🔸 دخترم در دستان داعش و من نمیتوانستم...
🔻 با عجله خودم را به یک گوشه، جایی کنار دیوارِ خیابان منتهی به میدان شهدای اندیمشک رساندم، کلیپی کوتاه از روایت یک زجر ممتد بود! هندزفری را گذاشتم و برخلاف هیاهوی جمعیت در فاجعه غرق شدم، حیدر از روز هجوم میگفت:
🔻من فقط یک وانت داشتم و داعش به روستای ما حمله کرده بود، مادر و همسرم را جلوی ماشین و بقیهی ۲۱ نفر را پشت وانت سوار کردم، تا به خودم آمدم وسط جاده و با بیشترین سرعت ممکن در حرکت بودم اما در یکی از پیچها ماشین داعش را دیدم که تا رسیدن به ما فاصلهای نداشت.
♨️حیدر! یووا کجاست؟
🔻به اردوگاه خانک رسیدیم، همسر برادرم بچههایش و ما هم بچههایمان را پیاده کردیم اما همسرم همانطور که با بیقراری به چپ و راست نگاه میکرد پرسید: حیدر! یووا کجاست؟
🔻با تمام وجود شرمندگی را احساس کردم، دستش را گرفتم و او را به گوشهای بردم: یووا رفت! تو را به خدا آبرویم را نبر، اگر میایستادم و یووا را نجات میدادم همگی کشته میشدیم، یا باید او را نجات میدادم یا همهی شما را.
♨️در کدام آیین؟
🔻ازدحام جمعیت بیشتر و اضطراب قلبم شدت گرفته بود، تا قبل از رسیدن آن عزیزِ تازه از سفر برگشته باید درد را به چشمم میدیدم تا بیشتر در برابر غیرتش کمر به نشان ادب خم کنم، کلیپ را دوباره پخش کردم، حیدر در برابر مجری به گریه افتاده بود:
🔻سخت است اینکه دخترت بیفتد و نتوانی او را نجات دهی چرا که بیم کشته شدن خود و خانوادهات را داری، اگر یک دینار یا هر چیز دیگری از دست آدم بیفتد سریع خم میشود و آن را برمیدارد اما من در شرایطی بودم که دخترم افتاد و از شدت وحشت نتوانستم او را بردارم.
🔹آنچه بر سر ما آمد سزاوار انسان و انسانیت نیست، کدام دین و آیینی اینچنین تجاوزی را میپذیرد؟
♨️ آن مرد آمد
🔻گیج و مبهوت، گوشی را در دستم گرفته و به آدمها زل زده بودم که آن مرد آمد، آن مرد غیور با شکوه از خانطومان آمد.
همه به سمت میعادگاه روانه شدند، سعادتمندتر آن بود که قدمها برای رسیدن، بیشتر یاریاش میکرد اما چشمان من محو دیدن دختری شد که در آغوش پدرش عکس شهید نظری را به آغوش کشیده بود.
اشکهایم با حماسهی دلهای ملهوف همپیمان شد و در غوغای جمعیت به دخترک نزدیک شدم، جملات ناخودآگاه جاری شد: تو میتوانستی یووا باشی عزیزم، و در اضطراب هجوم وحشیانه داعش از آغوش بابا بیفتی و در بیرحمی تاریخ گم شوی اما اکنون از آرامش لبریز باش و بر عکس زیبای شیرمرد خانطومان بوسه بزن که نفسهایمان را به سرخی خونشان مدیونیم.
https://eitaa.com/joinchat/3283025938Cdf37b10eae
@talabeeynaki
*شور حسینی، منهای شعور حسینی!*
عکس بالا، صحنه به دار کشیدن ۹ آزادیخواه تبریزی در شهر تبریز بدست لشگر قزاق روس در سال ۱۲۹۰ روز عاشوراست.
هنگامی که روس ها در حال به دار کشیدن آزادیخواهان و دلاوران تبریز در روز عاشورای سال ۱۲۹۰ بودند، صدای طبل و سنج از کوچه پس کوچه های تبریز شنیده میشد و مردم تبریز در حال عزاداری برای امام حسین ابن علی علیه السلام بودند.
فرمانده فوج قزاق روس اینگونه تعریف میکند:
"خیلی میترسیدیم که آن جمعیت عظیم عزادار حسینی، به آزادیخواهان مبارز تبریزی بپیوندند، در آن صورت چه بر سر ما میآمد !!"
اما جمعیت عزادار حسینی، فقط عزاداری و گریه کردند
و علم بر دوش کشیدند!
و تعزیه خوانی راه انداختند و به اعدام ۹ دلاور آزادیخواه خود هیچ توجهی نکردند!!
چون سیاست را از دین جدا می دانستند.
و در حالی که ۹ دلاور تبریزی بر سر دار بودند، غذاهای نذری خود را گرفتند و به خانه هایشان رفتند !!
آیا هدف قیام امام حسین، فقط این بود که مردم گریه کنند؟
یا اینکه درس عبرت بگیرند و هشیار باشند که مورد ظلم اجنبی و منافق خودی قرار نگیرند.
منبع: مورگان شوستر، اختناق ایران، ترجمه حسن افشار، ص۱۵۱
#محرم #عزا #عزاداری #هیأت #سینه_زنی #گریه #غم #امام_حسین #کربلا #تبریز #قیام #سواد_رسانه_ای #مشق_اول
@talabeeynaki
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پدر بزرگ سحر و جادو چه چیزی است؟
استاد فاطمی نیا
@talabeeynaki
789.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر یک حرف تلخی از یکی شنیدیم چکار کنیم ؟
@talabeeynaki