شعر : یک شهر پر از پنجرههای خاموش است هر خانه پر از قصهی یک فراموش است من ماندهام و خاطرهای پشت سرم
دنیا چقدر شبیه یک خواب خموش است
For : https://eitaa.com/closer_to_you333
شعر : شب آمد و من از پنجره باران دیدم
در آینه خود، سایهی حیران دیدم
گفتم که فراموش کنم خاطره را
دیدم که هنوزت تهِ چشمان دید
For : https://eitaa.com/cafeotaghfekr
شعر : در سینه هنوز حرفهای نگفتهست
در چشم هنوز اشکهای نخفتهست
من ظاهراً آرامم و چیزی کم نیست
اما دل من پر از «اگر»های نهفتهست
For : @Negar_flo
شعر : شاید که غروب، آخرِ قصه نبود
شاید شب ما همیشه اینگونه نبود
اما چه کنم، سهم من از زندگیام
جز خاطرهای دور و کمی پنجره نبود
For : https://eitaa.com/joinchat/2088371914C00b4499a73