Collection" spring"<part3>
1042/01/01
دیگه سوار ماشین شده بودم،اما دلم پیش حال و هوای باغ مونده بود،چون بعد بارون ،بوی خاک بارون خورده،بدجور داشت با دلم بازی میکرد،اما خب نمیشد ...!
بین راه تلألو تابیده روی کوه هارو پیدا کردم،انقدر خوشحال بودم که،فقط ایستادیم که به ثبت برسه و رسید...!
و اینجور بود که یک فروردین به پایان رسید!🙃
🤍تلاطم؛
Long distance ✨
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد|♡
نزار قبانی میگه :
چطوری میخوای اندازه این غصه دلتنگی رو برات بگم؟
" وحزني كالطفل، يزداد في كل يوم جمالاً ويكبر "
در حالی که این غم، هر روز، مانند یک کودک، بزرگتر و زیباتر میشه !🥺✨