eitaa logo
دانلود
https://eitaa.com/Maxine_s 🧝 نقاب: شبحِ دروازه‌بانِ Hawkins؛ تویِ شهرِ Hawkins، درهایِ مخفی رو پیدا می‌کردی و به رویِ گم‌شده‌ها باز می‌کردی. 📜 نامه: «هنوزم تویِ همون شهری که تو بهم نشون دادی، زندگی می‌کنم. هیچ‌وقت از Hawkins بیرون نرفتم. چون حس می‌کنم که تو هنوزم تویِ همون درهایِ مخفی هستی.» 📖 کتاب: «بعضی‌ها تویِ شهرهایی مثلِ Hawkins زندگی می‌کنن، نه برای اینکه گم بشن، برای اینکه درهایِ مخفی رو به رویِ دیگران باز کنن.» راز✨: کلیدِ زنگ‌زده با نوشته «Hawkins» تویِ جیبِ کتت؛ بگو «درِ منو باز کن» تا تویِ خواب، درِ مخفیِ Hawkins رو ببینی.
https://eitaa.com/Noumenonn 🧝 نقاب: جادوگرِ نام‌هایِ بی‌نشان؛ اسمِ چیزها رو عوض می‌کردی تا آدم‌ها جورِ تازه‌ای ببینن. 📜 نامه: «تو به من گفتی که من «نومن» هستم. هیچ‌وقت نفهمیدم یعنی چی، ولی هر وقت به خودم نگاه می‌کنم با اون اسمِ جدید، یه جورِ دیگه‌ای از خودم رو می‌بینم.» 📖 کتاب: «بعضی‌ها اسم‌ها رو عوض می‌کنن، نه برای اینکه چیزها رو تغییر بدن، برای اینکه به بقیه نشون بدن هر چیزی می‌تونه هر چیزی باشه.» راز✨: کاغذی با اسمِ متغیر تویِ جیبِ کتت؛ بهش نگاه کن تا اسمِ واقعی‌ات رو ببینی، اون اسمی که تویِ زندگیِ قبلی به خودت دادی.
https://eitaa.com/joinchat/722994795C687f61eedd 🧝 نقاب: پریِ غبارِ ستاره‌ها؛ گردِ غبارِ ستاره‌ها رو جمع می‌کردی و تویِ شیشه می‌ذاشتی برای کسایی که به معجزه نیاز دارن. 📜 نامه: «شیشه‌یِ پودرِ ستاره‌ای رو که بهم دادی هیچ‌وقت روش نپاشیدم. فقط نگاهش می‌کنم و یادم می‌افته که تو تویِ یه شبِ معمولی، یه معجزه‌یِ کوچیک بهم دادی.» 📖 کتاب: «بعضی‌ها گردِ ستاره‌ها رو جمع می‌کنن، نه برای اینکه خودشون استفاده کنن، برای اینکه به بقیه نشون بدن حتی تویِ معمولی‌ترینِ شب‌ها هم معجزه وجود داره.» راز✨: شیشه‌یِ پودرِ بازنشده تویِ جیبِ کتت؛ بذارش زیرِ نورِ ماه و بگو «بدرخش» تا معجزه‌ای رو ببینی که مالِ خودته.
https://eitaa.com/joinchat/670369108C0772512e6c 🧝 نقاب: کوتوله‌یِ خونه‌هایِ بازیِ کوچه‌ها؛ تویِ کوچه‌هایِ قدیمی، خونه‌هایِ کوچیک می‌سازی برای بچه‌ها تا دنیایِ خودشون رو بسازن. 📜 نامه: «اون روز که تویِ کوچه خونه‌یِ بازی ساختی و من رفتم توش، دنیایِ خودم رو ساختم. ولی بعدها فهمیدم که تو توش یه چیزی گذاشته بودی که تموم نشد: خاطره‌یِ روزهایی که هنوز بچه بودیم.» 📖 کتاب: «بعضی‌ها خونه‌هایِ بازی می‌سازن، نه برای اینکه خودشون بازی کنن، برای اینکه به بقیه نشون بدن حتی تویِ بزرگ‌ترینِ شهرها هم میشه یه گوشه‌یِ کوچیک پیدا کرد که مالِ خودته.» راز✨: کلیدِ پلاستیکیِ کوچیک تویِ جیبِ کتت؛ بگو «خونه‌م رو نشون بده» تا تویِ خواب، خونه‌یِ بازیِ جانان رو ببینی که هنوز پابرجاست.
https://eitaa.com/lilwila 🧝 نقاب: جنِّ نت‌هایِ گمشده؛ تویِ فاصله‌یِ بینِ دو نت، زندگی می‌کردی. هر آهنگی که تویِ دنیا پخش می‌شد، تو اون سکوتِ بینِ نت‌هاش بودی. هیچ‌کس نمی‌دونست که تو خودِ سکوتی، که آهنگ رو کامل می‌کنی. 📜 نامه: «نمیدونم اسمِ این آهنگ چیه، ولی هر بار که پخش می‌شه، یه چیزی تویِ دلم می‌افته که مالِ هیچ‌کدومِ نت‌ها نیست. مالِ همون سکوتی‌ست که تو توش هستی. راستش من دیگه به آهنگ گوش نمی‌دم، به سکوتِ بینِ نت‌هاش گوش می‌دم، به تو.» 📖 کتاب: از «نت‌هایِ بی‌صاحب» اثرِ خیالیِ «آرین مهرآرا»: «بعضی‌ها تویِ آهنگ زندگی نمی‌کنن، تویِ سکوتِ بینِ آهنگ زندگی می‌کنن. اون‌ها خودِ آهنگ نیستن، اون چیزی‌ان که آهنگ رو قابلِ شنیدن می‌کنن.» راز✨: تویِ جیبِ کتت، یه هدفونِ شکسته هست که هیچ‌صدایی ازش در نمیاد. اگه امشب بذاریش رویِ گوشت و چشمات رو ببندی، به جایِ آهنگ، صدایِ کسی رو می‌شناسی که تویِ زندگیِ قبلی، به خاطرِ تو آهنگِ موردِ علاقه‌ش رو هیچ‌وقت کامل گوش نکرد؛ چون منتظر بود تا تو سکوتِ بینِ نت‌هاش رو پر کنی.
@diyana_lena 🧝 نقاب: تو اون پریِ کوچولویِ کلبه‌ای بودی که تویِ دلِ جنگل، برای گم‌شده‌ها چای می‌ذاشتی و آروم‌شون می‌کردی. هیچ‌کس خاطره‌ات رو نگه نمی‌داشت، ولی همه یادشون بود که یه جایی بودن که تهش آروم بودن. 📜 نامه: «می‌دونم کلبه‌ات تویِ دلت هست، جایی که فقط خودت می‌دونی. اگه یه روز خواستی کسی رو راه بدی، من بی‌صدا می‌ام و کنارت می‌شینم. نه برای چیزی، فقط برای اینکه تنها نباشی.» 📖 کتاب: «بعضی‌ها کلبه می‌سازن برای فرار، ولی تو کلبه‌ات رو برای برگشتنِ خودت ساختی.» راز ✨: یه برگِ کوچیکِ خشک تویِ جیبِ کتته. اگه امشب زیرِ بالشت بذاریش، تویِ خواب، کلبه‌ای رو می‌بینی که توش یه فنجونِ چایِ داغ، منتظرِ توئه. اون کلبه، همون جایی‌ست که هیچ‌کس نمی‌دونه، ولی تو همیشه توش آروم گرفتی.
https://eitaa.com/bi75dw 🧝 نقاب: شبحِ تهی‌گاه؛ تویِ خلأ بینِ ستاره‌ها زندگی می‌کردی. جایی که هیچ‌چیزی نیست، نه نور، نه تاریکی، نه صدا. تو خودِ نبودن بودی، ولی هر کسی که تویِ زندگی‌اش به تهی‌رسیدگی می‌کرد، یه چیزی تویِ اون خلأ پیدا می‌کرد که مالِ تو بود: یه تکّه‌نورِ کوچیک که فقط برایِ همون لحظه‌یِ تهی‌بودن کافی بود. 📜 نامه: «نمیدونم چطور تویِ هیچی زندگی می‌کنی، ولی هر وقت حس می‌کنم دارم تهی می‌شم، یه چیزی تویِ دلم پیدا می‌شه که مالِ منه. راستش من فکر می‌کردم Void یعنی نبودن، ولی تو به من یاد دادی که Void یعنی جایی برای پر شدن، نه جایِ خالی.» 📖 کتاب: از «لبه‌هایِ هیچ» اثرِ خیالیِ «کیان رادمهر»: «بعضی‌ها تویِ Void زندگی می‌کنن، نه برای اینکه گم بشن، برای اینکه به بقیه نشون بدن حتی تهی‌ترینِ جاها هم می‌تونه پر از معنی باشه، اگه کسی باشه که توش زندگی کنه.» راز✨: تویِ جیبِ کتت، یه آینه‌یِ کوچیک هست که هیچ‌چیزی توش منعکس نمی‌شه. اگه امشب تویِ تاریکی بهش نگاه کنی و بگی «منو نشون بده»... به جایِ صورتت، چیزی رو می‌بینی که تویِ زندگیِ قبلی هیچ‌وقت ندیدی: شکلِ واقعیِ خودت، همونی که وقتی هیچ‌کس نیست، هستی.
https://eitaa.com/Xx_merlia 🧝 نقاب: جادوگرِ کلبه‌هایِ فراموش‌شده؛ تویِ دلِ جنگل کلبه‌ای داری که فقط گم‌شده‌ها پیداش می‌کنن، ولی هیچ‌کس خاطره‌ش رو به خاطر نمی‌آره. 📜 نامه: «اون روز که گم شده بودم و رسیدم به کلبه‌ات، تو خودت رو از خاطره‌ام پاک کردی، تا من بتونم برم، بدون اینکه دلم برای کلبه‌ات تنگ بشه. حالا که برگشتم، می‌دونم هنوزم اون‌جایی، منتظرِ کسایی که نمی‌دونن گم شدن.» 📖 کتاب: «بعضی‌ها کلبه می‌سازن، نه برای زندگی، برای اینکه به گم‌شده‌ها یه جایِ امن بدن.» راز✨: برگِ خشکِ افرا تویِ جیبِ کتت؛ بگو «راهِ کلبه رو نشون بده» تا تویِ خواب، راهی به کلبه‌ات ببینی که هنوز درش برات بازه.
https://eitaa.com/joinchat/3558541004C240cd2ed9c 🧝 نقاب: پریِ دریاییِ گمشده‌یِ مهتاب؛ تویِ تاریک‌ترینِ شب‌ها، ماه رو از تهِ دریا صدا می‌زدی و نورِ خاموشِ غرق‌شده‌ها رو تویِ صدف‌ها جمع می‌کردی. هیچ‌کس نمی‌دونست که تو خودت، تویِ یه شبِ بی‌ماه، تویِ دریا گم شدی و حالا هر شب، برای خودت همون نوری رو که به دیگران می‌دادی، پس می‌گیری. 📜 نامه: «نمیدونم کجایی تویِ این موج‌ها، ولی می‌دونم که هر وقت ماه تویِ آب می‌افته، یه چیزی تویِ دلم می‌افته که مالِ توئه. نه برای اینکه پیدات کنم، برای اینکه بدونم هنوزم تویِ همون آبی‌ها، داری برای من نور جمع می‌کنی.» 📖 کتاب: تویِ مهتاب گم می‌شن تا دیگران راهِ خونه رو پیدا کنن. ولی خودشون، هیچ‌وقت به خونه نمی‌رسن.» راز✨: تویِ جیبِ کتت، یه صدفِ سیاه هست که هیچ‌صدایی نداره. اگه امشب بذاریش رویِ گوشت و چشمات رو ببندی، به جایِ موج، صدایِ نفس‌هایِ خودتو می‌شناسی، ولی یه فرق داره: نفس‌ها مالِ کسی‌ست که تویِ زندگیِ قبلی، به خاطرِ تو تویِ دریا موند تا تو به ساحل برسی.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از HOME
این پیام + پست موردعلاقتون رو از اینجا فوروارد کنید و چنلتون رو بفرستید تا با توجه به وایب چنلتون، براتون یه «پرونده‌ی گمشده» اختصاصی بسازم. 🗂️🕯️ هر چنل یه پرونده با شماره، اسم، محل کشف و یه داستان مرموز مخصوص خودش دریافت می‌کنه. خواهشمندم جوین باشید، تشکر 🙏 اگه ریپی ناشناس بذار تگتو تگ | لیمیت | ناشناس