#طنزیم_پرونده
#اسیرتیم_گرچه_گرمه_ولی_تو_مسیرتیم!
میگفت: «حاجی اعتیاد بد چیزیه!»
گفتم: «آره ان شاالله هیشکی معتاد نشه بد بلای خانهمان سوزیِ.»
گفت: «پارسال این داماد و دخترم من رو معتاد کردن.»
گفتم: «چطور آخه؟» (تو دلم فحششون هم دادم)
گفت: «پارسال من رو به زور آوردن پیاده روی اربعین، امسال خودشون نیومدن ولی منو معتاد کردن. بیچارهها با اینکه میگفتن بابا امسال گرمتره ولی با حاج خانمم اومدم اونم از من بدتر شده.»
دیدم خانمش همداره اونطرف میخنده،
بعد گفت:« نمیتونستم و دوست نداشتم بشینم از تلویزیون ببینم و حسرت بخورم.»
🔺عباس قاسمی🔺
طنزیم مخاطبان| @tanzym_ir
10.99M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شروع سابقه کاری
👤نویسنده و اجرا: علی شاهمرادی
🔺طنزیم🔺
طنزیم| @tanzym_ir
#پویش_خاطرات_اربعین
#اسیرتیم_گرچه_گرمه_ولی_تو_مسیرتیم!
داشتیم از کربلا برمیگشتیم. من که چندین ساعت بود نخوابیده بودم همین جور چُرت میزدم.
عصر که سوار ماشین شدیم، همونجا خوابم برد. وقتی بیدار شدم، دیدم هوا تاریکه و جلوی در یه موکب هستیم، پیاده که شدیم دیدم برنج میدن. (حقیقتا تو عراق خیلی جایی که برنج بدن من ندیدم) خوشحال شدم و پیش خودم گفتم، دمشون گرم کله سحر دارن برنج و ماست میدن:) ۲ رکعت نماز خوندم، برنجم رو خوردم و سوار ماشین شدیم. توی راه به بغل دستیم گفتم: «ما نماز مغرب و عشا رو کجا خوندیم؟» گفت: «خب همینجا که بودیم!» و من اینقدر گیج خواب بودم که حتی متوجه نشدم نماز همسفرام و بقیه که توی موکب بودن، بیشتر از من طول کشیده بود. قرار شد سر مرز من سریع برم وضو بگیرم و نماز مغرب و عشا رو بخونم. رسیدیم، سریع رفتم نمازمو خوندم و رفتیم که رفتیم. سفر تموم شد. صبح که رسیدم خونه، من تازه متوجه شدم که سر مرز از بس عجله کردم و گیج بودم، به جای اینکه نماز عشا رو شکسته بخونم، کامل خونده بودم.
ان شاءالله اون ۴ رکعت اضافه، ذخیره قبر و قیامتم بشه.:))
🔺زینب فرخیان🔺
طنزیم| @tanzym_ir
عراقیها بهمون قهوه میدن با این امید که خوابمون میپره،
ولی چون پ ندارن خوابمون میبره.
🔺میثم حسینی🔺
طنزیم| @tanzym_ir
وقتی میگم یه استکان قهوه بیشتر نخوردم،
منظورم از استکان:
🔺علیرضا حیدرزاده جزی🔺
طنزیم| @tanzym_ir
روزهای خوش ترامپ در نظرسنجیها تمام شد
ترامپ: ای بابا ترور ساختگی هالیوودی هم جواب نداد، حالا چیکار کنم؟
🔺محمد بنیاسدی🔺
طنزیم| @tanzym_ir
همانطور که خدا استخوانهای بینی را برای انسان محکم و سفت قرار داده که با یک ضربه نشکند، انسانها هم تلویزیون را سفت و محکم ساختند که با دو ساعت دیدن نشکند. (نشکند یعنی نسوزد)
تحلیل خواهر کوچیکم از تلویزیون:
🔺فاطمه دماوندی🔺
طنزیم| @tanzym_ir
یه دونه گرمک خریدم خوردم، از بس بوی سم میداد احساس کردم تمام آفات شیطانی و غیرشیطانیام مسموم شدند.
🔺فرزانه فولادی🔺
طنزیم| @tanzym_ir
#پویش_خاطرات_اربعین
#اسیرتیم_گرچه_گرمه_ولی_تو_مسیرتیم!
از حرم برگشتیم موکب برای استراحت، دیدیم برادر عراقیِ موکب دار، بلندگوی دستی به دست، از زائران میخواد موکب رو تخلیه کنند تا نظافت کنند.
بعد از چند دقیقه یاالله گفتن و اعلام تخلیه، وارد قسمت خانمها شد، در صورتی که مادرشوهرم تازه نماز بسته بودند. من و خواهرشوهرم که تا اون لحظه مساله رو جدی نگرفته بودیم، یه هو هول شدیم و با اشاره گفتیم الصلاة الصلاة، اونقدر هول شده بودیم که برای تفهیم مساله به پانتومیم هم متوسل شدیم و دست هامون رو به نشانه ی تکبیره الاحرام تکون میدادیم. همین جور مشغول دست و پا زدن بودیم که برادر موکب دار عراقی با آرامش و به فارسی گفت: «داره نماز میخونه؟»
ما: «بله، نمازشون تموم شد تخلیه میکنیم.»
🔺مریم احمدی🔺
طنزیم مخاطبان| @tanzym_ir
تنها جایی که
خانوم نمیگه: «من صبح تا شب بشورم بپزم و بخورید»
و آقا هم نمیگه: «من این همه کار میکنم و خرج شما رو میدم تا شما تو رفاه باشید.»
اربعین و مسیر مشایه است.
🔺حسین چنگیزی🔺
طنزیم| @tanzym_ir