تازه ترامپ رو هم اعدام کردیم و تو میدون قرش دادیم. 😎
#روایتهای_خیابان
⚠️هشدار: این فیلم حاوی صحنههای خشن میباشد.👾
#روایتهای_خیابان
تَمامِ مَن
یکی با پرچم میزد تو سرش،
یکی عقبگرد میکرد و با یه لگد جانانه میرفت تو شکمش،
اون یکی موهای زردعقدیشو میکشید
و...
پلیس هم این وسط شده بود میانجیگر و هی میگفت: باشه عموجان، بسشه، ولش کن دیگه ☺️
#روایتهای_خیابان
چند شبه که میخوام دربارهی زنان و مادران حاضر در خیابانها بنویسم ولی حقیقتا هرچی مینویسم حق مطلب رو ادا نمیکنه.
امیدوارم بتونم زودتر چیزی بنویسم 🤲
زیرنویس شبکهی خبر رو خوند.
_ وا! آرایش جنگی یعنی چی؟
+ خودت چی فکر میکنی؟
_ یعنی میخوان موشک و تفنگا رو آرایش کنن تا اسرائیل رو باهاش بزنن؟ 😍
#مکالمات_دخترک
مدتیه میخوام از این دو نفر عکس بگیرم و هربار نمیشه، ترکیبشون کنار هم برام خیلی جالبه.
اکثر شبا کنار رفیق فیلمبردارش وایمیسته و با تمام وجود پرچم رو تکون میده.
انگار میگه غمت نباشه داداش، تو به کارت برس، من به جات پرچم رو بالا نگه میدارم.
#روایتهای_خیابان
تو راه برگشت از تجمع بودم که...
_ خانم فندک داری؟
من: بله که دارم، تازه دو تاام دارم، یکی تو کیفمه، یکیام تو جیبم که اگه یوقت کیفمو زدن لنگ نمونم 🥸
(اینا رو تو ذهنم گفتم و با لبخند عاقل اندرسفیهی از کنارش رد شدم)
#روایتهای_خیابان
#جوکهای_خیابان
_ این کدوم مسجده؟
+ مسجدالاقصی.
_ همین یه مسجد رو دارن؟
+ نه بازم هست این معروفترینشه.
(یذره سکوت کرد، اومدم بهش دربارهی اینکه انشاءالله روزی فلسطین آزاد میشه و همگی میریم اونجا نماز میخونیم بگم که گفتم ولش کن الان نصف شبی باید تاریخچه یه ملتی رو براش بگم که گفت:)
_ میگن اگه پیروز بشیم میریم اونجا نماز میخونیم.
(من هنگ کردم که واقعا چقدر این مدت و حرفها روی بچهها اثر گذاشته)
+ آره انشاءالله.
_ چجوری میریم تا اونجا؟
+ با اتوبوس یا هواپیما مثل اون موقع که رفتی کربلا زیارت.
_ مسجدش اونقدری بزرگ هست که هممون توش جا بشیم؟
+ تو حیاط یا خیابونای اطرافش هم میشه نماز خوند.
_ اوهوم، فهمیدم.
#مکالمات_دخترک