eitaa logo
خَلَعْ
28 دنبال‌کننده
27 عکس
18 ویدیو
0 فایل
﷽ "خَلَعْ" "بَر آمَدِه اَز ٹَرَآوُشَاتِ ذِهن" _محتوا؟هَرچِه‌کَز‌دِل‌آیَد‌بُروُن
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ˙˚ 𝘕𝘰𝘵𝘩𝘪𝘯𝘨 ˚˙
کارت شماره 13 │کمیاب یک داستان کوتاه که خودت شخصیت اصلی هستی : یک شب، وقتی شهر تقریباً خوابیده بود، او کنار پنجره نشسته بود و به چراغ‌های دوردست نگاه می‌کرد. روی میز، یک لیوان نیمه‌خورده و چند آهنگ غمگین در صف پخش بودند؛ همان آهنگ‌هایی که آدم عاقل نباید وقتی حالش خوب نیست سراغشان برود. گوشی‌اش را برداشت و برای چندمین بار جمله‌ای را که نوشته بود خواند: «قبلاً خیلی شاد بودم...» لبخند کوتاهی زد. ـ چه مسخره... انگار اون آدم واقعاً یکی دیگه بوده. همان لحظه، باد پرده را کنار زد و چیزی روی لبه‌ی پنجره افتاد؛ یک تکه کاغذ کوچک. روی آن فقط یک جمله نوشته شده بود: «تو از بین نرفتی؛ فقط مدت زیادیه خودت رو پشتِ این همه زخم قایم کردی.» چند ثانیه به جمله خیره ماند. بعد کاغذ را تا کرد، داخل جیبش گذاشت و دوباره به چراغ‌های شهر نگاه کرد. این بار، برای اولین بار بعد از مدت‌ها، خیلی آرام گفت: ـ شاید هنوز تموم نشده باشه. 𝑴𝒚 𝑫𝒆𝒂𝒓 خَلَعْ
خَلَعْ
اندࢪ‌احوالاٹ
بہ یآدگاࢪ بمآند گلایھ‌ام بہ شمآ کہ اعتماد نداࢪم بہ سایھ‌ام بہ شمآ بہ ہرچہ دࢪد کہ داࢪم قسم،قسم بہ شمآ کہ ہرچہ بد بنویسم نمے‌ࢪسم بہ شمآ🥀💔 اندࢪ‌احوالاٹ
هدایت شده از روانشناس‌روانی؛!
تراپی خیلی گرون شده، لطفا از این به بعد فقط آسیب جسمی وارد کنید ممنونم.
یک غزل مهمان من باش و پس از آن شب بخیر نرم نرمک دستی افشان پای کوبان شب بخیر وسعت غم‌های ما را نیست مرزی آشکار زین سبب لختی قلم بر ما بگریان شب بخیر از نگاهت شور و مستی می‌تراود چون شراب شور و مستی را از این مستان تو مستان شب بخیر لحظه‌ای دیگر بمان ای بانوی شعر و غزل میزبان اکنون تویی ما نیز مهمان شب بخیر برف می‌بارد هوا سرد است بیرون می‌روی یک غزل مهمان من باش و پس از آن شب بخیر
‌پرونده جنایی خوندن فقط اونجاش که متوجه یسری الگوهای رفتاری مشابه بین خودت و قاتل سریالیه میشی اندࢪ‌احوالاٹ
جدی «فرزند اول خانواده بودن» ریشه‌ی اکثر مشکلاتمه. اندࢪ‌احوالاٹ
اگر چه خواب، نیاید به چشم کم سویم ولی به خاطر تو، شب بخیر می‌گویم
شب سردیست، هوا منتظر باران است وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من ماه‌‌پیشانی من، دلبر بارانی من