ـ بهت نمیگم کاری کنی، فقط بذار برم یه پد بخرم. همین. با جمالی میرم، نمیفهمه قضیه چیه.
با لحن تند گفت:
ـ نه دیگه، همینم مونده زنمو بفرستم با مرد غریبه دنبال پد!
ـ آراد! داری شوخی میکنی؟ فکر میکنی میرم به جمالی میگم چی میخوام؟ نمیفهمی الان لباسم داره کثیف میشه؟ یه لحظه دیگه....
با سرعت جلو اومد و دستشو گذاشت جلوی دهنم.
ـ بسه! خفهمون کردی دختر... چرا اینجوری جزئیات میدی؟! بیحیا!
بعد با صدای پایین و جدی گفت:
ـ باشه... برو. فقط حواست باشه جمالی چیزی نفهمه. یه حرفی بزنی که بفهمه، خودت میدونی چی میشه.
لبخند کمجونی زدم و سرتکان دادم.
تنها چیزی که میخواستم، یه پد بود... و چند ساعت بدون نگاه سنگین، بدون خجالت، بدون ترس از لک شدن...
قسمت اول👇👇👇
https://eitaa.com/talk_shirin/4614
تلخ و شیرین🎭
@talk_shirin