- در تلاطم او .
_
مولانا نمیگه دوست دارم ، میگه:
گر تو گرفتارم کنی،
من با گرفتاری خوشم
داروی دردم گر تویی
در اوج بیماری خوشم . .
- در تلاطم او .
_
هوا بارانی و یارو چای یا قهوه.... همینکه تو هستی همه چیز را لذت بخش تر میکند🤎:)
- در تلاطم او .
_
من هرجا برم از هر کی دور شم همیشه به تو برمیگردم تو خونهی منی.
- در تلاطم او .
_
صد طبیب آمد ندانست دردِ این شوریده دل ؛
کیستی تا آمدی صد دردِ ما درمان بشد ؟