eitaa logo
یه حبه قند / کوتاه نوشت های معرفتی
279 دنبال‌کننده
182 عکس
36 ویدیو
1 فایل
طاهررحیمی هستم، دکترای فلسفه اسلامی مدرس دانشگاه دغدغه ام فرهنگ، دین، خانواده ؛ هنر و سیاست است و به یاری حق در این کانال آنها را با شما به اشتراک خواهم گذاشت. آیدی: @yaser6424 صفحه اینستاگرام: s.y.taherrahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
یه حبه قند من مرکزی ما ما یک منِ مرکزی داریم که افق کلی حرکت ما در زندگی را تعیین می کند و منشأ همه نیت ها، افعال، اهداف و حتی غم ها و شادی های ماست آدم هایی که من آنها کوچک است اهداف و افق هایشان هم کوچک است نیت هایشان هم، غم ها و شادی هایشان هم؛ و برعکس، آدم های بزرگ کار اصلی دین هم با همین من مرکزی است همه آنچه ما در وجودمان درک یا شهود می کنیم در همه انواع و سطوح آن، کار همین من (نفس) است و همین نفس است که «عالم» هر انسانی را می سازد و همین نفس غیرمادی است که تنها بستر اتصال وجودی ما به ماوراء ماده است چون ارتباط با حقایق فرامادی، ابزاری غیرمادی می طلبد و تنها بخش غیرمادی وجود ما همین نفس ماست. هر نوری بخواهد به عالم انسان ورود کند از همینجاست. برای انسانی که اصالت ماده(ماتریالیسم) را عمیقاً پذیرفته و فراماده را موهوم و بی معنا می داند، خلوت با یک پدیده غریبه ی بی معنا که در ماده و متریال جا نمی شود و دائما از درون به وجدان انسان مشت می کوبد، ترسناک است. وقتی انسان در درون، معنا و هویتی برای منِ غیرمادی خود پیدا نکرد، منِ خود را در نسبت با افراد، اشیاء، ثروت و غیره می آفریند. اینجاست که فُرم، سرگرمی، مُد، تکثّر ، تَن، دیگران، جامعه و... در زندگی انسان نقشی اصیل پیدا می‌کند. یعنی اگر کسی زمین من خود را خالی و بی جهت، دید مجبور است برای آن، معنایی خلق کند و به آن جهتی بدهد حال یا با یک «من مجازی ساختگی» و یا با «من دیگری (یا دیگران)». اینگونه انسان دچار مغالطه هویتی می شود و دیگری را خود می گیرد. همواره وقتی نقش حقیقت های اصیل کمرنگ می شود، تکثّر امور اعتباری جای آن را می گیرد. از ریشه های تکیه زیاد به قانون برای سامان بخشی به زندگی همین گم شدن من اصیل در حیات بشر امروز است دین چه می‌کند؟ همه این مسیر را برعکس می رود. یعنی تلاش می‌کند انسان را به خلوت عمیق با این من معنادار بکشاند تا آدمی با فهم جوهر الهی نفس، تنها دریچه اتصال به ملکوت را به روی خود بگشاید این من مرکزی که به ماوراء متصل شد تازه جوهر نورانی خود را و عظمت آن را می شناسند بدین شکل نور به واسطه نفس، در تمام افعال، نیت ها؛ هدف ها، غم ها، شادی ها و حتی ارتباطات خارجی انسان جاری می شود و تمام ابعاد او را دربر گرفته و نظام می دهد این یک جهت شدن، هماهنگ شدن و یک رنگ شدن ابعاد مختلف وجود انسان، همان توحید عملی است. اینگونه حتی عادی ترین و غریزی ترین کارهای انسان نورانیت می آفریند. خلوت، خودآگاهی و خداخواهی با هم نسبت مستقیم دارند من عرف نفسه فقد عرف ربه نسو الله فانساهم انفسهم
قال امیرالمومنین علیه السلام: أَهْلَكَ اَلنَّاسَ اِثْنَانِ خَوْفُ اَلْفَقْرِ وَ طَلَبُ اَلْفَخْر دو چیز مردمان را هلاک ساخته است: ترس فقر و طلب فخر تحف العقول ج ۱ ص۲۱۵
یه حبه قند اصالت تصور رایج این است که گروهی که امروزه به اهل سنت مشهورند و وجه مشترک ایشان قبول حقانیت خلفای چهارگاه بعد از پیامبر است؛ از همان ابتدا وجود داشته اند در حالی که دسته بندی شیعه و سنی بدین شکل؛ اساسا در قرنهای اولیه صدر اسلام وجود نداشته است و سابقه این دیدگاه یعنی حقانیت هر چهار خلیفه باهم به قرن دوم و اوایل قرن سوم باز می گردد توضیح آنکه : بعد از ع چند گروه عمده میان مسلمانان وجود داشت اول گروه کوچکی که خود را شیعه علی ع می نامید و به جانشینی بلافصل علی ع بعد از پیامبر اعتقاد داشت که از طرف دشمنان رافضی خوانده میشد مانند ، ابوذر و مقداد دوم کسانی که سه خلیفه اول و را حق می دانستند و علی ع را ظالم؛ به این ها عثمانیه می گفتند سوم گروهی که دو خلیفه اول و علی ع را بر حق ولی را ظالم می پنداشتند بسیاری از یاران اطراف علی ع اینها بودند که درکتاب های تاریخی در قرن ۱ و ۲ به اسم شیعه معروف بودند درحالی که خود امام بسیاری از تفکراتشان راقبول نداشت دسته چهارم بودند که ابتدا همراه علی ع و با عثمان مخالف بودند و بعد از ماجرای حکمیت، دشمن علی ع شدند و با او جنگید گروه پنجم می گفتند بین علی ع و عثمان یکی باطل است اما ما نمی دانیم حق باکیست بی طرفیم!! اینها به مُرجئه اولی شهرت یافت. یعنی بعداز شهادت علی ع هیچ جریانی در جامعه اسلامی همزمان به حقانیت خلفای چهارگانه اعتقاد نداشت. این گروه در واقع از اوایل قرن سوم در زمان تدریجا ایجاد شد.مسلمانان به فرقه های متعددی به لحاظ سیاسی، فقهی و کلامی تقسیم شده بودند عده ای از جمله احمد ابن حنبل (رئیس فرقه حنبلی) تلاش کردند با کمک حکومت مرکزی یک جریان رسمی ایجاد کنند و فرقه های افراطی را عملا از دایره این جریان رسمی خارج کنند این جریان در درجه اول با فرقه های روشنفکر مسلکی که گمان می رفت از «» پیامبر فاصله گرفته اند (مثل معتزله) و نیز گروههایی که تنگ نظرانه به اندک اختلافی حکم به کفر دیگران داده و دست به شمشیر می شدند و در «» مسلمین تفرقه می کردند (مثل خوارج و جهمیه) شکل گرفت لذا گروهی با چند فرقه که حتی قرار بود شیعه هم جزو آن باشد، با عنوان اهل «سنت» و «جماعت» به شکل رسمی و حکومتی تشکیل شد و برای پایان دادن به نزاع ها همه به رسمیت شناخته شدند! جالب این که برخی از فرقه های اهل سنت که اساسا این جریان برای کنار زدن ایشان تشکیل شده بود یا از ابتدا با آنها مشکل داشتند(مثل حنفی ها) بعدها اهل سنت شناخته شدند. دقیقا مانند «سازمان ملل متحد» که در جنگ جهانی دوم اساسا برای مقابله با آلمان و ایتالیا و ژاپن تشکیل شد اما بعدها با تغییر ماهیت خود همه کشورها را در برگرفت https://eitaa.com/taherrahimi
یه حبه قند / کوتاه نوشت های معرفتی
‏‬‏یه حبه قند : خدای دوست داشتنی ما ماه رمضان ماه صفات خداست ماه اسما الحسنا است ماه جوشن کبیر و دعای سحر است و اغراق نیست اگر مدعی شویم تمام تعالیم بنیادین دین به یکی از صفات باری تعالی باز می گردد. اگر بپرسی چرا جهان و مخلوقات آن آفریده شد؟ پاسخ این است که چون خدا «خالق» و «فیّاض» است خلقت در ذات او است و فیض او مانند چشمه ای جوشان فیضان می کند و دائما به هرچیزی که ظرفیت دریافت آن را داشته باشد می رسد خدایی که خلق می کند و فیض می رساند کامل تر از خدایی است که خلقت و فیض ندارد ✅ اگر بپرسی در این میان چرا انسان را آفرید؟ پاسخ این است که بدون خلقت انسان نظام خلقت چیزی کم داشت و آن؛ موجودی بود که بتواند نماینده همه صفات حق شود و همه اسماء جمالی و جلالی را در نفس خود متجلی کند لازمه چنین ظرفیت بزرگی؛ امکان رشد (یا سقوط) بود و لازمه رشد؛ انتخاب؛ پس موجودی که امکان رشد و ظرفیت اتصال به بی نهایت را داشته باشد نیز آفرید که اگر نمی آفرید ترکیب خلقت او نقص داشت اما کار خدا محکم و کامل است چون «حکیم» استاگر بپرسی دلیل نیاز انسان به پیامبر چیست؟ باز هم جواب در یکی از صفات خداست. او «هادی» است (ربنا الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی) مخلوق خود را بدون غایت خلق نمی کند و او را رها و معلّق نمی گذارد او هادی است برای همه ؛ هر موجودی را در حد نیاز و ظرفیتش مشمول هدایت می کند هم دانه سیب را هم زنبور عسل را و هم انسان را. بخل و منع و نقص ندارد پس اگر «امکان» و «نیاز» بشر اقتصای هدایت و نبوت داشته باشد او عقلا باید رسول بفرستداگر بپرسی چرا خدا، یگانه است و دو ندارد؟ پاسخ این است که از یک طرف؛ خدا اگر ناقص و محدود باشد که خدا نیست از سوی دیگر وجود دو نامحدود و دو بی نهایت در کنار هم که امکان پذیر نیست چون دوگانگی عقلا زمانی پیش می آید که تفاوت وجود داشته باشد و تفاوت یعنی یکی از خدایان چیزی داشته باشد که دیگر ندارد و همین مقدار؛ موجب محدودیت و نقص است پس یا خدای بی نهایت وجود ندارد یا فقط یک خدا هستاگر بپرسی چرا تنها راه رشد و رسیدن به مقصد؛ «عبودیت» است؟ پاسخ این است که چون خدا سه صفت را کنار هم دارد که عبودیت را به عقلانی ترین و رشدآفرین ترین کار انسان تبدیل می کند اولاً عالم ترین است، ثانیا خیرخواه ترین است، ثالثا از همه بی نیاز (صمد) است و منفعتی ندارد. طرفدار کسی یا جریانی یا جنسیتی یا نژادی و... نیست به تو علف نمی دهد که برای خودش شیری بگیرد نیازی ندارد. کسی که از همه بیشتر می داند و تو را از همه بیشتر می خواهد و سود و منفعتی هم برای خودش نمی خواهد اگر دستوری به تو دهد عقل چه می گوید؟اگر بپرسی معاد چیست و چراست؟ پاسخ این است که معاد بستر حیات برتر و حقیقی ماست.عالم ماده ظرفیت رسیدن و رساندن انسان به آثار حقیقی و کامل اعمالش (چه خوب و چه بد) را ندارد اما خدا عادل است و حکیم؛ هرچیزی را در جای خود می گذارد ظلم نمی کند مهمل نمی گذارد. 🔺خلاصه آنکه بین تمام تعالیم دین با یک یا چند صفت الهی می توان ارتباط منطقی و عقلی پیدا کرد از اصول تا فروع؛ از بهشت تا جهنم از جهاد تا نکاح اما شاید بگویی این ها درست؛ اما دین و خدای عاقلانه کفایت نمی کند بشر دل دارد او تشنه عشق است خدا با کدام صفاتش انسان را عاشق می کند؟ گفتم با من زمزمه کن: 🔅یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح 🔅یا من یبدّل السّیات بالحسنات 🔅یا من سبقت رحمته غضبه 🔅یا من وسعت رحمته کل شئ 🔅یا انیس من لا انیس له 🔅یا سریع الرّضا 🔅یا امان الخائفین 🔅یا جواداً لا یبخل 🔅یا مومن 🔅یا سلام 🔅یا نور روی اسماء الحسنای حق؛ قدری تمرکز کن. میتوانی عاشق این خدا نشوی؟ https://eitaa.com/taherrahimi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
یه حبه قند حواس دل! بعضی ها فکر می کنند دین داری جلوی و ما رو میگیره اما به نظر من نه تنها اینطور نیست بلکه بعضی حس ها هستند که جز با دین داری نمیشه مزه اونها رو چشید؛ حس هایی مثل حس لطیف مناجات با خدا، حس شیرین کار پنهانی و خالصانه برای خدا، حس لذت بخش گذشتن از لذت های حرام، حس مناعت طبع ناشی از بی نیازی از غیرخدا، حس شورانگیز حقیقی به خدا، حس آرامش و رضایتی که به انسان از انجام تکلیف و مسئولیت دست میده، حس بلندنظری ناشی از پیگیری های متعالی؛ حس های پایدار و پاک؛ و... از همه جالب تر حس دوگانه خوف و رجا است؛ خوف از اینکه گناهان انسان بخشیده نشده باشد یا عمل خیرش مقبول نباشد خوف از عدم عاقبت به خیری و... همه اینها در کنار امید؛ امید به واسعه خدا، به شفاعت اهل بیت ع، امید به ثبات قدم در راه حق، امید به پیروزی و غلبه نهایی جبهه حق؛ واقعا خدا چقدر با این حس دوگانه آدم ها رو رشد میده... همه این حس های ناب فقط و فقط در فضای دین داری تجربه میشن و مزه لطیف اون ها رو افرادی که در دایره دین داران نیستند نمی چشند. اینها رو گفتم تا بگم نوعی از [شادی عمیق و درونی] وجود داره که از جنس همین حس هاست و فقط روزیِ دین داران حقیقی است. شادیِ درونی حجاج در انتهای اعمال یا شادی روزه داران در روز از این نوعه. بعضی ها می خندند که شاد شوند اما برخی چون از درون شادند، می خندند. شادی های ناشی از اگرچه درجای خود لازم است اما چندان عمیق نیستند [مخصوصا خنده های تصنعی] لذا دین، بیشتر به دنبال شادی های عمیق و درونی است. به نظر من یکی از ملاک های خوبی که میتواند میزان دین داری حقیقی خود را با آن بسنجد این است که ببیند چقدر مزه این حس های را درک کرده. خدایا اندکی از لذتِ [برای تو زیستن] را به ما بچشان تا ، لذت، عشق و امید را برای خودمان دوباره معنا کنیم. آمین https://eitaa.com/taherrahimi