Pooyanfar موزیکدلPooyanfar-Ba Ma Doshman Beshe -musicdel.ir.mp3
زمان:
حجم:
5.3M
چیزی که پسرک میخوند، قسمتی از این مداحی بود.
اگه دوست داشتین گوش بدین.
هربار کیفمو باز میکنم، این کارت امانات رو میبینم و رنج میبرم.
وقتی داشتم کیفم رو تحویل امانتداری میدادم تقریبا مطمئن بودم که نوشتهی روی دیوار (پرداخت جریمه ساعتی برای نگهداری بیش از ۶ ساعتِ وسایل) شامل حالم نمیشه.
ولی الان به روز هم کشیده که نرسیدم برم و جالبتر اینکه هنوزم نمیدونم کی میتونم برم اونطرفی.
احتمالا آخرش باید برم قسمت گمشدگان دنبالشون بگردم. 😊
تَمامِ مَن
خیلی چیزها با عمل و کارهای به ظاهر کوچیک ما تغییر میکنه.
چایخونه ساکت بود، صدای بهم خوردن شیشهی استکانها شنیده میشد و هرکس آروم مسیری رو طی میکرد تا چای برداره.
چایی رو برداشتم و رفتم توی صحن، چند دقیقهای گذشت که یهو حس کردم جمعیت زیادی دارن از دیوار نزدیک به حرم میگذرن و برای تجمع اومدن، شنیدن صدای شعارها با اون حال و هوای معنوی ترکیب جالبی ایجاد کرده بود. یکم که بیشتر گوش دادم متوجه شدم صدا از داخل چایخونهست.سریع اون سمتی رفتم تا یوقت صداها قطع نشن و بتونم این صحنه رو ثبت کنم.
یکی از خادما جمع رو دست گرفته بود و با تمام وجودش میخوند و بقیه پشت سرش ابیات و شعارها رو تکرار میکردن. هیچکدوم از خادما آدمای چند دقیقهی قبلی که دیدم نبودن، همه با یه حس و حال کاملا متفاوت، با مقاومت و امید کارشون رو انجام میدادن.
حتی زائرا هم با حس کاملا متفاوتی چای میخوردن، شعار میدادن و رد میشدن.
هدایت شده از حیران | زینب سرآبادانی
روز معلم به شما هم مبارک.
آقا سیدعلی آقای خامنهای.
عزیزترین معلم شهید ملت ایران.
@heyraaan
وی با تمام قوا در حرم حاضر شده...
آخه شما به جزئیات نگاه کنید:
اون دستبند طرح پرچم دور بازوی خرسش،
تانک، ماشین و حیوونهاش در کنار اون دوتا شاخه گل ریز و خوشگل (حفظ ظاهر مثلا خشن پسرونه اما لطافت و مهربونی درونیش) 😇
بیسکورولهاش رو هم روی ماشین چیده، انگار ماموریت رسوندن آذوقه و مهمات بوده.
از زمان شروع جنگ حتی اسباببازی و بازی کردن بچههامون هم متفاوت شده.
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماشاءالله جوری محکم و با صلابت رجز میخوند که مو به تن آدم سیخ میشد. خیلی وقته که دیگه سن آدما ملاک سنجش حرف و رفتارشون نیست!
بله، ایران همچین شیر پسرهایی داره...
تَمامِ مَن
ماشاءالله جوری محکم و با صلابت رجز میخوند که مو به تن آدم سیخ میشد. خیلی وقته که دیگه سن آدما ملاک س
نگرانی جدید: اگه پسرم در آینده اینجوری نشه چی؟
خادم شدنم سختهها
فکرش رو کن شیفتت رو تحویل دادی، تو حال و هوای خودتی یهو یکی با دو تا بطری آب که درشون بازه میاد روبروت وایمیسته و ازت میخواد تا برای آبها حمد و ذکر بخونی.
#خادم_شدن_چه_مشکل
فریدهسادات خانم! مدتهاست که میخوام دربارهی شما، همسر و بچههاتون بنویسم ولی خیلی کم ازتون میدونم، امیدوارم خدا کمک کنه تا بتونم با بقیهی اعضای خانوادهتون هم صحبت کنم و روایت کاملتری ازتون داشته باشم.
مادر شما اولین کسی بود که ما رو به خونشون راه دادن و با مهموننوازیشون دلمون رو گرم کردن تا بتونیم پیش بقیه خانوادهها بریم.
روزتون با تاخیر مبارک ❤️
شهیده #فریده_سادات_سیدی