@imox67
🧝 نقاب: جادوگرِ تولدهایِ بیصاحب؛ برای کسایی که کسی رو ندارن، شبِ تولدشون کیکِ خامهای میپزی و میذاری جلویِ درِ خونهشون.
📜 نامه: «هر سال تویِ تولدم، یه کیک جلویِ درِ خونهم پیدا میشه. هیچوقت نخوردمش. فقط نگاهش میکنم و یادم میافته که یه کسی هست که تولدِ من رو، حتی اگه خودم یادم رفته، جشن میگیره.»
📖 کتاب: «بعضیها کیک نمیپزن، شیرینی رو تویِ شبهایِ سردِ تولد میکارن.»
راز✨: تویِ جیبِ کتت، یه تکّهکیکِ خشک هست که هیچوقت تازه نبوده. اگه امشب بذاریش تویِ بشقاب و بهش بگی «شیرین شو»... تبدیل به کیکی میشه که تویِ زندگیِ قبلی، برای کسی پختی که هیچوقت بهت نگفت ممنون. حالا برگشته تا بهت بگه: «شیرینترین چیزِ دنیا، کسی بود که بیچشمداشت، برای من پخت.»
https://eitaa.com/RP_rr2
🧝 نقاب: الههیِ آرزوهایِ شیشهای؛ خیالهایِ آدمها رو تویِ شیشه جمع میکردی و بهشون میدادی تا آرزوهاشون رو توش ببینن.
📜 نامه: «هنوزم اون شیشهای رو که بهم دادی دارم. توش یه خیالِ دور بود که هیچوقت بهش نرسیدم. ولی هر وقت نگاهش میکنم، میبینم که همون خیال، زیباتر از هر چیزیست که میتونستم بهش برسم.»
📖 کتاب: «بعضیها الههیِ خیالان؛ نه برای اینکه آرزوها رو برآورده کنن، برای اینکه نشون بدن آرزوها، خودشون کافیان.»
راز ✨: شیشهیِ خالی تویِ جیبِ کتت؛ بذارش زیرِ نورِ ماه تا خیالِ قدیمیت توش ظاهر بشه، همون خیالی که سالها پیش به کسی دادی.
https://eitaa.com/joinchat/3286304303C863216a22f
🧝 نقاب: یونیکورنِ آسمانیِ سیارهها؛ ونوس رو از آسمون پایین میکشی و میذاری تویِ دستِ عاشقها، ولی خودت هیچوقت عاشق نمیشی.
📜 نامه: «تو خودِ ونوس بودی، نه کسی که بهش نگاه میکنه. از دور میدرخشی، ولی هیچوقت نمیذاری کسی بهت دست بزنه.»
📖 کتاب: «بعضیها مثلِ ونوسان؛ از دور میدرخشند، ولی هیچوقت نمیذارن کسی بهشون دست بزنه.»
راز✨: سنگِ درخشان تویِ جیبِ کتت؛ بذارش رویِ کفِ دستت و به آسمون نگاه کن تا اسمِ کسی رو ببینی که به خاطرِ تو عاشق شد، ولی هیچوقت بهت نگفت.
https://eitaa.com/kidramawook
🧝نقاب: جادوگرِ قصههایِ دراماتیک؛ زندگیِ آدمها رو مثلِ درامایِ کرهای مینویسی، با پیچشهایِ جدید برای روزایی که تکراری شدن.
📜 نامه: «اگه تو بازم تویِ قصهم هستی یا نه، نمیدونم. ولی منتظرِ قسمتِ بعدیام، نه برای اینکه بدونم چی میشه، برای اینکه ببینم تو هنوز هستی یا نه.»
📖 کتاب: «بعضیها زندگی رو مثلِ دراما مینویسن؛ نه برای اینکه مخاطب داشته باشن، برای اینکه به آدمها یادآوری کنن همیشه یه پیچشِ تویِ راهه.»
راز ✨: فیلمنامهیِ خالی تویِ جیبِ کتت؛ بهش نگاه کن تا دیالوگهایی روش ظاهر بشن که تویِ زندگیِ قبلی هیچوقت به کسی نگفتی.
https://eitaa.com/joinchat/4023911957C76ecca24ae
🧝 نقاب: گرگینهیِ زاویههایِ تاریک؛ تویِ تاریکترینِ گوشههایِ اتاقها، نورهایِ کوچیک میذاری برای کسایی که احساسِ تنهایی میکنن.
📜 نامه: «هر وقت دلم میگیره، میرم اون گوشه و به نور نگاه میکنم و یادِ تو میافتم. تو به من یاد دادی که حتی تویِ تاریکترینِ زاویهها هم میشه یه نور پیدا کرد.»
📖 کتاب: «بعضیها مثلِ Angluxان؛ تویِ زاویهها زندگی میکنن، نه برای اینکه دیده بشن، برای اینکه به بقیه نشون بدن تاریکی هم جایِ خودش رو داره.»
راز✨: تکّهنورِ جامد تویِ جیبِ کتت؛ بذارش تویِ تاریکترینِ گوشه و بگو «بدرخش» تا سایهیِ کسی رو ببینی که به خاطرِ تو تویِ تاریکی موند.
https://eitaa.com/joinchat/1649018571Cbc35bedcf8
🧝 نقاب: شبحِ سوالهایِ بیجواب؛ جوابِ سوالهایی رو که هیچکس نمیدونه، تویِ دلِ شب پیدا میکردی، ولی هیچوقت به کسی نمیگفتی.
📜 نامه: «نمیدونم اسمت چیه، ولی میدونم هر وقت گیجترینِ روزهایِ زندگیم بوده، یه چیزی تویِ هوا عوض میشده و من راهِ درست رو پیدا میکردم.»
📖 کتاب: «بعضیها جواب نمیدن، فقط سوالها رو تویِ شب میذارن تا خودت برسی.»
راز ✨: کاغذِ تا شده با علامتِ سوال تویِ جیبِ کتت؛ بازش کن تا جوابِ سوالی که سالهاست تویِ ذهنت هست، روش ظاهر بشه.
https://eitaa.com/nininini2
🧝 نقاب: کوتولهیِ خونههایِ بیصاحب؛ خونههایِ خالی رو پیدا میکردی و توشون یه چیزی میذاشتی برای کسی که روزی پناه میبره.
📜 نامه: «هنوزم خونهیِ من، همون خونهست که تو توش یه چیزی گذاشتی. هیچوقت اون چیز رو برنداشتم. فقط نگاهش میکنم و یادم میافته که یه نفر، بدون اینکه منو بشناسه، برام چیزی گذاشته.»
📖 کتاب: «بعضیها خونه نمیسازن، خونههایِ بیصاحب رو پیدا میکنن و توشون زندگی میذارن.»
راز✨: کلیدِ بیدر تویِ جیبِ کتت؛ بگو «خونهم رو نشون بده» تا تویِ خواب، خونهیِ کسی رو ببینی که به خاطرِ تو خونهش رو باز گذاشت.
https://eitaa.com/SolLimon
🧝 نقاب: ققنوسِ آفتابپرست؛ لیموهایِ ترش رو تویِ آفتاب میذاشتی تا شیرین بشن، ولی خودت هیچوقت لیمویِ شیرین نمیخوردی.
📜 نامه: «هر وقت به اون لیمویِ خشک شده نگاه میکنم که تویِ آفتابِ خونهم هست، یادم میافته که حتی ترشترینِ چیزها هم میتونن شیرین بشن، اگه کسی باشه که صبر کنه.»
📖 کتاب: «بعضیها مثلِ Sol Limonان؛ آفتاب و لیمو رو به هم وصل میکنن، نه برای خودشون، برای اینکه به بقیه نشون بدن ترشی هم میتونه شیرین بشه.»
راز ✨: لیمویِ خشک تویِ جیبِ کتت؛ بذارش زیرِ نورِ ماه و بگو «شیرین شو» تا گرمایِ کسی رو حس کنی که به خاطرِ تو لیموهایِ ترش رو خورد.
https://eitaa.com/zehnikhasteh
🧝 نقاب: دیوِ خستگیهایِ شبانه؛ شبها ذهنهایِ خسته رو جمع میکردی و تویِ کیسه میذاشتی تا صبح، آدمها سبکتر بیدار بشن.
📜 نامه: «هر شب که با ذهنی خسته میخوابم، صبح که بیدار میشم یه چیزی کم شده. میدونم تو هستی که خستگیها رو جمع میکنی، فقط میخوام بدونم کیسهات چقدر بزرگه.»
📖 کتاب: «بعضیها ذهنهایِ خسته رو جمع میکنن، نه برای اینکه دور بریزن، برای اینکه بهشون استراحت بدن.»
راز✨: کیسهیِ پارچهای تویِ جیبِ کتت؛ بذارش زیرِ بالشت و بگو «بگیر» تا خستگیهایِ کسایی که به خاطرِ تو خسته شدن، توش جمع بشه.
https://eitaa.com/otaghepastil
🧝 نقاب: پریِ پاستیلهایِ فراری؛ زیرِ شیرونیهایِ پاستیلی، اتاقکِ فرار میسازی برای کسایی که از زندگی فرار میکنن.
📜 نامه: «اون روز که از همهچیز فرار کردم، زیرِ شیرونی یه اتاقکِ کوچیک پیدا کردم که مالِ تو بود. توش یه پاستیلِ نارنجی بود که روش نوشته بود: این مالِ روزاییست که هیچچیزی شیرین نیست.»
📖 کتاب: «بعضیها زیرِ شیرونیها اتاقک میسازن، نه برای خودشون، برای اینکه به بقیه نشون بدن همیشه یه جایی هست برای فرار.»
🎁 اضافه: پاستیلِ بازنشده تویِ جیبِ کتت؛ بذارش زیرِ بالشت و بگو «شیرین شو» تا تویِ خواب، یه اتاقک ببینی با چیزی که تویِ زندگیِ قبلی به کسی دادی.
https://eitaa.com/mydigitaljournal
🧝 نقاب: جنِّ رنگهایِ روزمره؛ هنر رو تویِ زندگیِ آدمها قاطی میکردی؛ یه لبخند رو نقاشی، یه گریه رو شعر میکردی.
📜 نامه: «هر وقت تویِ زندگیام چیزی رو میبینم که هنر توش هست، میدونم که تو رد شدی از اونجا. تو به من یاد دادی که هر چیزی میتونه هنر باشه، اگه کسی باشه که نگاه کنه.»
📖 کتاب: «بعضیها هنر و زندگی رو به هم وصل میکنن، نه برای اینکه هنرمند باشن، برای اینکه به بقیه نشون بدن زندگی خودش یه تابلوست.»
راز ✨: قلمویِ شکسته تویِ جیبِ کتت؛ بذارش رویِ کاغذ و بگو «بکش» تا زندگیای رو ببینی که مالِ خودته، نه هنرِ دیگران.
https://eitaa.com/vanilagirl
🧝 نقاب: پریِ عطرهایِ خاطرهانگیز؛ بویِ وانیل رو تویِ خاطرههایِ آدمها میذاشتی تا هر وقت بهش نیاز دارن، بو کنن و یادشون بیاد.
📜 نامه: «هر وقت یه جایِ قدیمی میرم، بویِ وانیل میپیچه تویِ هوا. میدونم که تو اونجا بودی. نه برای اینکه ببینمت، برای اینکه بویِ تو رو حس کنم.»
📖 کتاب: «بعضیها مثلِ وانیلان؛ نه دیده میشن، نه لمس. فقط بویِ شیرینشون تویِ خاطرهها میمونه.»
راز✨: بطریِ عطرِ خالی تویِ جیبِ کتت؛ بازش کن و بگو «بویِ خودت رو بهم بده» تا بویِ کسی رو حس کنی که به خاطرِ تو خاطرههاش بویِ وانیل داد (کسی که از عمق وجود عاشقته ).