"شکلات بلژیکی"
هر کاری کردم اسم کشوری که شکلاتهایی به شکل دستهای قطع شده میسازد را یادم نیامد. رفتم و سرچ کردم: ادن هازارد اهل کدام کشور است!.
خودش است. بلژیک! کشوری که حاکمَش قانون وضع کرده بود که سربازان بلژیکیِ تشنه به خون بومیان به ازای شلیک هر گلوله، میبایست دست راست قربانی خود را قطع میکردند، البته اگر هم توی حسابوکتاب گلولهها و دستها اشکالی پیش میآمد همیشه چندین کنگویی سیاه پوست وجود داشت تا دخل دستها و خرج گلولهها یکی دربیاید. حالا هم در بلژیک شکلاتهایی با بسته بندیهای زیبا و فوق العاده و البته به شکل دستهای نیمه بریده تولید میشود.
داستان به زمانی برمیگردد که قاره آفریقا میان قدرتهای اروپایی تقسیم شده بود و کنگو که هشتاد بار بزرگتر از بلژیک است هم شده بود سهم بلژیک و حاکمش لئوپولد. جناب حاکم هم نامردی نکرد و اسم کنگو را گذاشت: کنگوی آزاد. کنگویی که نه میلیون نفرش را همین آقای حاکم کشت و تحقیر کرد.
نه اینکه فکر کنید داستانهای شبیه این تنها مختص بلژیک است. مگر فرانسویها غیر این بودند؟! فرانسویها هم از استخوان مجاهدین الجزایری در صنعت صابونسازی و تصفیه شکر استفاده کردند؛ آنهم بعد از آنکه عدهای از همین الجزایریها از روی روشنفکربازی رفتند و در ارتش فرانسه با آلمان نازی جنگیدند. فرانسویهایی که دست روی ناموسشان و پا روی خاکشان گذاشته بودند.
القصه نَقل آلمان و فرانسه و بلژیک و انگلیس و جنایتهایشان نیست. ماجرای یک تمدن است. یک تمدن کثیف؛ تمدن غیر توحیدی و بیخدایی. تمدن بدون اتصال به وحی، تمدنی که دنیا برایش همه چیز است. این تمدن برای منفعت و دنیا طلبیاش دست به هر کاری میزند. حالا که دیگر موجودیتش هم به خطر افتاده و نباید انتظار داشت آن روی وحشیاش از پشت شکلاتهای بلژیکی و ادکلنهای خوشبو فرانسوی بیرن نزند. این جنایتها و از گرسنگی تلف شدن کودکان غزه هم تنها آن جنبهی تمدن غربی است وقتی عصبانی شود و از کوره در برود.
ابایی هم ندارد از اینکه میلیونی کودک بکشد، دست قطع کند یا حتی از استخوانهای قربانیانَش صابون بسازد. ابایی ندارد چون استاد عوض کردن جای جلادها و شهیدهاست. فقط یک مقدار زمان میخواهند. همین حالا هم مجسمه با شکوهی از لئوپولد درست کردهاند و کنگوئیها از او قدردانی میکنند که آنها را از یوغ عربها و مسلمانها آزاد کرده. اهمیتی هم ندارد که کنگو اصلا دست عربها و مسلمانها نبوده ! آنها بلدند و خوب میدانند چه کار کنند که وقتی میخواهی از فرانسه و بلژیک یاد کنی به جای جنایتهایشان یاد برج ایفل بیوفتی یا اسم ادن هازارد را توی گوگل سرچ کنی...
@talabenegasht
حاج رمضان-727553045634081024_321725606053252.mp3
زمان:
حجم:
29.3M
▪️ دیروز محمد این فایل را برایم فرستاد و گفت که خودش دوبار گوش داده. میگفت من هر جملهاش را که شنیدم یاد یکی از صحبتها و سخنرانیهای آقا افتادم. چیزی که خود حاج رمضان هم تاییدش میکند و میگوید: "من البته حرف جدیدی ندارم و صحبتهای من همان حرفهای آقاست."
▪️ به نظرم تعریفی که او از معنای مقاومت و شکست و پیروزی میکند یا تعریفی که از اثر واقعی مقاومت میکند تا آنجایی که اهداف و وظیفه را ترسیم میکند و تا آنجایی که طوفان الاقصی را دوای درد منطقه میداند همه و همه نگاه و تحلیلهایی است که نباید در میان انبوهی از اطلاعات و تحلیل و اخبار گم شود.
▪️ صحبتهای حاج رمضان طولانی نیست اما میشود روی تک تک جملههایَش ایستاد و بیشتر تأمل کرد؛ و البته برای من آنجایی از صحبتهایَش در مورد سوریه و معنایی که او از "نهضت" کرد، بسیار مفید و البته نو بود.
شاید بعضی از حرفها را نتوان به سادگی از غیر حاج رمضان پذیرفت و البته شاید بَر دلنشستن صحبتهای این عارفِ مجاهد دلیلی باشد بر عمق ایمان و باور او به آن چیزهایی که به زبان میآورد.
▪️ به فاتحه و اخلاص و یا سلامی به خدمت اباعبدالله علیهالسلام میهمانش کنیم...
@talabenegasht
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش بستنی را خریده باشد.
کاش دخترک کوتاه نیامده باشد. کاش آنقدر سهپیچ پدر شده باشد تا پدر از ته مانده پول کارگری که بیشترش را سپرده به مادر تا " خرج این مدت که نیستم" باشد؛ بستنی خریده باشد.
کاش بعد هم نشسته باشد روی جدول کنار خیابان و یک دل سیر دخترش را فقط نگاه کرده باشد.
همین...
@talabenegasht
25.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️من حاج کاظم را فقط یک بار دیدم. آن هم در مراسم ختم ابوی. تنها و خیلی عادی آمد و رفت یک گوشه نشست. به نظرم وقت نماز شد، نمازش را هم خواند و رفت. طبیعتا و در آن شرایط چیز زیادی از او دستگیرم نشد؛ فقط اینکه به نظرم خیلی عادی و معمولی آمد.
▪️میگویند "محبوبترین اولیا نزد خدا معمولیترین آنها هستند" این جمله را از علامه طباطبایی نقل میکنند. ما در حوزه اینطور فکر میکردیم که منظور از این عبارت آدمهایی هستند شبیه خود علامه، شبیه کسانی که از باطن آدمها و ضمیر انسانها خبر دارند و میدانند درون قلبها چه میگذرد اما به روی خودشان نمیآورند و معمولی رفتار میکنند.
▪️اما این فیلم ذهنیتم را به آن عادی بودن تغییر یا لااقل به آن عمق داد. انگار تازه متوجه این معنا شده باشم. آدمهایی که قاعدتا و به سبب موقعیتشان اصلا نمیتوانند عادی باشند اما هستند. واقعی هم هستند. اینکه مسئول دستگاه اطلاعاتی و امنیتی کشور باشی و خودت نان از دست شاطر بگیری، اینکه به جای هزارجور منطق چیدن برای حفظ جان و امنیت خودت؛ ماشین زیر پایت پراید باشد. یا به جای اینکه استدلال کنی که رفاه و ثروت حداقلیترین حق یک آدم امنیتی است؛ خانهات انقدر ساده باشد و با بچهها خاک بازی کنی؛ نشانههای روشنی است برای این مُدعا که اینطور آدمها چقدر واقعی و البته عادی هستند و اینها نوک قله آن کوه یخی است که از عمقش تنها خدا خبر دارد.
▪️به نظرم آن جمله درست بود. خدا که در انتخاب محبوبترینهایش اشتباه نمیکند.
▪️"حاجکاظم" عزیز و گمنام را هم به فاتحه و اخلاص یا سلام و صلواتی خدمت اربابَش میهمان کنیم...
@talabenegasht
ناتورِ دشت فیلمی در تقدیس آزادی
▪️از نگاه اسلام ریشه و اصل تمام مفاهیم توحید است. یکطورهایی توحید محتواست و باقی فرم. توحید همه چیز است.
توحید هم یعنی یکی شدن و یکی کردن. یعنی یکی کردن خداهای پرتعداد و پرتکرارمان؛ انگار که خوشههایی از گندم را دست تکتک ما داده باشند و از ما بخواهند تا همه را جمع کنیم و یک دسته کنیم.
از نفی هم شروع میشود؛ "نفی عبودیت غیر خدا" باید از شر خداهای متعدد خلاص شویم و قدم اول خلاصی از نفس خودمان است. باید از دست خودمان آزاد شویم. آزادِ آزاد...
▪️داستان ناتورِ دشت و با یک مقدار اسپویل! اینکه احمد [محیطبان بازنشسته] در جستجوی دختر گمشدهی روستا یک ویدئو کوتاه پر میکند و برای یافتن دخترک "تنها یک یاعلی" از مردم طلب میکند؛ و این میشود سرازیر شدن خیل عظیم مردم و تبدیل شدن احمد به قهرمان و نقش اول ماجرا. احمد شاگردی هم به نام آیسان دارد که در پرورشگاه اسبهایَش کار میکند او قبلا معتاد بوده و حالا لابد احمد منجی اوست. آیسان با زن مطلقهای به صورت پنهانی ازدواج کرده و زن از ترس پدر و شوهر سابقش ازدواجشان را پنهان کرده...
اما رفته رفته مخاطب و حتی خود احمد متوجه ناخالصیهای احمد میشوند. در یکی از سکانسها احمد به تصور اینکه آیسان دوباره خودش را آلوده مواد کرده شاگرد اصطبلَش را اخراج میکند و آیسان دلگیر و عصبانی به احمد میگوید که تو من را نگهداشتی تا به مردم ثابت کنی تویی که منجی من [ آیسان] هستی، تویی که خودت را انداختی جلوی دوربینها و از مردم کمک خواستی چون میخواستی خودت را قهرمان ماجرا جا بزنی...
احمد البته رازی هم دارد که آن را افشا نکرده و خود را مقصر گم شدن دخترک میداند
اما به نظرم عطف داستان جاییست که احمد از نفس خودش خلاص میشود؛ از آنجایی که برمیگردد به خانه دوستش و بدون توجه به تهدیدهای دوستش پرندههایی را آزاد میکند که قبلا برای برملا نشدن رازش از رهایی پرندهها کوتاه آمده بود؛ آنجا نه لحظه رهایی پرندههای در قفس که لحظه آزادی احمد است؛ و در نهایت احمد انگار چیزی را در زیر خاک دفن میکند که سالها بزرگ و تربیتش کرده. احمد آنجا خودش را دفن میکند و از شر خودش راحت میشود و راه دشوار آزادی آنجاست...
▪️وَه که چه زیباست آزادی احمد...
چقدر نویسنده و کارگردان عمیق فهمیده ماجرا را. چقدر اشکهای احمد آنجا زیباست و چقدر آزادی احمد به کمک جامعه و مردمَش میآید. چقدر لحظات پایانی فیلم و اشکهای پدر دخترک و حضور مردمی که حالا انگار همه به آزادی دست یافتند پرشور و پرشکوه است...
چقدر همه چیز در این فیلم سرجایَش است. چقدر فرم فیلم با آن ذرات همیشه معلق و آزاد در هوا درست به کمک محتوای فیلم آمده. چقدر حضور مردم بهجاست آنهم در منطقهای سُنی نشین. کارگردان با حضور ماموستا چه عقلانیت زیبایی از اهل سنت نشانمان میدهد. چقدر پسرِ کرمانیِ پاراگرایدر سوار که با انگیزههای شبیه احمد آمده، خوب است؛ مخصوصا وقتی او هم متوجه ناخالصیهایش شده و برای آزادی هزینه میدهد . چقدر امام رضای فیلم به اندازه و عامل اتحاد و البته راهگشاست. چقدر همه چیز گُلدرشت نیست و چقدر اشکهای احمد پس از آزادی از دست خود زیباست...
وَه که چه زیباست آزادی؛ وَه که چه زیباست ناتورِ دشت...
@talabenegasht
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سرباز آمریکایی در حال اهدای دموکراسی، ویتنام...
@talabenegasht
"ناخودآگاهیِ عمیق"
▪️ذهن جامعه ایرانی به دلایل بسیار متعدد و متفاوت دچار پیچیدگیهای عجیبی شده که نمیتوان به راحتی آنرا تحلیل کرد و همین، حتی دشمنان این ملت را هم دچار نوعی تزلزل و تردید کرده است. ذهنی که میشود گفت تقریبا بدون پدافند است و سالهاست که دارد از جیب میخورد.
در ذهن این جامعه کلمه "مقاومت" معانی مانند "جبهه مقاومت"، "محور مقاومت"، "مقاومت غزه یا لبنان" را تداعی میکند. در این سلسله معانی از واژه مقاومت تصویری حاکمیتی ساخته میشود که جمهوری اسلامی در راستای اهداف سیاسی خود با گروههایی دست داده که صرفا منافع او را در منطقه تامین میکنند؛ معنایی که نادرست نیست اما با عمق معنای مقاومت هم فاصله دارد.
حال آنکه مقاومت در ادامه مفهوم قیام معنا میشود. قیام یعنی یقظه، یعنی بیداری و بیداری یک جامعه سلوک افراد را به شدت سهل و آسان میکند. و مقاومت ایستادگی و تاب آوری جامعه است در مقابل دشمنی که اراده کرده تا قیام و بیداری آن ملت را بگیرد.
▪️در شرایطی که انقلاب اسلامی حرف نو و معنای جدیدی برای بشر امروزی در جهان ارائه نموده و به همین جهت، خود آماج حملات شیاطین قرار گرفته، ذهن ایران دچار یک ناخودآگاهی شده است.
▪️جامعه ایرانی شانههای خود را زیر بار مرارتها و مسئولیتها داده سختیهایش را تحمل میکند اما از ارزش صبر خود و نتایج بزرگ آن بیاطلاع است و رنج خود را به امر مقدسی مانند قیام، مقاومت و استقامت نسبت نمیدهد لذا از این رنج خود احساس پیشرفت، حرکت و امید و معنویت هم نمیکند. جامعهی ما به جهت جنگ شناختی و ذهنی دشمن دچار نوعی غفلت از همان دشمنی شده که که در جنگ تحمیلی هشتساله هم او را یعنی مردم را نشانه گرفته بود، حالا هم همان دشمن همان مردم را نشانه گرفته. دشمنی که خصوصا در امور اقتصادی یَد دارد و در این حوزه بسیار توانمدتر از امور نظامیست؛ اما جامعه ما ادراک و احساس درستی از مجاهدت شور آفرین خود ندارد و زندگی خودش را در این بستر مقدس نمییابد. احساسی که تا حدی جامعه متدین هم در آن با سایر اقشار اشتراک یافته است.
▪️ جامعه ایرانی، جمهوری اسلامی را در مقایسه با مسیر توسعهای که سایر کشورهای اسلامی در حال پیمودن هستند، بازخوانی میکند ولی مقاومت را ایدهای فعال و رو به جلو برای حیات اجتماعی خود نمیداند و در این بازخوانی، آینده روشن و قطعی خودَش را در سیاست، اقتصاد و فرهنگ نمیبیند.
▪️در این فرآیند، دستگاههای ادراکساز و شناختی، تبیین درخوری از این ایده فعال و پیشبرنده نداشتهاند و در به تصویر کشیدن و توصیف این مجاهدتِ ملی چندان موفق نبودهاند؛ و نتوانستهاند این استقامت همگانی را به یک تلقی خود آگاهِ عمومی تبدیل کنند.
@talabenegasht
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️شیطان عدو مبین است اما میخواهد همیشه در خفا باشد. در ظلمت. میخواهد از لایههای درون و نامرئی با انسان مقابله کند و این، با خواست خود شیطان مطابقت دارد و همین را از خدا درخواست میکند اینکه: اراهم و لا ترانی. من آنها را ببینم و دیده نشوم...
▪️حالا انبیا و رهبران الهی چه کار میکنند؟!
آنها شیطان را ملموس میکنند؛ عینی میکنند؛ در حقیقت شکل کار انبیا طوری است که شیاطین مجبور میشوند از سایه بیرون بیایند و در معرض نور قرار بگیرند.
میگویند این شیطان را میگویم؛ همین آقای فرعون را. همین آقای نمرود را. همین جالوت را؛ یا همین آمریکا آن شیطان بزرگی است که باید در مقابلش بایستیم و صف بکشیم.
@talabenegasht