کافه یوریول
یه ایستگاه رادیویی با گویندهای که از ساختن کارکتر برای دنیاش رسیده به ساختار ها. وسط برنامهها، از ریاضیات تاریخ و سیاست میگه. گاهی از ایران و اسلام میگه گاهی از جامعه و دین و گاهی هم انقدر توی فکرهاش غرق میشه که یادش میره اصلا داشت چیکار میکرد و وسط پخش مجبور میشد یه آهنگ رندوم پخش کنه. اونایی که رادیو رو گوش میدادن احتمالا وسط رندوم ترین تصمیماتان و یا با رادیو ور میرن که درست موج رو بگیره و بااین حال دست از سر زندگی بر نمیدارن
عقاید یک بیکار
یه ایستگاه رادیویی که گویندش وسط شوخی و حرفای رندوم یهو سر از کثافت سیاست و زندگی درمیاره از فساد و خستگی دنیا میگه، بعد بین دو تا آهنگ از بوی بارون و دوست داشتن حرف میزنه و آخرش هم بدون هیچ ربطی میرسه به یه موضوع ساده. مخاطباش هم انسانین با ذهن شلوغ که فقط میخواستن زندگی کنن نه اینکه هر روز جهان رو تحلیل کنن و یه خبر مسخره دیگه. احتمالا گهگاهی هم یک دفعه موج رادیو خراب میشده و حرص میخوردن
ایستگاه آخر شب
یه ایستگاه رادیویی برای آخر شب یه جایی که گویندش از کتاب و انقلاب و بازی های رسانهای میگه وسطش یه آه از جوونی میکشه و بعد بیمقدمه سراغ یه موضوع کاملا دیگه میره. صدای گوینده فقط از ۱۲ شب به بعد پخش میشده و با طلوع افتاد یهو یه صدای خش خش ناجور جاش رو میگرفت. مخاطباش آدمایین که به روایتای آماده قانع نیستن منتظرن ببینن شب چی براشون رقم میزنه
Psycho
یه ایستگاه رادیویی آخر شب. گوینده که بین فکر کردن به بدبختیای جهان و خیره شدن به دیوار یادش میافته هزارتا تا کار عقبافتاده داره. گاهی از دغدغهای آدما میگه گاهی فقط وجود داره چون باید باشه و گاهی هم بی مقدمه از دوست داشتن حرف میزنه. معمولا یسری آهنگ پخش میکنه که یهو وسطش موج میپره و نمیفهمی چی شد بقیه آهنگ. مخاطباش آدمایین که زیاد سر در نمیارن که چرا اصلا این موج رو گرفتن اما فقط میخوان که یک جوری بگذرونن. رادیو رو می چسبونن در گوششون و یک دفعه وسط برنامه خوابشون میگیره
روح سبز
یه فرکانس عجیب که هیچ ساعت خاص مشخصی برای پخش نداره. رندومپخش میشه و باید خوش شانس باشی تا برسی بهش. گویندش بین فلسفه اسلامی ملاصدرا و قدرتای پشت پرده در رفت و آمده. گاهی از وجود و ماهیت حرف میزنه گاهی از بردگی نا آگاهانه آدما و گاهیم اعتراف میکنه خودشم نمیفهمه دقیقا چی گفته. مخاطباش احتمالا کسایین که از فکر کردن به جهان خستن اما مشتاقن حتی وقتی خود گوینده حرفی برای گفتن نداره و یهو وسط حرفاش صدا قطع میشه
White Butterflies
یه ایستگاه رادیویی با گویندهای که از نقد نظمای سیاسی و ادعای آزادی میرسه به فلسفه قدرت و جهل تاریخی بعد یهو وسط این همه بدبختی یادش میافته هوا داره سرد میشه و هفته هم انگار قصد تموم شدن نداره و اینو هنوز به مخاطب ها نگفته. خیلی خیلی کم چیزی میگه، بیشتر آهنگ سادهای دائم پخش میشه. مخاطباش آدمایین که هم حوصله متنای سنگین رو دارن هم غر زدنای آخر شب رو
Bitter
یه ایستگاه رادیویی کم پیدا با گویندهای که حس ناخوشایندش یا شاید هم خوشایندش رو پشت چندتا عکس رندوم و حرفای پراکنده قایم میکنه. گاهی از جنگ میگه گاهی هوس میکنه بره بالای نخل و آخرش به این نتیجه میرسه که اصلا منظرش هم همچین خوب نیست. فرکانسش هر از گاهی پارازیت میفتهروش برای همین گوینده تصمیمگرفته رندوم بیاد و چیزی بگه. ممکنه توی یه روز فقط یه جمله بگه. مخاطباش بیشتر آدمایی هستن که وسط کار همینطوری رادیو رو روشن کردن که چیزی بشنون
یک آدم اینجوری
یه ایستگاه رادیویی با صدای آروم و کمی خسته. بین خاورمیانه و خونهای کاهگلی بوی گل محمدی و چای تلخ. گویندش هم مثل بقیه هنوز داره زندگی کردن رو یاد میگیره البته با کمی تعویق انداختن کارها و خیره شدن به سقف بخاطر همین معمولا بیشتر برنامههاش ساعتش با چیزی که اعلام میکنه فرق میکنه. گاهی از اخبار میگه مخاطباش آدمایین که نمیدونن دقیقا دارن چه غلطی میکنن ولی فعلا چایشون رو میخورن و ادامه میدن ببینن تهش چی میشه
پلی لیست
یه ایستگاه رادیویی ساکت با یه پلی لیستی از مداحی و چیزای رندوم و هر چیزی که اتفاقی به دست گوینده رسیده. خودش هم حوصله حرف زدن نداره برای همین هر از گاهی یه چیزی پخش میکنه و دوباره سکوت مخاطباش هم آدمایین که فقط به یه صدا توی پس زمینه نیاز دارن چون خستن
حسینی بای
یه خبرگزاری شلوغ و کاملا رندوم با گویندهی عینکی که از اعلام خبرای مهم تا ذوق مرگ شدن برای کوچکترین اتفاقات. همه چیز رو با حداکثر شدت ممکن اجرا میکنه. موج خوبیه فقط گاهی یهو وسط خبر یه چیز دیگه پخش میشه. واکنشای اغراق شده و سلام صبح بخیر هایی که تا چند وقت پیش کش می اومدن تا خود گوینده تصمیم بگیره دیگه بسه. کسی چه میدونه، شاید هم کاملا ماجرا این نباشه، اما مشخص نیست و گوینده چیزی نمیگه. مخاطب ها احتمالا وسط مسافرتان و رادیوی ماشین رو روشن کردن تا ببینن در نهایت به کجا میرسن
زیرزمین
یه ایستگاه رادیویی که گویندش ظاهرا از نظر روانی ثبوت اقدام و فراخنای اسلوب معادله تانژانت بر سینوس نداره ولی در عوض نصف شب سر از مسئله علم پیشین خدا و اختیار انسان درمیاره. از وقتی جنگ ها پشت سر هم شروع میشن تصمیم گرفت بره توی زیرزمین فعالیتش رو ادامه بده. برای میان برنامه قسمتی از یه کتابی رو میخونه اما همیشه نصفهست چون کتابای زیر زمین نصفشون سوخته. موجش خوب گرفته نمیشه باید تلاش کرد تا بهش برسی. مخاطباش هم یا آدم خستهاین که دنبال حل تناقضات متافیزیکین یا آدمایی که اومدن یه چیزی بخونن و الان دارن به انتخابای زندگیشون شک میکنن
Pale Silence
یه ایستگاه رادیویی شبیه روز آفتابی بعد از یه شب برفی همچی آروم و روشن به نظر میرسه ولی کسی از سرمای شب قبل خبر نداره. گویندش بین گربه ها مطالعه های اجباری و گذروندن زندگی در رفت و آمده. لچیزی از پشتصحنه نمیگه و یه کلبه کوچیک داره که ازش برنامه های ساده پخش میکنه. مخاطب ها وسط یه پشت بومبرفی نشستهن و دارن گوش میدن، هر کدوم داستان های متفاوتی هستن