عشق چیست؟
ما عاشقیم ؟
☝️در دنیای علاقه و محبت و دوست داشتن و عشق ،می توان به سه سطح از دوست داشتن اشاره کرد.
👌دانستن این سه سطح از محبت کمک به تنظیم رفتارها می کند و چرایی برخی رفتارها و تغییرات را برخود انسان برملا می کند.
🖊سطح اول ،دوست داشتن یا like.
🖊سطح دوم .عشق ورزیدن یا love.
🖊سطح سوم پرستیدن یاworship.
✔️ سطح اول و سوم یعنی دوست داشتن و پرستیدن فطری هستند و از سر نیاز بشر.
دوست داشتن و پرستیدن به بصیرت و درک چندانی نیاز ندارد، انسان جاهل هم این دو سطح از محبت را دارد.
✔️آدمی می تواند اشیا ،مکان ها ویا حتی انسان های دیگر را دوست داشته باشد،یا هرچیزی را بپرستد، چون برای او منفعت دارد و بخشی از نیازهایش را بر طرف می کند.
✔️در دوست داشتن و پرستیدن سعی در شبیه شدن به موضوع محبت نداریم و صرفا قصد ما تامین نیاز است.
✔️در دوست داشتن و پرستیدن، اگر شی یا انسان و یا خدارا گم کنیم برای آن جایگزین پیدا می کنیم.
✔️اما سطح دوم محبت، یعنی عشق ،مساله ای متفاوت است ،کلاس این سطح خیلی بالاست و مفهوم عمیق تری دارد.
🔘در عاشق شدن شعور وجود دارد، چراکه شناخت باید کامل باشد تا عشق صورت بگیرد.
🔘در عشق خوبی ها و بدی های موضوع عشق را درک می کنیم .
والبته که انسان به طور فطری عاشق خوبیها می شود.
🔘در عاشق شدن میل به شبیه شدن وجود دارد.
🔘در عاشق شدن، رشد و فراتر از خود رفتن، وجود دارد.
✔️عاشق از خود محوری دست می کشد.
در عشق همه مفاهیم انسانی جای میگیرد.
🟢 عشق ورزیدن فطری نیست از سر درک و تعالی مقام انسانی است.
🟢قصه عاشقی با ازدست رفتن موضوع عشق فراموش نمی شود و موضوع عشق جایگزین ندارد.
☑️محبت به امام حسین اگر به مرحله عشق رسید، غوغا می کند ،از سر نمی افتد،جایگزین ندارد.
🟢آری می شود عاشق نبود و مفهوم عشق را نفهمید اما اگر عشق رافهمیدی و عاشق شدی هرگز از عشق دست نمی کشی.
👌با عشق اهل بیت ع است که حقیقت ایمان، تبیین می شود.
🖤هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما.
✅پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هر كه بميرد و امام خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلى مرده است.
⚠️در خود بنگریم در مکتب حسین ابن علی ،عاشق هستیم.
یا فقط داریم دوست داشتن و پرستیدن را تجربه می کنیم.
🖊حمیده طرقی اردکانی
@tanzaniamemoirs
8.11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حقیقت طلا
یک ظهر گرم برای خرید با دخترم و دختر همسایه راهی خیابان شدیم بچه ها دلشان گردش می خواست ،مغازه های زیادی دیده بودیم، هوا گرم بود. تقریبا خرید هایمان تمام شده بود.
من دوست داشتم که راضی شان کنم به خانه برگردیم، اما دختر همسایه اصرار داشت که کتابفروشی را هم ببینیم.
و از من اصرار که نه
خسته ام و اگر بخواهم جایی را ببینم آنجا فقط طلافروشی خواهد بود .
می دانستم نمی داند طلا فروشی کجاست.😉
اما از او و دخترم اصرار که که کتابفروشی را هم ببینیم.
با بی حوصلگی وارد خنکای بهشت گونه کتابفروشی شدم . به محض ورد چشمهایم خیره شد به سمت کتابی و و بهت زده به سمتش رفتم .
مطمن بودم اما باور نمی کردم
خودش بود چندبار دقیق نگاه کردم
این کتاب اینجا چه می کند.
دیگر بهت جایش را به ذوق داده بود ،
بچه ها را خواندم و ماجرا را برایشان گفتم
انقدر ذوق زده بودم که فروشنده هم درگیر ماجرای ماشد و اوهم متعجبانه باور کرد .
کتابی که همسرم فرسنگ ها دورتر از دارالسلام در ایران ترجمه کرده بودند
حالا درکتابفروشی دارالسلام روی میز معرفی کتاب ها بود.
همه کتابهای همسرم دوست داشتنی اند برایم، اما این کتاب به علت کیفیت و محتوا و موضوع کتاب و فشردگی زمانی کاربرایم از اهمیت ویژه ای برخورداراست.
نشر این کتاب مقارن با ولادت مستر امیر حسن بود.
خلاصه با دیدار این کتاب خاص ،شیرینی ای در جانم نشست به گوارایی مزد صبوران.
قرار بود دکتر ماجرای کتابش را از طریق کانال خاطرات مطلع شود که
که
دخترها عاشق پدرانشان هستند.
😂😂😂😂
دوستانتون رو به کانال دعوت کنید🍀
@tanzaniamemoirs
سلام .
سلام.
مدتی نبودم.
ماجراها دارد.
که تعریف خواهم کرد.
به لطف احوال پرسی شما عزیزان انرژی دوباره برای نوشتن در کانال در من جان گرفت.😊
و تشکر می کنم از عزیزانی که این مدت با پیگیری هاشون حس ارزشمندی و توجه رو در دل زنده نگه می دارند.
و دوستانی که در کانال ماندند.
ما مدتی هست که به ایران باز گشتیم.
اما خاطرات و ماجراهای تانزانیا ادامه دارد.
شهید
چند روز پیش دوست لبنانی ام مارا به مراسم یاد بود دو شهید دعوت کرد .یکی از شهدا برادرش بود و دیگری شوهر خواهرش وهردو جوان .دوستم مدت طولانی است که نتوانسته به لبنان برود و خانواده اش را دیدار کند.
چیزی که بیشتر مرا نگران می کرد این بود که دوستم در ماه آخر بارداری اش است.
نگران و ناراحت به مجلس رفتم..اما همه چیز خلاف تصوراتم بود.
دوستم باچهره بشاشی با من روبرو شد که متحیر شدم جمع زیادی از دوستان لبنانی اش آمده بودند او ازاقوامش کسی را در ایران ندارد.
گفت که وقتی خبر شهادت را شنیده اند همه خانواده اش سجده شکر به جاآورده اند. مجلس چنان شاد و پر نور و بود که ...
بیشترافراد شال های زردی به نشان شادی انداخته بودند. هرکسی که می آمد به دوستم با لحنی بشاش تبریک می گفت.و او با شادی زیاد خوش آمد میگفت.
همه چیز آرام بود تا روضه خوانی ،شروع شد .آواهای روضه ابا عبدلله با ادبیات عربی خیلی دلکش و سوزناک تراست.
ناگهان این جمع آرام، شیون از سر گرفت انگار دلهای داغدار آماده بودند ،برای گریستن بر مصایب اباعبدلله .
بی شک همین مصایب الگویی ساخته بود برای صبوریشان وبرای مقاومتشان.
چند زن جوان درمجلس روضه ، از هوش رفتند و برخی زنان سالخورده چنان با ضجه بر سینه ی خود می کوبیدند که قلب انسان از جاکنده می شد.
بغل دستی ام گفت ،فرزندان و همسران این زن ها هم چندروز پپش شهید شده اند.
دوستم صورتش یکسره اشک بود.
روضه پایان یافت و دوبار همه آرام شدند و نور چشمانشان و لبخند زیبایشان طوری می نمود که انگار همه خوشی های عالم یکجا تقدیمشان شده است.
چقدر درس صبوری گرفتم .
بارها شنیدم که شکر می کردند خداوندرا به خاطر شهادت عزیزانشان.
چقدر مفهوم گریه بر اباعبدلله خوب ، دقیق و عمیق در جانشان نشسته بود .
و اما امروز دوستم خبر داد که به لطف پیروزیهای اخیر مقاوت خبر رسیده که برادرش شهید نشده است و زنده است.
و من در کنار او مفهوم دیگری از شادی را دیدم.
چقدر زندگی عجیب است .
چقدر برخی مفاهیم در کنار هم ضدو نقیض ، عجین اند.
@tanzaniamemoirs
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
بازگشت شهید مفقود الاثر به آغوش خانواده
احمد فرحات رزمنده حزبالله از اهالی شهرک السکسکیه که در راه قدس به عنوان شهید مفقودالاثر معرفی شده بود پس از پایان درگیریها در جبهه لبنان به آغوش خانواده خود بازگشت.
@tanzaniamemoirs