زندگی فاطمه زهرا سلام الله علیها اگر چه
کوتاه بود، اگر چه در حدود بیست سال -
اندکی کمتر یا بیشتر - زندگی او بیشتر طول
نکشید ؛ اما این زندگی، از جهت جهاد و
مبارزه و تلاش و کار انقلابی و صبر انقلابی
و درس و فراگیری و آموزش این و آن و
سخنرانی و دفاع از نبوت و دفاع از امامت
و دفاع از نظام اسلامی، یک دریای پهناوری
از تلاش و مبارزه و کار است و در نهایت هم شهادت . این، زندگی جهادی فاطمه
زهراست که بسیار عظیم است و فوق
العاده است و حقیقتا ًبینظیر است و
یقینا ًدر ذهن بشر - چه امروز و چه در آینده - یک نقطهی درخشان و استثنایی است .
- کتاب ِانسان 250 ساله
خواستم شعری بگویم که تو در آن باشی ؛
یادم آمد که تو خود معنی اشعار ِ منی :)
-شیخ امیر
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روزی که دیگه نبودم تو روضهها یادم کنید
حرف زدن با امام زمان عج ؛
هر روز بنشینید یک مقدار با امام زمان
درد و دل کنید .
خوب نیست شیعه روزش شب شود و
شباش روز شود و اصلا به یاد او نباشد .
بنـشینید چند دقیقه ولو آدم حال هم
نداشته باشد، مثلا ًاز مفاتیح دعایی
بخـواند، با همـین زبان خودمان سلام
و علیکی با آقا کند .
با حضرتدرد و دلی کند . .
- مرحوم آیت الله میلانی
حسینستوده محجه.mp3
زمان:
حجم:
1.6M
فدات جوونیمهام جوان ننه ..
#وقتاییکهدلتگرفته
ننه زهرا کم اوردم ؛
توی این تَلخی روزگار دِلم فقط به شما خوشه ..❤️🩹
من حرفهای بیهوده را
کمتر از غذای حرام نمیدانم!
آیتالله کوهستانی
-
کسی که لباس ِپیغمبری به تن دارد
لزوما ًنمیتوان گفت محترم است ؛
ولی لزوما ًو قاعدتا ًباید محترم باشد .
یعنی ارزش و جایگاه آن لباس را بداند
و در بعد، رویهی نزدیک به سلوك ِآن لباس
را پیش بگیرد ..
ولو غیر این باشد، سخنان و افکار آن شخص اجابت بر پیروی ندارد و نمیتوان
گفت چون لباساش حرف از سیره نبوی
میزند حتما ًتفکری صحیح دارد .
علاوه بر تفکرات مثبت، تفکری مسموم
داریم که خب بین اکثر آدم ها و نسبتا ًدر اقشار مختلف پیدا میشه ؛ این تفکر
میتونه بین طلاب ِما هم باشه ..
و نمیشه بگیم چون طرف طلبهست
وجوب میکنه حرفی که میزنه به قطع
درست باشه، نه ..
ولی طبیعتش اینطوره که شخص ِمبلغ
حرفی بزنه که در چارچوب اسلام باشه .
نه افراط نه تفریط که به قولی همون
آیه ۱۴۳ سوره بقره [ وكذلک َجعلْناكم
أُمّة ًوَسَطا ً. . . ] .
پ.ن دیدیم برخی از دوستان پرت در
حاشیهها شدن، لازم شد این مسئله رو
متذکر بشیم .
همسرم، امام جماعتِ مسجدی
در قلب بازار است...
هر روز با دغدغهی فراوان برای اقامهی نماز به آن مسجد دنج و نقلی میرود. شاهد بودم که گاهی از عمق جان غصهی کاسب کارانی را میخورد که حاضر نیستند برای چند دقیقهی کوتاه، دنیا را رها کنند و نمازشان را اول وقت بخوانند. یا حتی صرفا نماز بخوانند! که این روزها بینمازی یکی از چالشهای عجیب و عمیق روزگارمان است.
یکی از این آقایانِ مغازهدارِ بازاری را امروز ندیدم. او از آن مردهای خوش مشرب و خوش قلبیست که تا به امروز هربار دیدمش لبخندی ملیح روی صورتش داشت. و با ارادت خاصی برای همسرم که روحانی بود بلند میشد. احوال پرسی میکرد و طور دیگری برای لباس روحانیت ارزش قائل بود.
چندباری که برای نماز به همان مسجد کوچک که در میان دکانهای تو در تو پنهان به نظر میرسید رفته بودم؛ با چشمان خودم شاهد صورت مهربان همسرم و دعوتش از آن آقای محترم برای خواندن نماز اول وقت بودم. هربار با طمانینه، آرامش و لحتی مملو از عطوفت، بحث را به نماز و مسجد و رزق و این چیزها میکشاند. و من هربار در دلم میگفتم :(مگر این همه دعوت و نصیحت فایده ای هم دارد.؟) نه یک بار، نه دوبار، نه سه بار و نه حتی ده بار. که قریب به دو ماه همسرم هر روز با این مردِ سن و سال دارِ دنیا دیده همصحبت شده بود.
بگذریم! امروز که به مسجد رفتم مغازهی پیرمرد را دیدم که کرکرههایش پایین است. دیگر نه اثری از پیرمرد بود که روی چهارپایه، گوشه ای بنشیند و نه دیگر شاهد استقبال گرمی از امام جماعت بودم ...
بعد از نماز، دیدمش! همان مردِ کاسبِ مهربانِ خوش رو را. از مسجد بیرون آمد. رفته بود نماز بخواند. رفته بود نماز اول وقت را به جماعت در مسجدی بخواند که در وسط بازار است. دنیا را رها کرده بود و ده دقیقه ای چسبیده بود به آخرت. انگار اثر کرده بود نصیحتهای روحانی مسجد. و انگار همسرم با اراده و توکل به خدا و با احساس وظیفه شناسی، توانسته بود دل بندهی خدا را به خدای رحمان وصل کند. و این اثر معجزه آسای امر به معروف و نهی از منکر است اگر با ادب و احترام و رفتار نیکو انجام شود.
🔸
✍🏻 طلبهیجوانِحزباللهی