🔗🌊
بعضی موقع ها با خودم میگم کاش تو دنیای بچگی میموندیم؛ ⊹Ꮘ𓄹
وقتی از کنار بچه هایی که با آجر وسط کوچه برای خودشون زمین فوتبال درست کردن،میگذرم؛با خودم میگم کاش به اندازشون بی دغدغه بودم 🪁،کاش کل فکر و ذکرم این بود که با دختر همسایه چندین و چندساله برم خاله بازی🧸✨،اما، زندگی خیلی زود میگذره و خیلی زود تر گرد و غبار بزرگ شدن رو تن و بدنمون نمایان میشه !👐🏻
-اما میگذره مگه نه؟!🥺
«شاید خدا هر فرصتی رو،زمینه ای برای شادی آفریده،اما ما انقدر درگیر روزمرگی میشیم که ...»
🔗🌊
برای ورودت به قلبم شکافی ایجاد کردم که موجب زخم شد...!
اما تا وقتی درون آن سکونت داشتی درد آن زخم حس نمیشد!🌱
-حال که اینجا نیستی، حال که دیواره های این قلب را تار های نا امیدی بسته است، حال که قطره ای خون علاقهای به رد شدن از آنجا را ندارد چون تو را یاد آنها میاندازد...!🕊
درد این زخم عمیق را تازه درک میکنم.
با اینکه باعث بزرگترین زخم من هستی اما...!
"بازم تو را دوست میدارم، زخمِ قلبِ من"🤍🪐
- تلاطم ✨🌊
رسمش نبود عاشق کنی اما نمانی پای من
مرهم که نه، زخم شوی بر تک تکِ اعضای من...!🤍🩸
<خاطرات عکس🤝>
زمانی که داشتم وارد امامزاده میشدم فکر نمیکردم قراره این عکس های پر از حس خوب رو بگیرم اما اتفاق هیچوقت مارو خبر نمیکنه؛میکنه؟🥺
_همینجوری که داشتم از بین بچه ها رد میشدم،طبق معمول همیشه هم دوربین همراهم بود!🥲هرکسی داشت با یچیزی عکس میگرفت ،چون اطراف فضای زیبایی بود!✨🤍🌱
داشتم وارد امام زاده میشدم که دیدم دوتا پیرزن نشستن کنار میله ها،بچه ها رو در محوطه تماشا میکنن و زیر لب میگن خدا نگهشون داره ماشااللّه🌝
ناخداگاه رفتم جلوی نرده ها؛
رد خاطرات با تراوشی از جملات👇🏻✨
+میتونم ازتون عکس بگیرم ؟
_ ما کجامون خوشگله ازمون عکس بگیری ؟🥺
+این همه زیبایی،این همه رد تجربه ،این ها خودش زیباییه🌱
_دیگه پیر شدیم ...🥺
_خدا نگهت داره مادر🥲صبر کن چادر و روسریمونو درست کنیم ،بعد بگیر 🤝
حالا چجوری وایسیم دخترم؟
+گفتم خودتون همونجوری که بچه هارو نگاه میکردید وایسید🥺
چلیک چلیک📸
+دستتون درد نکنه💞🥺
_قابل نداره دخترم،کاری نبود،بیا بریم خونه مون ناهار❤️
_عکسمون خوب شد؟🥲
+خیلی زیبایید این عکس خیلی قشنگ کردید با حضورتون😍✨
_خدا پشت و پناهت مادر،موفق باشی😌✨
و خب گذشت و گذشت و این عکس, حالا اینجاست با پر از حس لطافت و موهبت!🥺✨💗