاده اند، و بهر یک از آنها پول بده و چنین و چنان شرط کن (یعنی بگو بشرط اینکه بر خلیفه بشورید و قیام کنید، ما پشتیبان شما هستیم و نظیر این سخنان) چون پولها را گرفتند، بگو من فرستاده و پیغام آورم، دوست دارم رسیدی از دستخط شما داشته باشم. پسر مهاجر پولها را گرفت و بمدینه رفت، سپس نزد ابو الدوانیق بازگشت، محمد بن اشعث هم نزد او بود خلیفه گفت: چه خبر آوردی؟ گفت: نزد آنها رفتم (و پولها را پرداختم) این رسیدهائی است که بخط خودشان نوشته اند، غیر از جعفر بن محمد که من نزدش رفتم، او در مسجد پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله نماز میگزارد پشت سرش نشستم و گفتم هستم تا نمازش را تمام کند، آنگاه آنچه باصحابش گفتم، باو باز خواهم گفت، او شتاب کرد و نمازش را بپایان رسانید و متوجه من شد و فرمود: ای مرد! از خدا پروا کن و اهل بیت محمد را مفریب که آنها بدولت بنی مروان سابقه نزدیکی دارند و (چون از آنها ستم بسیار دیده اند) همگی محتاج و نیازمندند (پول ترا قبول میکنند و گرفتار میشوند) من گفتم: موضوع چیست؟ أصلحک اللّٰه؟ او سرش را نزدیک من آورد و آنچه میان من و تو رفته بود، باز گفت: مثل اینکه سومی ما بوده. ابو جعفر دوانیقی گفت: ای پسر مهاجر! هیچ اهل بیت پیغمبری نباشد، جز آنکه محدثی در میان آنهاست، محدث خاندان ما در این زمان جعفر بن محمد است. این بود دلیلی که سبب عقیده ما باین مذهب (تشیع) گشت.
📚 الکافی ج 2ص536
✅ داستان کوتاه ()
🔻معجزه امام عسکری
🌹احمد بن حارث قزوینی روایت میکند:
من همراه پدرم در سامرا بودیم. پدرم دامپزشک اصطبل امام حسن عسکری (ع) بود. در آن زمان، مستعین بالله (خلیفه عباسی) استری داشت که در بزرگی و زیبایی بیمانند بود؛ اما این استر بسیار سرکش بود و از هر زین و دهنه و افساری سر بر میآورد. تمام رامکنندگانِ اسب و استر گرد او جمع شده بودند، اما هیچکدام چارهای برای رام کردن او نمییافتند.
در این میان، یکی از همراهان خلیفه گفت: «ای امیرالمؤمنین! چرا نزد حسن بن علی (امام عسکری ع) نمیفرستی؟ تا یا آن را وادار کند که بر آن سوار شوی، یا آن را رام کند، و یا چنان او را به زمین بکوبد که از شرّ آن راحت شوی!»
خلیفه فرستاد و امام (ع) را خواست؛ پدرم نیز همراه ایشان رفت. وقتی امام (ع) وارد خانه شد، من نیز همراه ایشان بودم. ایشان نگاهی به استر انداخت که در صحن خانه ایستاده بود، به سوی او رفت و دست بر پهلوی استر نهاد.
در همین حال، دیدم استر چنان از هیبت امام شروع به عرق کردن کرد که عرق از بدنش سرازیر شد! سپس امام نزد مستعین رفت و سلام کرد. خلیفه به ایشان خوشآمد گفت و او را در نزد خود نشاند و گفت: «ای ابا محمد! این استر را دهنه بزن (افسار کن).»
امام (ع) به پدرم فرمود: «ای غلام، برو و او را افسار کن.»
اما مستعین گفت: «خودت او را افسار کن!»
امام روپوش خود را بر زمین گذاشت، برخاست و استر را با آرامش افسار کرد و دوباره به جای خود برگشت.
مستعین گفت: «ای ابا محمد، اکنون آن را زین کن.»
امام دوباره به پدرم فرمود: «ای غلام، برو و او را زین کن.»
مستعین گفت: «خودت آن را زین کن!»
امام باز برخاست، استر را زین کرد و به جای خود برگشت.
مستعین پرسید: «آیا خودت بر آن سوار میشوی؟»
امام فرمود: «آری.»
آن حضرت بر استر سوار شد؛ استر هیچ سرکشیای نکرد و امام او را در میان حیاط خانه، تند و هموار راند و سپس پیاده شد.
مستعین با تعجب پرسید: «ای ابا محمد، آن را چگونه دیدی؟»
امام فرمود: «ای امیر! من استری مانند این در زیبایی و تنومندی ندیده بودم و چنین استری تنها شایسته سوار شدنِ کسی مثل شماست.»
در پاسخ، خلیفه (که ظاهرا میترسید) گفت: «ای ابا محمد، این استر را به تو بخشیدم!»
سپس امام به پدرم فرمود: «ای غلام، آن را بگیر.» و پدرم استر را گرفت و با خود برد.
📚 منبع: الکافی، ج ۲، ص ۶۲۶
✅داستان کوتاه ()
🔻 کرامت امام عسکری (ع) و تعصب آن مرد
🌹محمد بن علی بن ابراهیم روایت میکند:
روزگاری بود که اوضاع برای ما بسیار سخت و دشوار شد. پدرم به من گفت: «با من بیا نزد این مرد، یعنی ابومحمد (امام حسن عسکری علیه السلام)؛ چرا که از جوانمردی و کرامت ایشان بسیار شنیده شده است.»
پرسیدم: «آیا ایشان را میشناسید؟»
پدرم پاسخ داد: «او را نمیشناسم و هرگز ندیدهام ، اما شنیدهها از کرامات ایشان حکایت دارد.»
سپس راهی سفر شدیم. پدرم در طول راه مدام با خود میگفت: «چقدر به ۵۰۰ درهم نیاز داریم! اگر ایشان به ما عطا کنند، ۲۰۰ درهم را برای پوشاک، ۲۰۰ درهم را برای پرداخت بدهیها و ۱۰۰ درهم را نیز برای مخارج روزمره صرف میکنیم.»
من نیز با خود میگفتم: «ای کاش به من هم ۳۰۰ درهم میبخشید؛ تا ۱۰۰ درهم آن را صرف خرید یک الاغ کنم، ۱۰۰ درهم دیگر را برای پوشاک و ۱۰۰ درهم دیگر را برای مخارج زندگی بگذارم تا بتوانم به سمت کوهستان (مناطق همدان) سفر کنم.»
هنگامی که به خانه ایشان رسیدیم، غلام امام آمد و گفت: «علی بن ابراهیم و پسرش محمد وارد شوند.» پس از ورود و سلام، امام (ع) به پدرم فرمود: «ای علی! چرا تا به این وقت نزد ما نیامدی؟»
پدرم با فروتنی پاسخ داد: «ای سرور من! از این وضعیت و تنگدستی که در آن هستیم، برای ملاقات با شما خجالت میکشیدم.»
پس از آنکه از منزل امام خارج شدیم، غلام امام نزد پدرم آمد و کیسهای پول داد و گفت: «این ۵۰۰ درهم است؛ ۲۰۰ درهم برای پوشاک، ۲۰۰ درهم برای بدهیها و ۱۰۰ درهم برای مخارج شما.»
سپس کیسهای دیگر به من داد و گفت: «این نیز ۳۰۰ درهم است؛ ۱۰۰ درهم برای خرید الاغ، ۱۰۰ درهم برای پوشاک و ۱۰۰ درهم برای مخارجت. اما به کوهستان نرو، بلکه به سمت "سورا" حرکت کن.»
پدرم به سمت «سورا» رفت، در آنجا ازدواج کرد و اکنون دارای املاکی به ارزش هزار دینار است؛ در حالی که همچنان واقفیمذهب (هفت امامی) است.
به پدرم گفتم: «وای بر تو! مگر دلیلی روشنتر از این میخواهی؟! (که امام یازدهم از نیاز دقیق تو آگاه باشد و حتی به مقدار نیازت به تو کمک کند!)»
پدرم در پاسخ گفت: «این مذهب خانوادگی ماست که به آن عادت کرده ایم.»
📚 منبع: الکافی، ج ۲، ص ۶۲۳
روایتی از چرایی گرویدن خاندان اشعث به مذهب تشیع
صفوان بن یحیی روایت میکند:
جعفر بن محمد بن اشعث به من گفت: «آیا میدانی سبب ورود ما به مذهب تشیع و شناخت ما از آن چه بود؟ در حالی که پیش از این، هیچ یادی از آن نداشتیم و از آنچه شیعیان بر آن هستند، شناختی نداشتیم.»
پرسیدم: «داستان از چه قرار است؟»
گفت: «ابوجعفر (منصور دوانیقی، خلیفه عباسی که به دلیل بخل بسیار، مردم او را "دوانیقی" مینامیدند) به پدرم، ابومحمد بن اشعث، گفت: ای محمد! مردی خردمند و قابل اعتماد برایم بیاب که بتواند از جانب من مبالغ مالی را پرداخت کند.»
پدرم پاسخ داد: «او را یافتهام؛ فلان شخص، پسرِ مهاجر است که دایی من میباشد.» خلیفه گفت: «او را نزد من بیاور.» پس از آن، پدرم داییام را نزد خلیفه برد. ابوجعفر به او گفت: «ای پسر مهاجر! این پول را بگیر و به مدینه ببر، نزد عبدالله بن حسن و گروهی از خاندانش (که جعفر بن محمد نیز در میان آنهاست). به آنها بگو: من مردی غریب از خراسان هستم و گروهی از شیعیان شما در آنجا هستند؛ این پول را برای شما فرستادهاند. به هر یک از آنها مبلغی بده و چنین شرط کن که به شرطِ قیام و شورش علیه خلیفه، ما پشتیبان شما خواهیم بود. پس از اینکه پولها را دریافت کردند، بگو من فرستاده و پیکِ شما هستم و دوست دارم نامهای از جانب خودتان داشته باشم.»
پسر مهاجر پولها را دریافت کرد و به مدینه رفت. پس از بازگشت، در حالی که محمد بن اشعث نیز در مجلس خلیفه بود، ابوجعفر پرسید: «چه خبر آوردی؟»
پسر مهاجر پاسخ داد: «نزد آنها رفتم و پولها را پرداخت کردم؛ اینها نیز گزارشهایی است که با خط خودشان نوشتهاند. اما به جز جعفر بن محمد که نزد او رفتم؛ او در مسجد پیامبر (ص) مشغول نماز بود. پشت سرش نشستم و منتظر ماندم تا نمازش را به پایان ببرد. سپس آنچه را که به دیگران گفته بودم، به او نیز بازگو کردم.»
جعفر بن محمد پس از اتمام نماز، با شتاب به سوی او آمد و فرمود: «ای مرد! از خدا پروا کن و اهل بیت پیامبر (ص) را فریب مده؛ چرا که آنها به دلیل نزدیکی با بنیمروان، سابقه فعالیت دارند و اکنون بسیار نیازمندند و (ممکن است) پول تو را بپذیرند و گرفتار شوند.»
من پرسیدم: «موضوع چیست؟ (خدا تو را اصلاح کند!)»
او سرش را به من نزدیک کرد و آنچه در میان من و تو گذشته بود را بازگو کرد و گفت: «گویا در این میان، فرد سومی هم حضور داشته است.»
پس از آن، ابوجعفر دوانیقی گفت: «ای پسر مهاجر! هیچ خاندانِ پیامبری نیست مگر آنکه در میان آنها "محدثی" (کسی که از جانب خدا خبر میآورد) وجود دارد؛ و محدثِ خاندان ما در این زمان، جعفر بن محمد است.»
جعفر بن محمد گوید: «این همان دلیلی بود که سبب گرویدن ما به مذهب تشیع گشت.»
📚 منبع: الکافی، ج ۲، ص ۵۳۶