•طلبه نوشت•
از شاهِ نجفی که در برابرِ چشمم تمامِ دنیاست...؟
امیدوار به علی و خدایَش...
گریه، تجلی آن اشتیاقِ بیانتهاییست که روح را به دیارِ جاودانگی و لقاء خداوند پیوند میدهد
و اشک آن رحمتیست که همهی تیرگیها را از سینه میشوید.
- سید اهلِ قلم -
باید مسافر بود و همیشه در راه بود. هیچ شهری آخرین شهر نیست و هیچ چشمهیی آخرین چشمه نیست. دل بستن به یک آبادی کوچک یا بزرگ، ندیده گرفتن جمعِ آبادیهاست. من مرد راه و سفرم، ولگرد و کولهبار بر دوش. و شغل برای من مثلِ چایخانههایِ سر راه است. عمر، بیدادگرانه کوتاه است؛ عمرِ من، تو و عمر تکتکِ
آدم ها... امّا عمرِ مردم و ملت، هیچکس نمیتواند بگوید که کی به پایان میرسد.
و به همین دلیل، اگر حس میکنی که ترکِ این منزل و حرکت به سوی منزلهای دیگر، ممکن است تو را به موجودی تبدیل کند ک سودمندیهای مختصری داشته باشی، بارِ سفر ببند و آسایشِ این خانه را فرو بگذار.
«راه بهتر از منزلگاه است.»
- 📚ابنمشغله؛ نادر ابراهیمی -
تا بوده بزرگانِ یه خاندان، بزرگانِ یه خانواده کار و بار زندگی رو درست میکردن،
پاشو و برای خلوتی خونهی ما کاری بکن بزرگِ آقای ما؛
این خلوتی کشندهست.
پاشو دور سرِ همیشه عمامه پیچیدهات بگردم، پاشو ای غمِ بیپایانم....
رفتهای اما گذشتِ عُمر تأثیری نداشت
من که دلتنگِ توام امروز، فردا بیشتر
زندگی تلخ است از وقتی که رفتی تلختر
بُغض جانکاه است هنگامِ تماشا بیشتر
در روزگارِ ما، این ابداً مهم نیست که دیگران، ما را چگونه قضاوت میکنند.
مهم این است که ما، در خلوتی سرشار از خلوص، خویشتن را چگونه قضاوت میکنیم.
- 📚ابوالمشاغل؛ نادر ابراهیمی -
افرادی که دغدغهها را، آدمها را، نگاهها را خوب میفهمند، انگار تکهای گمشده از نیازها و حس و حال و مسیرِ تو هستند.
همچنین حضرت علی(ع) در وصیتی به امام حسن(ع) میفرمایند:
«فرزندم، من عمرِ محدودی دارم و با امتهای گذشته نبودهام که وضع و حالِ آنها را از نزدیک مطالعه کنم. از اینرو، در آثارشان سیر و اخبارشان فکر کردهام؛ تا آنجا که مانندِ یکی از خودِ آنها شدهام، آنچنانکه گویی با همه آن جوامع از نزدیک زندگی کردهام. نه، بالاتر از این؛ چون در جامعهای با مردمی زندگی کند، فقط از احوالِ همان مردم آگاه میشود ولی مثلِ آدمی هستم که از اولِ دنیا تا آخرِ دنیا با همه جامعهها بوده و با آنها زندگی کرده است. پس تاریخ را مطالعه کن و در اخبارِ ملتها و تحولاتی که برای جامعهها پیش آمده است، فکر کن تا مانندِ چشمی باشی که از اول تا آخرِ دنیا، آن را مطالعه و مشاهده کرده است.»
[نهجالبلاغه-نامه۳۱]
- 📚تاریخ تحولات سیاسی ایران -
حق است که خودمان را، اگر نه برایِ ساختنِ کاروانسراهای بزرگ و آبانبارهای خنک، لااقل برایِ بر پا داشتنِ یک سایهبانِ کوچک، خلقِ یک بیت شعرِ خوب، روشن کردنِ یک چراغِ ابدی، و یا ضبطِ یک صدایِ مهربانِ «خسته نباشی» خسته کنیم، خسته کنیم و از نفس بیندازیم....
به حق که چه از نَفَس افتادنِ شیرینیست آن و چه خستگی غریبی....
- 📚ابوالمشاغل؛ نادر ابراهیمی -
•طلبه نوشت•
؛
خیلیها میآیند به طرفِ تو، و مجذوب میشوند، و مغلوب.
و بعد، ناگهان میبینی که تیکه کلامهای تو را، حرکاتِ تو را، طرزِ حرف زدنِ تو را، و حتی سلیقه تو را در غذا خوردن و دوست داشتنِ این یا آن میوه و شیرینی تقلید میکنند.
اینها، هرگز دوستانِ خوبی نمیشوند.
تو نیمهی مکمل خود را میخواهی نه سایهی خود را، نه شَبَحِ خود، نه شبیه خود را...
دوست، دوست را کامل میکند همانگونه که یک نیمه در، نیمه دیگر را؛ اما یک نیمه در، در نیمه دیگر، حل نمیشود، محو نمیشود، نابود نمیشود.
این شبیهشدنها، مسألهییست که باعث میشود، ما غالباً تنها بمانیم؛ چرا که از مُقلّد بیزاریم، یا از اینکه تقلید کنیم؛ مگر آنکه دوستی را با دلقکی برابر بدانیم، یا آنقدر درمانده و ضعیفالنّفس باشیم که احتیاج به لِه شدن در دیگری را حس کنیم، یا آنقدر بیمار باشیم که بخواهیم در مقامِ «خود همهچیز بینی» جمعی انسانِ توسریخورِ سادهلوح را به مسخرگی وادار کنیم.
ما میخواهیم کسی با ما باشد که «ما» نباشد، دستگیرنده ما باشد و دستگیرندهاش باشیم، هشداردهنده به ما باشد و هشداردهنده به او باشیم، بیدار کننده ما و بیدار کنندهاش...
رفیقی که تو را دائماً تأیید میکند یا تحسین، اسیر است نه رفیق.
- 📚ابوالمشاغل؛ نادر ابراهیمی -
بهراستی بَدا به حالِ آنها که کینهمندانه، شتابزده، عُقدهمندانه، رذیلانه، بدونِ پشتوانهی عقل و منطق، و بدونِ حضورِ وجدان و عاطفه بر کرسی قضاوت مینشینند و با قضاوتهای بیاعتبارِ خود، گاه در رَوَندِ قدیسسازیهای قلابی، و گاه در جریانِ به لجن کشیدنِ پاکترینها قرار میگیرند، و نهایتاً همهی ارزشها را لکهدار و مخدوش میکنند....
بَدا به حالِ آنها!
- 📚ابوالمشاغل؛ نادر ابراهیمی -