یک روز میرسد که بعد از آن تمام آدمها را به یک چشم نگاه میکنی!
با یک نگاه سرد و بیتفاوت.
همه غریبهاند، همه!
حس میکنم مدتهاست سقوط میکنم و به زمین نمیرسم؛ غرق میشوم و خفه نمیشوم؛ میسوزم و جان نمیدهم.
در پایانی بیپایان به سر میبرم..
هدایت شده از | زیر درخت پرتقال |
سلام و درود به شوما؛
کارمون اینجوریه که این پیام رو داخل محفلتون فور میکنید و از طرفِ
"زیر درخت پرتقال🍊" :
¹- باتوجه به وایب چنلِتون یک کارکتر گربه
²-لیریک اهنگ
و از طرفِ "گالریِ گوشیِ یک پرنده🪶" :
¹- تک بیت یا شعری از کتاب های شعرش باتوجه به وایب چنلِتون
هدیه میگیرید!
Tag
من غمم زیاد باشد، زیاد مینویسم؛ خیلی زیاد باشد، سکوت میکنم. اینجا هم نیاز به یک سکوت طولانی دارد. شاید هم رها کردن و رفتن. نمیدانم کجا. پس میروم. یک درد بیمقصد.