هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
دیشب پسر خالم میگفت من «آتئیستم». گفتم خب پس به نظرت بعدِ مرگ چه اتفاقی میفته؟ گفت هیچی دچارِ تناسخ میشیم و میریم توی والهالا پیشِ زئوس.
قشنگ معلومه فقط یه چیزایی خونده بود و میخواست یه جا استفاده کنه.
@farsitweets
در واقع فراماسون خیلی وقته وجود داره؛ ریشههاش تقریبا به سنتهای بنّایان و سنگتراشان قرون وسطا برمی گرده. البته چیزی که امروز به عنوان فراماسونری مدرن میشناسیم خیلی بعدتر شکل گرفت و نقطه ی عطف مهمش تاسیس گراند لژ انگلستان در سال ۱۷۱۷ (فکر کنم) بود. قبل از اون هم شواهدی از فراماسونهای غیرحرفهای و تشریفاتی وجود داره، مثلا در سال ۱۶۴۶ الیاس اشمول به عضویت یک لژ در وارینگتون در اومد که یکی از نخستین اسناد ثبت شده درباره چنین عضویتیه. یه آتیشسوزی شدید توی لندن در سال ۱۶۶۶ رخ میده که بخش بزرگی از شهر رو نابود میکنه و بعد از اون برای بازسازی لندن به تعداد زیادی بنا و سنگتراش و معمار نیاز میشه حدود ۱۳۲۰۰ خانه و ده ها کلیسا و ساختمان مهم از بین رفت و قانون بازسازی سال ۱۶۶۷ هم استفاده از آجر و سنگ رو برای ساختمانهای جدید تقویت کرد. اما این آتشسوزی رو نباید علت به وجود اومدن فراماسونری دونست چون سنت های ماسونی و شواهد مربوط به فراماسونای غیرحرفهای پیش از ۱۶۶۶ هم وجود داشتن. خلاصه این معمار ها و بناها کار خودشونو که انجام میدن، یه پیمان و اتحاد بین خودشون و سنت های صنفیشون دارن که هرچی هم شد اینا اتحاد خودشونو داشته باشن ربطی هم به سیاست نداشت و در ابتدا بیشتر بحثای مربوط به حرفه اخلاق روابط صنفی و بعدتر مسائل فلسفی و اخلاقی مطرح بود اما خب شاید در ظاهر خیلی آسون باشه اما واقعا سخته. خصوصا با اون وضعیت و جنگ هایی که اروپا داشت. اگر من با یه فرانسوی در ارتباط بودم و خودمم انگلیسی در حالی که کشور هامون توی جنگ بودن (مثلا) من خائن و جاسوس محسوب میشدم. بنابراین جلسات اونا مخفی و خصوصی میشه هرچند دلیل مخفی بودن جلسات فقط جنگ و جاسوسی نبود و نشانها و کلمات شناسایی و مراسم داخلی هم بخشی از سنتهای ماسونی بودن. خود فراماسونری مدرن هم بیشتر از اینکه صرفا یه انجمن کاری باشه به تدریج تبدیل به یک انجمن برادری و فلسفی شد اما زمانی میرسه که متوجه میشن کافی نیست و نمیشه راحت بود با وجود این مسائل. همین شد که اهدافشون شد از بین بردن نژاد پرستی و برادری و دوستی این چیزا شد. البته دقیقترش اینه که فراماسونری روی برادری مدارا کمک متقابل و کنار گذاشتن بعضی تفاوتای اجتماعی تأکید میکرد اینکه از همون ابتدا هدف اصلیش از بین بردن نژادپرستی به معنای امروزی بوده اغراق آمیزه و کاملا غلط. چون خود فراماسونری در دورهها و کشورهای مختلف محدودیتا و تبعیضهای خودش رو هم داشته. با این حال ایدهی اینکه آدمهایی از طبقات و پیشینههای مختلف در یک لژ کنار هم قرار بگیرن، یکی از جنبههای مهمش بود
و خب کم کم افراد از اقشار مختلف جذب این ایدولوژی شدن مثلا هنرمندان دانشمندان کاسبان و حتی سیاستمداران. جالبه بدونید اونا در اصل شیطان پرست نبودن و این چیزایی که میگن مربوط به تئوری توطئهست که داستان دیگه ای داره. فراماسونری جریان شیطانپرستی محسوب نمیشه و بسیاری از شاخههای سنتی خودش حتی اعتقاد به یک وجود برتر شرط عضویته البته در مورد نمادها، آیینها و روایتهای مربوط به شیطان و لوسیفر، بعدها حجم بزرگی از ادبیات ضدماسونی و تئوریهای توطئه شکل گرفت
لِژ های مختلفی به وجود میان، مثلا لژ فرانسه لژ آلمان لژ انگلیس و... اینا در اصل هرکدوم ساختار و قوانین خودشونو داشتن و دارن. برای درک بهتر عربستان ایران ترکیه هر سه مسلمونن اما اصلا یکسان نیستن. اینا هم همین حالت رو داشتن در اصل هم خدا پرست هستن و یکی از قوانینشونه به جز لژ فرانسه که آتئیست هم داره. در واقع ماجرا اینه که گراند اوریان فرانسه در سال ۱۸۷۷ شرط اعتقاد به خدا رو از قوانین خودش حذف کرد و به همین دلیل رابطش با بعضی از شاخهای سنتی مخصوصا فراماسونری انگلیسی شدیدا متفاوت شد. بنابراین دقیقتره بگیم بعضی شاخههای فراماسونری فرانسه افراد بی خدا رو هم میپذیرن نه اینکه تمام فراماسونهای فرانسه آتئیست باشن یا بقیه لژها اصلا اونا رو فراماسون ندونن