هدایت شده از زندگی سحابی بیش نیست
تلخین ~
شبیه اون شبی که تو ونایی سر گردنه برف بازی کردیم
Why am I me?
فردا پس فردا همینا عادی میشه ببینید کی گفتم
چندوقت پیش داشتم یهپادکست خارجی رندوم گوش میدادم
میگفت یهچی هست به اسم ترنس ایبلد
از لحاظ جسمی خوشحالان اما احساس میکنن باید ناتوان بهدنیا میاومدن بنابراین عضوی از بدنشون رو حذف یا قطع میکنن
بنیصدر ۱۵ بهمن ۱۳۵۸ شد اولین رئیس جمهور جمهوری اسلامی. توی انتخابات هم رای خیلی بالایی آورد یه حدود ده میلیون رای. ظاهرا همهچیز داشت خوب پیش میرفت ولی مشکل اینجا بود که بنیصدر خیلی زود با بخش اصلی نیروهای انقلابی و حزب جمهوری اسلامی شاخ به شاخ شد
حزب جمهوری اسلامی از اول با بنیصدر اختلاف داشت و حسن حبیبی رو برای ریاست جمهوری معرفی کرده بود. بعدم که انتخابات مجلس برگزار شد نیروهای نزدیک به حزب جمهوری اسلامی دست بالا رو گرفتن این یعنی رئیسجمهور یه طرف بود و اکثریت مجلس و بخش مهمی از نیروهای روحانی و انقلابی طرف دیگه از همینجا دعوای سیاسی جدی شروع شد
بنیصدر خودش رو یه چهره سیاسی مستقل میدید و دنبال این بود که رئیسجمهور عملا دست بالاتری توی اداره کشور داشته باشه. اما خب ساختار جمهوری اسلامی این شکلی نبود که رئیسجمهور هر کاری خواست بکنه رهبر در راس قرار داشت، مجلس قدرت قابل توجهی داشت و نخستوزیر هم نقش مهمی توی قوه مجریه داشت سر همین دعوا خیلی زود رفت سمت قدرت و یکی از دعواهای اصلی سر نخست وزیری بود. بنی صدر میخواست دولت با خودش هماهنگ باشه ولی مجلس زیر بار گزینهای موردنظرش نمیرفت. نهایتا رجایی نخستوزیر شد و رابطه بنیصدر با رجاییم خیلی زود به اختلاف شدید کشید
حالا وسط این دعواها جنگ هم شروع شد ۲۲ شهریور ۵۹ عراق حمله رو شروع کرد. کشور هم تازه از انقلاب بیرون اومده بود، ارتش هنوز از ضربهای دوران انقلاب و پاکسازیا و تغییرات ساختاری خارج نشده بود سپاهم که تازه تشکیل شده بود و هنوز یه نیروی نظامی تثبیت شده نبود. بنیصدر علاوه بر ریاست جمهوری فرمانده کل قوا هم بود پس این اتفاقاتی که توی جبهه ها میافتاد مستقیما با عملکرد و تصمیمای نظامی این مردک گره میخورده