چند سال بعد دوباره قدرت گرفتن و سال ۱۸۲۴ دولت سعودی دوم شکل گرفت. این حکومتم چند دهه دوام آورد ولی تهش توی اواخر قرن نوزدهم با درگیریای داخلی و شکست از رقیباش سقوط کرد. بعد یع دوره کشمکش یه نفر وارد صحنه شد که قرار بود داستان رو از نو بچینه یعنی عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل سعود معروف به ابن سعود
ابن سعود از اوایل قرن بیستم دوباره شروع کرد به جمع کردن مناطق مختلف تحت قدرت آلسعود. ریاض رو گرفت بعدش کم کم یه مناطق بیشتری از نجد و حجاز و بقیه بخشای شبه جزیره رو تحت کنترل خودش درآورد
تهش سال ۱۹۳۲ کشور پادشاهی عربستان سعودی رسما تشکیل شد
پس عربستان امروزی رو نباید اینطوری تصور کنیم که همون دولت ۱۷۴۴ بدون هیچ وقفهای تا امروز ادامه پیدا کرده. نه. یه چندتا مرحله مختلف وجود داشته اتحاد محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود، دولت سعودی اول، سقوط سال ۱۸۱۸، دولت سعودی دوم، سقوط اون، بعد ظهور ابن سعود و نهایتا تأسیس عربستان سعودی در ۱۹۳۲
حالا اگر بخوایم کل اعتقادات وهابی رو بدون پیچوندن جمع کنیم قضیه تقریبا اینه
برگردیم به اسلام سلف
یعنی قرآن و سنت و فهم نسل های اولیه مسلمونا باید معیار اصلی باشه و چیزایی که بعدا وارد مراسم و اعتقادات مذهبی شدن باید بررسی بشن و اگه با منطق اینا مخللف بود حذف بشن
برای همین تاکید خیلی شدیدی روی توحید دارن. با شرک برخورد خیلی سختی دارن، با یه جمع کثیری از شکل های توسل و طلب شفاعت مخالفن، تقدس مذهبی قبر ها و ساخت گنبد و بنا روی اونارو رد میکنن. با خیلی از جشنا و مراسم مذهبی متاخر رو بدعت میدونن
خود وهابیت در طول زمان تغییر کرده و امروزم رابطه وهابیت سلفیگری و نهاد دینی سعودی پیچیدتر از اینه که بگیم هر سه تاشون دقیقا یه چیزن
و این دقیقا نکته مهم ماجراست
وهابیت رو نمیشه صرفا اینطوری توضیح داد که محمد بن عبدالوهاب یسری عقیده داشت و تمام. نه. اتفاق تاریخی مهم و اتصال اون عقاید با قدرت آلسعود بود.
اگر محمد بن عبدالوهاب فقط یه عالم محلی میموند احتمال خیلی خیلی زیاد داستانش در حد یه جنبش مذهبی منطقه ای باقی میموند. این چیزی که قضیه رو بزرگ کرد اتحاد دعوت مذهبی و قدرت سیاسی و نیروی نظامی بود.
مشکل اصلی فقط این نیست که وهابیت مثلا با گنبد یا زیارت قبر مخالفه بحث عمیقه خیلی. وهابیا توی تعریف شرک بیش از حد دایره رو باز کردن و یع اعمالی مثل توسل به پیامبر و اهلبیت رو که شیعه عبادت غیرخدا نمیدونه توی بعضی برداشتای وهابی وارد محدوده شرک کردن
بعدهم این اختلاف اعتقادی در برهههایی با قدرت سیاسی و نظامی همراه شد و به درگیری و تکفیر و حمله و تخریب اماکن مذهبی رسید
بعدم، وهابیت یه مذهب قدیمی نیست اصلا، صرفا یکی یه اعتقادی داشته و تمام. یعنی در اصل کسی که خودش میگه چیزهایی که بعدا به اسلام وارد شدن شرک و فلانه، خودش کاملا واضحه که یه حالت جدید از اسلامه
هدایت شده از رَهی
https://eitaa.com/talkhinn/14726
بحث کردن با یه وهابی، اونم وقتی نمیدونستم وهابیه، چشمهای منو رو به تشییع باز کرد
اونجا بود که از حقانیت این مذهب مطمئن شدم
فهمیدم که چقدر عمق بالایی داره، عمق احساس و معنا، اصلا مفهوم اسلام رو هزاربرابر میکشونه بالا
از اون موقع به بعد گفتم من باید بهتر از دشمنهای این مذهب، شیعه رو بشناسم
باید بیشتر بخونم بیشتر بفهمم که به هیچکس اجازه ندم تحریفش کنه
خلاصه که به شماهم پیشنهاد میکنم
درضمن بحث کردن(نه دعوا و خشونت و سعی در تحمیل کردن عقاید) با این آدما، اگر دنبال حق باشید میتونه خیلی براتون مفید واقع بشه
تشیع برای من فقط یه حکم و اسم و مناسک نیست. یه جهان عمیقه که هرچی بیشتر توش فرو میری میبینی پشت هر روایتش یه تکه از درد و عشق و انسانیت خوابیده. از امام علی و عدالتش گرفته تا امام حسین و ایستادن عجیبشون جلوی ظلم، از کربلا و وفاداری حضرت عباس تا حضرت زینب که بعد از اون همه مصیبت خم نشد. انگار توی هسته ی تشیع یه حرف خیلی ساده ولی سنگین نشسته. اینکه آدم میتونه زخمی باشه تنها باشه همه چی رو ازش گرفته باشن، ولی هنوز میتونه طرف حق بایسته. عرفانش هم فقط گوشه نشینی و حرفای پیچیده نیست. یه جور عشق زندست، عشق به خدا که از مسیر محبت به آدم ها رد میشه. دست گرفتنِ ضعیف سیر کردن گرسنه، پناه دادن به بی پناه، بخشیدن، وفادار موندن و وقتی شر رو به روت ایستاد، سرتو پایین نندازی. شاید قشنگترین بخشش همین باشه که توی این مکتب اشک و مقاومت کنار هم قرار گرفتن. میتونی برای امام حسین گریه کنی و همزمان بفهمی چرا نباید زیر بار ظلم بری. این قصها فقط خاطره چند قرن پیش نیستن. یه جور زبان برای فهمیدن عشق و عرفان و عدالت و ایستادگین تشیع وقتی از عمقش نگاهش کنی بیشتر از اینکه فقط درباره چه چیزی رو باور کن باشه، درباره ی اینه که وقتی دنیا بیرحم شد چه جور آدمی بمون.